♨رویای زیبای معلمی/ تنبیه بدنی، ممنوع!
🔸فاطمه شریف پور بوشهری🔸
🔰در ماه های اول استخدام( سال1357) در مدرسه هلیله/ بندرگاه مشغول به خدمت شدم. من برای رسیدن به شغل شریف معلمی از سختگیری های خاص خانوادگی گذشته بودم و رؤیاهای زیبایی از معلمی داشتم.
در همان یک ماه اول کار متوجه شدم که مدیر مدرسه هر روز صبح از روی عادت و یک برنامه خاص بخشی از دانش آموزان را جدا کرده و به طرز شدیدی مورد تنبیه بدنی قرار می دهد. در کار مدیر دقت کردم تا بدانم آیا دانش آموزان مرتکب خلاف یا خطایی شده اند یا نه؟ یا اینکه چون« دانش آموز» هستند که مورد این لطف ویژه قرار می گیرند!؟ وقتی متوجه موضوع شدم، تازه فهمیدم چقدر از رؤیای معلمی دور شده ام.
🔰تصمیم خودم را گرفتم. یک روز صبح بعد از خروج معلمان از دفتر، من کلاس نرفتم. شجاعانه ایستادم و در پاسخ مدیر که پرسید چرا به کلاس نرفتی ، گفتم می خواهم بدانم چرا بچه ها را بدون دلیل تنبیه می کنی؟ اگر این کار مرسوم است که من عطای معلمی را به لقایش می بخشم.
اگر هم این روش شماست، لطفا آرام و متعادل با دانش آموزان رفتار کنید و گرنه من از فردا دیگر نمی خواهم معلم باشم. مدیر گفت: به همین سادگی! گفتم واقعا اگر در رفتارتان تجدید نظر نکنید، نمی آیم. روزها گذشت و آن مدیر به ناچار روش خود را تغییر داد.
🔰آن سال اولین سال کاری من بود، ولی تا آخرین سال خدمتم- یعنی سی و سومین سال- هرگز به تنبیه بدنی و روانی دانش آموزان اعتقاد نداشتم، بلکه شدیدا معتقدم دانش آموزان- آن هم پیش دبستانی های عزیز- را که من در خدمتشان بودم، می توان با مهربانی و دوستی آموزش داد و نتیجه خوب گرفت.
📚فصل های بی تکرار، ص153
#معلم
#خاطره
#تنبیه_بدنی
🌷 به فانوس بپیوندید 🌷
👇👇👇👇👇👇
📲 eitaa.com/fanoosemellatha
📲 t.me/fanoosemellatha
📲 instagram.com/fanoosemellatha
♨دانش آموزی که دیر به مدرسه می آمد.../ لزوم شناخت همه جانبه دانش آموز.
نویسنده: علی مدرس
🔰معلم باید علاوه بر تدریس، با دانش آموزان دوست باشد و به درد دل آن ها گوش فرا دهد و دانش آموزان بی بضاعت و نیازمند را شناسایی کند.
آن سال در پایه پنجم تدریس می کردم. دانش آموزی بود که دیر به مدرسه می آمد و بعد از ظهر ساعت اول کمتر حضور می یافت.
تحقیق کردم و پی بردم که پدری فلج دارد و برای کمک به خانواده صبح ها در بازار با فرغون کار می کند و بعضی اوقات برای همسایه ها کپسول گاز می آورد و از این طریق امرار معاش می نمود.
خودم چند بار در بازار وی را مشاهده کردم که با گاری مشغول کار بود. با او صحبت کردم که کار کردن خوب است اما سعی کن که لطمه ای به درس ات نزند.
من با کمک دیگر همکاران سعی می کردیم کمک هایی به عنوان هدیه به او بدهیم که سایر دانش اموزان متوجه نشوند.
دوران معلمی دوران خاطره انگیزی است که معلم با عشق و شور، علاقه و از خودگذشتگی در این راه قدم بر می دارد و از دل و جان مایه می گذارد و باید برای دانش آموزان معلمی مهربان و پدری دلسوز و بچه ها را دوست داشته باشد تا بتواند مانند یک هنرمند ایفای نقش کند.
