فاموتیدین.
توی خونه بوی قهوه پیچیده شیر گرم کردم دارم برای مهمونهامون شیرقهوه درست میکنم
نمیدونم چرا وقتی داشتم با اون عجله، وسایلامو جمع میکردم که بیایم مسافرت، احساس کردم قهوه خوردن توی عید باید خوشبگذره و حس خوبی بده.
پس قهوهجوش رو برداشتم گذاشتم تو کیفم، و حتی قهوهی اسیاب شده با قاشقِ داخلش هم اوردم.
زندهباد الهاماتِ رندم.
خط رو پیشونیم
چشمای بارونیم
دستای لرزونم
پاهای بیجونم
روح سرگردونم
گلای ایوونم
حتی تو سیگارم
فندک تبدارم
دوست دارم برگردی:)
خنده غمگینم
پلکای سنگینم
الکل تو خونم
خونهی زندونم
خونهی متروکم
گلای گلدونم
بار روی دوشم
شونهی داغونم
دوست دارم برگردی:))
"تو سنگین دل چرا از روز اول نگفتی دل به رفتن بسته بودی؟ نگفتی به رفتن بسته بودی"
بغضای پنهونم
چشمای گریونم
حال خوب و بدمو
به چشمات مدیونم..
خیلی دلتنگ توام...
نمیخوای برگردی؟!
محسن چاوشی_فندکتبدار
"آلبوم شهرزاد"