3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
Welcome tomy Chanel
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
https://eitaa.com/fallow78hamim
۰
۰
۰
۰
۰
Fallow 🐾
پارت بیستم. رمان
نیلا عکسا رو دید و گفت:بابا حوصلم سر رفته میخوام بازی بریزم
حامی:توکه هم تک گوشی من هم گوشی مامان رویا بازی داری
نیلا:قدیمی شده
حامی:ای خدا بزار بنویسم واسه ات بازی و بدم هرکدوم که خواستی بریزی
رویا:نیلا مامان گوشی بابا مال کارشه بیا تو گوشی من بریز
حامی:عیب نداره
جانا:چه بازی میخوای نیلا
نیلا:این
جانا:اینو که رو گوشی من داری
نیلا:ولی الان میخوام رو گوشی بابا بریزم
حامی:آخ فدای بابا گفتنت
رویا:تا الان بابا گفتن نیلا رو دوست داشتی؟
حامی:ایشالا بعدش نورا ولی رویا
رویا:چی
حامی:بزار بگم مامان ..بابا..جانا..و مامان سما و بابا بهرام منن احساس میکنم که نمیتونم بزرگ شدن این دوتا بچه رو ببینم
رویا:حامی دیوونه شدی چیمیگی
مامان لیلا:حامی چیشده مگه
باباحمید:حامی چرت و پرت نگو
مامان سما:داماد عزیزم چیشده
بابا بهرام:عه حامی نبینم دیگه اینو بگیا
جانا:حامی داداشی دیوونه ای
رایان:حامی داداش
حامی:ببخشید ولی واقعیت رو میگم چند روزه که قلبم به شدت تیر میکشه و ...
رویا:حامی تو نباشی منم نمیتونم باشم بگو که شوخیه
حامی:ببخشید ولی جدیم
جانا:نه داداشی تو باید موفقیت منو ببینی
حامی:الهی
مامان لیلا:حامی باید بری دکتر
حامی:فردا با رویا میرم آییی قلبم قلبم
رویا:عه حامی چیشد
حامی افتاد رو زمین
جانا:اومد بالا سرش :داداشییییی