📚فصل های بی تکرار، 240
#خاطره
#روشهای_تربیتی
#شناخت_دانش_آموز
🌷 به فانوس بپیوندید 🌷
👇👇👇👇👇👇
📲 eitaa.com/fanoosemellatha
📲 t.me/fanoosemellatha
♨انشاء از حفظ!/ انعطاف و آزادی در تربیت.
نویسنده: معصومه فخرایی
در سال سوم خدمتم، به دلیل کمبود ساعت، دو ساعت انشاء به من داده بودند. یک روز موضوع انشایی به دانش آموزان دادم. هفته بعد که قرار شد بچه ها انشاء بخوانند، دانش آموزی را صدا زدم که بیاید انشاء بخواند. دانش آموز حین خواندن گاهی مکث های کوتاهی می کرد، اما بلافاصله انشاء را ادامه می داد. حدس می زدم که شاید چیزی ننوشته باشد، تا یانکه انشاء تمام شد. وقتی دفتر را از او گرفتم تا نکات دستوری انشاء را نگاه کنم و به او نمره بدهم، دیدم صفحه سفید و خالی است. به او گفتم: دخترم انشایی که خواندید کجاست؟ در جوابم گفت: من انشاء ننوشته ام. گفتم: این مطالب را که می گفتید از کجا بود؟ گفت: از حفظ می گفتم. ابتدا کمی ناراحت شدم که چرا انشاء ننوشته اما بلافاصله در دلم به استعدادش احسنت گفتم که بدون اینکه مطلبی روی کاغذ نوشته باشد، خیلی قشنگ موضوع انشاء را شرح می دهد. اما چون در پایان دانش اموزان متوجه موضوع شده بودند، برای اینکه از طرف ان ها تکرار نشود، ابتدا فواید انشاء و روی کاغذ آوردن مطالب را به او تذکر دادم و از او خواستم که دیگر تکرار نشود.
📚فصل های بی تکرار، ص195
#معلم
#روشهای_تربتی
#انعطاف_در_تربیت
#خاطره
🌷 به فانوس بپیوندید 🌷
👇👇👇👇👇👇
📲 eitaa.com/fanoosemellatha
📲 t.me/fanoosemellatha
♨️با شاگردان خود رابطه برادرانه داشت
راوی:اسماعیل فولادی
✅ در ایامی که آقای رجائی هفته ای سه روز برای تدریس به قزوین میآمد و در مدرسه محمد قزوینی تدریس ریاضی داشت با معلومات بالا و تسلطی که بر کار خود داشت آن چنان با شاگردان خود رابطه صمیمی و برادرانه برقرار می کرد که حتی اگر احیانا دانش آموزی از درس او نمره کمی می آورد نه تنها ناراحت نمی شد بلکه از آقای رجائی هم به خاطر زحمات زیادی که در آموزش کلاس داشت، تشکر هم میکرد. از ابتکارات ایشان در دوران تدریس قزوین تاسیس یک صندوق قرض الحسنه در مدرسه محمد قزوینی بود که هم اکنون به عنوان شرکت تعاونی اعتبار فرهنگیان به فعالیتش ادامه می دهد.
📚 آینه ی سادگی ها، ص۱۶۷
#اخلاق_معلمی
#محبت
#خاطره
┈••✾•🍀🌹☘•✾•┈
فانوس، رهیافتیدر زیستِمعلمانه
💡 eitaa.com/fanoosemellatha
💡 t.me/fanoosemellatha
♨️یکی هم برای من بگیرید
راوی: سید علی بنایی
✅ آقای رجائی سعی می کرد به رغم محبوبیتی که بین بچه ها داشت که برخی از آنبه علت جدیت، صلابت و تبحرشان در درس ریاضی بود، هر چه بیشتر روابط عاطفی خود را با آن ها توسعه بخشد، مثلا گاهی که می دید چند تن از دانش آموزان او به مغازه روبروی مدرسه رفته اند تا مواد خوراکی یا چیزی بگیرند و بخورند قاطی آن ها میشد و با شوخی به آن ها میگفت: تنهایی می خواهید بخورید!؟ یکی همبرای من بگیرید. بچه ها هم که از خدایشان بود با او هم خوراک بشوند یکیهم برای او می گرفتند، ولی در پایان کار ایشان حساب همه ی بچه ها را می داد.
