پارت چهل و هشت. رمان
دخترا سرگرم بازی،با عروسک هایشان شدند
شادی:
نیلا اون عروسک رو میدی؟
نیلا:
بیا اینم مال تو
شادی:
ملسی
نفس:
من خشته شودم👈🏻👉🏻
نورا:
منم خشته ام 😮💨
نیلا:
بریم بیرون؟
نفس:
اهوم
بچه ها یکی یکی از اتاق بیرون رفتند و کنار هم روی کاناپه نشستهاند
حامی:
خسته شدین؟
نورا:
اله ، من تِیک(کیک)موخوام
رویا:
خب بیاید کیک و برای بابایی ببریم😄
نیلا:
اخجون
حامی:
اخجون😁😁
نگار:
شادی بیا اینجا کش مو ت باز شده
شادی رفت کنار نگار تا کش مویش را ببندد
رویا و پریا و کیانا توی آشپزخانه بودند
ایلین هم کنار کیوان نشسته بود
رویا شمع را روی کیک گزاشت و از آشپزخانه بیرون آمد
رفت کنار میز و بادکنک ها
کیک را روی میز جلوی حامی و یه لبخند توانست حامی را به خنده در بیاورد
همه:
تولد،،،تولد،،،تولدت مبارک بیا شمع هارو فوت کن تا صد سال زنده باشی
نورا:
ببایی فوت تون دیگه
حامی:
چشم خانم صالحی😆
رویا:
خب بشماریم
همه:
10..9..8..7..6..5..4..3..2..1
حامی شمع را فوت کرد
همگی دست زدند
گذر زمانی
فردا صبح
منبع¿روبیکا
تازه نشر از حامیم😉
Welcome tomy Chanel
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
https://eitaa.com/fallow78hamim
۰
۰
۰
۰
۰
Fallow 🐾
پارت پنجاه. رمان
حامی و دخترا رفتن توی آشپزخانه
بوی غذا به مشام میرسید
چه بوی خوبی
حامی:
رویا...رز سفیدم خسته نباشید
نورا:
لز شفید؟
حامی:
😄بله
رویا:
نیلا بدو اینجا ببینم(دستشو باز کرد)
نیلا بین صندلی ها و کاناپه ها می دوید
و به بغل نرم مادرش رسید
نورا در حالی که بغل حامی بود دستان کوچکش را بین موهای فر و نرم پدرش میبرد و بازی میکرد
حامی:
خانم نیلا
نیلا:
بله
حامی:
شما دزدی؟
نیلا:
نه
حامی:
آخه شما دزدی
نیلا:
چرا
حامی:
چون اون بغل مال منه من باید مامانی رو بغل کنم
نیلا سرش رو زیر دست های مادرش گم کرد به معنای :
خجالت
ترس
خوشحال
غمگین
این حس ها یهویی درون نیلا جمع شدند
حامی جلو آمد
نورا دستش روی سر حامی نبود بلکه روی شونه های حامی بود و مثل تبل رویش ضربه میزد
حامی کنار آنها نشست نورا رو از بغلش جدا کرد
دستش را روی شونه رویا گزاشت
نیلا که زیر دست رویا برایش پناهگاه بود
از پناهگاهش بیرون آمد
حتی یک نگاه هم به حامی نکرد
نیلا کنار نورا نشست
رویا لبخند همیشگی بر لب داشت
حامی هم نگاه چشمان رویا میکرد
رویا هنوز مطمئن نبود که برای نیلا و نورا مادر خوبی است که قراره مادر مهمان کوچولو باشد یا نه....😕
حامی دستش را زیر موهای رویا گم کرد
حامی:
به چی فکر میکنی
رویا:
ب..به هیچی
حامی دستی که زیر موهای رویا بود را دور کمر رویا برد و رویا سرش را روی پای حامی گزاشت
نیلا:
من بستنی موخوام
حامی:
بستنی
نورا:
منم موخوام
رویا:
منم میخوام
حامی:
برای شما که دوتا میخرم
این مهر حامی هیچوقت از یاد نمیرود
این خانواده پر از صمیمیت و مهربانی الان دیگر باید بین ۵ نفر تقسیم شود
در این قسمت میخواهیم خداحافظی چند نفر را گوش و بخوانیم
حامی:
دمتون گرم رفقا ..این بخشی از زندگی من بود مرسی که تا اینجا همراه ما بودید
رویا:
همونطور که حامی گفت شما شنونده قسمتی از زندگی ما بودید مرسی از همتون
نیلا:
این قسمت بابایی هنوز بستنی نخرید اما مرسی که به زندگیمون اهمیت دادید و خوندید
نورا:
من با بابا حامی و مامان رویا و اجی نیلا چیز های جدید یاد گلفتیم دوست دالمتون خدافظیی
نویسنده:
ممبرای کانال مرسی که تا اینجا یار و یاورمون بودید..این پارت آخرین پارت بود قراره یه رمان جدید بیاد با شخصیت های جدید
دوست دارتون مهلا😇🙌🏻
پارت چهل و نه. رمان
نورا و نیلا در اتاق خواب بودند💤
حامی و رویا هم داخل اتاق خواب بودند💤
رویا با حالت تهوع از خواب بلند شد و به دستشویی رفت
حامی هم متوجه شد و از خواب پرید
رفت سمت در دستشویی
در زد
حامی:
رویا خوبی
رویا:
هووف اره خوبم
حامی:
میخوای بریم بیمارستان؟
رویا:
نه بهتر میشم
حامی:
چند روزه بهم نگفتی؟
رویا:
......