📚 آینه ی سادگی ها، ۱۶۸
#اخلاق_معلمی
#محبت
#خاطره
┈••✾•🍀🌹☘•✾•┈
فانوس، رهیافتیدر زیستِمعلمانه
💡 eitaa.com/fanoosemellatha
💡 t.me/fanoosemellatha
♨️انگار فیلمی است که هر روز تکرار میشود
راوی: سیدعلی بنایی
✅ آقای رجائی در نظر همه بچه های مدرسه کمال، الگوی صداقت و نظم بود. از جمله ایشان هر روز سر ساعت مشخصی با ریتم خاصی وارد دفتر و بعد از اتمام کلاس از مدرسه خارج می شدند.
اگر کسی هر روز به نحوه ورود، مسیر عبور و نحوه راه رفتن ایشان به مدرسه و دفتر مدرسه توجه می کرد، خیال می کرد فیلمی است که دارد هر روز دقیقا تکرار می شود. ما در صبحگاه که بودیم هر روز شاهد این حرکات موزدن و منظم بودیم.
📚 آینه ی سادگی ها، ص۱۶۷
#اخلاق_معلمی
#خاطره
#نظم
┈••✾•🍀🌹☘•✾•┈
فانوس، رهیافتیدر زیستِمعلمانه
💡 eitaa.com/fanoosemellatha
💡 t.me/fanoosemellatha
♨️چشمشان همه جا کار میکرد
راوی: اسدالله حضرت زاد
✅ گاهی که با آقای رجائی در حیاط دبیرستان قدس در بین دانشآموزان قدم می زدیم با این که من معاون دبیرستان بودم و ایشان معلم ریاضی بود، ولی به صورتشان که نگاه می کردم می دیدم چشم هایشان همه جا کار می کند و اگر برگ کاغذ یا خودکار یا آشغالی توی حیاط افتاده بود حین صحبت کردن یا گوش دادن، خم می شد و آن را از زمین بر می داشت و در سطل زباله می انداخت.
بچه ها هم که این حرکت را از معلم محبوب ریاضیشان می دیدند بلافاصله از آن تقلید می کردند و در عرض چند دقیقه همه شاگردان حتی آن هایی که دانش آموز او نبودند این حرکت را تکرار می کردند.
وقتی آقای رجائی یک دور در مدرسه می زد مدرسه کاملا تمیز می شد. تذکرات ایشان معمولا عملی و غیرشفاهی بود.
📚آینه ی سادگی ها، ۱۶۶_۱۶۷
#معلم
#خاطره
#اخلاق_معلمی
┈••✾•🍀🌹☘•✾•┈
فانوس، رهیافتیدر زیستِمعلمانه
💡 eitaa.com/fanoosemellatha
💡 t.me/fanoosemellatha
♨️خیلی کملبخند میزد...
راوی: حسن ذکائی
✅ با این که آقای رجائی در کلاس خیلی جدی و خشک بود و خیلی کم اتفاق می افتاد لبخند بزند و در رابطه با درس سختگیر بود اما بچه ها به ایشان علاقه مند بودند و از او حساب می بردند. در دوره ی نوجوانی که معمولا یکیاز دبیران نسبت به بقیه برای دانش آموزان الگو می شود، می توانم بگویم برای اغلب همسن و سال های من که دوره نوجوانی را طی می کردیم ایشان به عنوان یک الگوی خوب مطرح بود.
📚آیینه ی سادگی ها، ص۱۶۶
#معلم
#خاطره
#اخلاق_معلمی
┈••✾•🍀🌹☘•✾•┈
فانوس، رهیافتیدر زیستِمعلمانه
💡 eitaa.com/fanoosemellatha
💡 t.me/fanoosemellatha
♨️بچه ها را میخندانید ولی خودش نمیخندید
راوی: شهاب گنابادی
✅ آقای رجائی به قدری در بین بچه ها محبوب بود که آن ها همیشه دلشان می خواستبا او درس داشته باشند با این که درس ریاضی که او تدریس می کرد قاعدتا یک درس خشک و خشن بود.
از ویژگی های آقای رجائی در کلاس این بود که به دلیل خشک بودن درس، بچه ها را می خندانید ولی خودش نمی خندید.
📚آینه سادگی ها، ۱۶۶
#معلم
#خاطره
#اخلاق_معلمی
┈••✾•🍀🌹☘•✾•┈
فانوس، رهیافتیدر زیستِمعلمانه
💡 eitaa.com/fanoosemellatha
💡 t.me/fanoosemellatha
♨️فرقی با بقیه نمی گذاشت
راوی: سید ابوالحسن علائی طالقانی
تا آن جا که در ذهن دارم آقای رجائی را کلا، یک معلم بسیار جدی و نسبتا خشک می دیدم که در نمره دادن هم خیلی سختگیر بود.
در عین حال بسیار با نزاکت و مودب و سمبل دانش آموزان شده بود.
ایشان با این که من فرزند استاد و معلم ایشان بودم و روابط زیادی در بیرون کلاس با او داشتم اما در کلاس او، هیچ تفاوتی با بقیه نداشتم و در برخورد با من ذره ای از جدیت ایشان کاسته نمی شد.
📚 آینه سادگی ها، ص۱۶۵_۱۶۶
#معلم
#خاطره
#اخلاق_معلمی
┈••✾•🍀🌹☘•✾•┈
فانوس، رهیافتیدر زیستِمعلمانه
💡 eitaa.com/fanoosemellatha
💡 t.me/fanoosemellatha
♨انشاء از حفظ!/ انعطاف و آزادی در تربیت.
نویسنده: معصومه فخرایی
در سال سوم خدمتم، به دلیل کمبود ساعت، دو ساعت انشاء به من داده بودند. یک روز موضوع انشایی به دانش آموزان دادم. هفته بعد که قرار شد بچه ها انشاء بخوانند، دانش آموزی را صدا زدم که بیاید انشاء بخواند. دانش آموز حین خواندن گاهی مکث های کوتاهی می کرد، اما بلافاصله انشاء را ادامه می داد. حدس می زدم که شاید چیزی ننوشته باشد، تا یانکه انشاء تمام شد. وقتی دفتر را از او گرفتم تا نکات دستوری انشاء را نگاه کنم و به او نمره بدهم، دیدم صفحه سفید و خالی است. به او گفتم: دخترم انشایی که خواندید کجاست؟ در جوابم گفت: من انشاء ننوشته ام. گفتم: این مطالب را که می گفتید از کجا بود؟ گفت: از حفظ می گفتم. ابتدا کمی ناراحت شدم که چرا انشاء ننوشته اما بلافاصله در دلم به استعدادش احسنت گفتم که بدون اینکه مطلبی روی کاغذ نوشته باشد، خیلی قشنگ موضوع انشاء را شرح می دهد. اما چون در پایان دانش اموزان متوجه موضوع شده بودند، برای اینکه از طرف ان ها تکرار نشود، ابتدا فواید انشاء و روی کاغذ آوردن مطالب را به او تذکر دادم و از او خواستم که دیگر تکرار نشود.
📚فصل های بی تکرار، ص195
#معلم
#روشهای_تربتی
#انعطاف_در_تربیت
#خاطره
🌷 به فانوس بپیوندید 🌷
👇👇👇👇👇👇
📲 eitaa.com/fanoosemellatha
📲 t.me/fanoosemellatha
♨️خواهی نشوی رسوا همرنگ حقیقت باش!/ خاطره ای خواندنی از شهید رجایی.
🔰روش آقای رجایی این بود که در بالای برگه امتحانی که به ما می داد همیشه جمله آموزنده ای می نوشت. از جمله یک بار بالای ورقه امتحانی ما نوشته بود خواهی نشوی رسوا همرنگ حقیقت شو. ایشان با این شعار خط بطلانی بر شعار معروف آن زمان که خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو کشید و ذهن ما را متوجه این شعار انحرافی نمود.
راوی: محسن صدری
📚 آینه سادگیها صفحه ۱۷۱
#روشهای_تربیتی
#خاطره
┈••✾•🍀🌹☘•✾•┈
فانوس، رهیافتیدر زیستِمعلمانه
💡 eitaa.com/fanoosemellatha
💡 t.me/fanoosemellatha