حامی :
چند روز؟
رویا:
4 روز
حامی:
4 روز😐😳
رویا:
اره
چند ساعت
حامی توی حیاط داشت با نیلا و نورا آب بازی میکرد
نیلا:
ابو پاسیدی به صورتم
نورا:
هوب کلدم😌
نیلا:
خیلی بدی
نورا(پاشو کوبید زمین):
بابا بهم گف حیلی بدی
حامی در فکر بود
فکر حامی:
چی ؟!
باورم نمیشه..
یعنی که
یعنی..
یعنی ما 5 نفره شدیم
از الن خیلی باید حواسم به آنها باشه
پایان فکر
نورا(داد):
بابا
حامی به خود آمد
حامی:
نیلا مهربونه هیچوقت اینو نمیگه حالا بریم تو آشپزخونه
نورا:
بلیم
بیوگرافی از حامیم🤍✨
اسم و فامیل اصلی:حامی صالحی 🤏🏻
اسم هنریش:حامیم 🫀
اسم پدر:حمید 🙋🏻♂
اسم مادر:لیلا🙋🏻♀
فامیل مادر:محمدی👤
اسم خواهر:جانا👩🏻
اسم دوستاش:کیوان،خانی،ارش،علیرضا ریاضی،امین نوان 👨🏻
اسم دخترخالش:ارغوان👱🏻♀
اسم دختر،دخترخالش:لنا👧🏻
غذای مورد علاقه:سوخاری ؛ فسنجون🍛🍗
رنگ مورد علاقه:سفید؛قرمز؛مشکی🤍🖤❤️
کفشهایی که بیشتر میپوشه:نیوبالانس؛جردن👟
ایموجی موردعلاقه:🤍✨
ساز هایی که مینوازه:گیتار؛ پیانو🎹🎸
در موسسه آراد فعالیت میکنه🎀
آهنگی که برای خدا خوند:یکیودارم 🪄
آهنگی که برای مادرش خوند:ازقصد🧸
آهنگی که برای پدرش خوند:قلب منی❤️
آهنگی که برای رفیقش خوند:رز سفید🐚
گل مورد علاقه:رز سفید🌹
اولین اهنگ:مثلا💮
با چه آهنگی معروف شد:سیاسفید 🤍🖤
اولین کنسرت:21و22اردیبهشت1402🏢
چه سالی تصادف کرد: هشت خرداد1403 در اتوبان نیایش تهران ساعت4 صبح 💔
میوه مورد علاقه:توت فرنگی 🍓
محله پیروزی به دنیا اومده🏨
تهران زندگی میکنه🏠
اصالتا رشتی هست🔮
پدرش رشتی🏞
مادرش تهرانی🏙
عاشق رشته🍃
همیشه از زیبایی رشت میگه🌱
لقبش بین فندوم ها:پسرخدا🌬
سال تولدش:1376✌️🏻
دقیق:1376/11/26🤌🏻
اسم شناسنامه ای هم داره که هنوز نگفته🙌🏻
سالی که شروع به فعالیت کرد:1399🪐
وقتی دلش میگیره قرآن میخونه📔
عاشق باران🌧
🎧🎤🎧🎤🎧🎤
بَرایِ مَن هَنوز شِکلِ روزِ اَوَلِتی!
🎧🎤🎧🎤🎧🎤
@fallow78hamim
"لیست اهنگ های "حامیم با تاریخ✨️
مثلا 🌊: 26\11\1399
سیاه سفید🤍🖤: 12\3\1400
اولاش⚘️: 7\5\1400
یکیو دارم 🫂 : 15\7\1400
ازقصد💛:9\09\1400
شب اخر💙 🥲:18\11\1400
رز سفید🤍🌹: 18\12\1400
کی میشه من🙂: 1401/4/22
خونمون🏠✨️: 21\11\1401
ای ستاره⭐️: 01\12\1401
قلب منی❤️: 24\12\1401
نیمه ی گمشده ی من💘: 03\01\1402
عشق قدیمی❤️🩹: 01\2\1402
رازشب🌙: 05\8\1402
این همه ادم: 13\10\1402
خورشید و ماه 🌓: 06\12\1402
زندگی کردم تورو💕01\1\1404
مرور🤍🎶: 28\5\1403
بلدم بودی🙃06\10\1403
من✨️: 24\11\1403
با تو اینم🧡: 28\12\1403
هنوزم🎧: 09\3\1404
عشقشو داری💔❤️🩹: 03\7\1404
تقصیر توعه👀👈🏻[]:1404/7/11
قلبمو پس به من بده🤌🏻❤️: 05\10\1404
باتو🤏🏻🎀:1405/5/28
🎧🎤🎧🎤🎧🎤
بَرایِ مَن هَنوز شِکلِ روزِ اَوَلِتی!
🎧🎤🎧🎤🎧🎤
@fallow78hamim