فانوس
💡قسمت اول آموزش و پرورش یعنی مدرسه و مدرسه آن نهادی ست که متولی امر تربیت در یک کشور است. شاکله ی ت
💡قسمت 2
مدرسه سرمایه داری، به عنوان یک راه، و به عنوان یک ساختار، ما را موظف به انجام کارهایی می کند که دیگران از ما می خواهند. مدرسه ی سرمایه داری، در حال آماده سازی ما برای جاگذاری در یک ساخت اجتماعی است. این ساخت اجتماعی، نیاز به افرادی دارد که مطیع باشند و گوششان بدهکار صحبت های ما باشد. هر گاه که تصمیمی می گیرند با نظارت ما باشد و زندگی آنها بدون یک آقا بالاسر، غیر ممکن نماید. در اصل مدرسه، مفهومی را می سازد و تقویت می کند به نام وابستگی. ی
مدرسه ی ما، انسان ساز نیست و رهایی بخش نیست. بلکه برده ساز است و آموزش سلطه پذیری می دهد. این مدرسه است که افراد را در نقش های اجتماعی مدرن و به قول معروف متمدنانه جای می دهد و آنها را از توحش( زندگی بدون سرمایه داری) به اوج تمدن بشری می رساند.
در این زندگی متمدنانه، فرد برده است. برده ی کارفرمای خویش، معلم خویش، جامعه ی خویش و ساعت کاری خویش. فرد مورد نظر ما، با آموزش های مدرسه ای، در ساختی جا می افتد که او را بیشتر درگیر با شرایط می کند و هرچه می گذرد، زنجیرهای متصل به او را افزایش می دهد تا مبادا از این ساختار خارج شود و مشغول نباشد.
این است آرمان مدرسه ی مدرن. ساخت برده در خدمت کارخانجات بزرگ و در خدمت اقتصاد سرمایه داری. پس می توان نتیجه گرفت که آموزش سرمایه داری برای نجات نیامده. برای سلطه آمده است.
پس تاکنون دو نقش مدرسه ی سرمایه داری را فهمیده ایم.
1 - توجیه ناعدالتی ها و انداختن طوق بی لیاقتی به گردن خود فرد
2- ایجاد نقش پذیری افراد در ساخت اقتصادی سرمایه داری و ایجاد یک برده ی بی قید و شرط برای این ساختار
اما مدرسه چه کارکرد های دیگری برای نظام سرمایه داری خواهد داشت؟
همگی ما با مفهوم غرب گرایی آشنایی کامل داریم. در این حالت، فرد فرهنگ خود را بسیار پائین تر از فرهنگ غربی می داند و در جستجوی اروپایی شدن است. در لباس ها، آداب و رسوم، زبان، نوع زندگی، و حتی دین و اعتقادات.
به نوعی فرد آنقدر درگیر فرهنگ غربی می شود که به کلی از فرهنگ خود جدا شده و به سمتی می رود که فرهنگ بیگانه را، فرهنگ خود می داند و از فرهنگ مردم خود بیگانه می شود. این عمل در غرب گرایی را از خود بیگانگی ( Alienation ) می نامند.
یکی از کارکرد مدارس سرمایه داری در جوامع کمتر صنعتی و یا در حال صنعتی شدن، ایجاد این کشش و خیزش به سمت فرهنگ غربی ست. این فرهنگ هرچه هم که باشد، باز آمال و آرزوهای بسیاری از افراد رسیدن به همین فرهنگ است. و مدارس نقش به سزایی در ایجاد این حس در افراد دارند تا آنها غرب را همیشه بالاتر از خود ببینند و آنها را خدایان بی بدیل عرصه ی زندگی بدانند و رسیدن به این مقام خدایی را تنها و تنها با مثل آنها شدن و یکی شدن با آنها می جوید.
اگر حوصله ای باشد، یادداشت دیگر و توضیحات بعدی در کار خواهد بود تا به عمق نظر این کتاب بیشتر احاطه یابیم. ان شاء الله
•┈••✾•🍀🌹☘•✾•┈•
@fanoosemellatha
🔰چرا باید تربیت کنیم؟!
تربیت ما بیش از این نبوده است که به بزرگترها احترام بگذاریم، کلمات زشت نگوییم، پیش دیگران پای خود را دراز نکنیم، حرفشنو باشیم، صبحها به همه سلام کنیم، دست و روی خود را با صابون بشوییم، لباس تمیز بپوشیم، دست در بینی نبریم و… اما سادهترین و ضروریترین مسائل زندگی را به ما یاد ندادند.
کجا به ما آموختند که چگونه نفس بکشیم، چگونه اضطراب را از خود دور کنیم، موفقیت چیست، ازدواج برای حل چه مشکلی است، در مواجهه با مخالف چگونه رفتار کنیم…؟ در کودکی به ما آموختند که چموش نباشیم، اما پرسشگری و آزاداندیشی و شیوههای نقد را به ما نیاموختند. داگلاس سیسیل نورث، اقتصاددان آمریکایی و برندۀ جایزۀ نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۳میگوید: «اگر میخواهید بدانید کشوری توسعه مییابد یا نه، سراغ صنایع و کارخانههای آن کشور نروید. اینها را بهراحتی میتوان خرید یا دزدید یا کپی کرد. میتوان نفت فروخت و همۀ اینها را وارد کرد. برای اینکه بتوانید آیندۀ کشوری را پیشبینی کنید، بروید در دبستانها؛ ببینید آنجا چگونه بچهها را آموزش میدهند. مهم نیست چه چیزی آموزش میدهند؛ ببینید چگونه آموزش میدهند. اگر کودکانشان را پرسشگر، خلاق، صبور، نظمپذیر، خطرپذیر، اهل گفتگو و تعامل و برخوردار از روحیۀ مشارکت جمعی و همکاری گروهی تربیت میکنند، مطمئن باشید که آن کشور در چند قدمی توسعۀ پایدار و گسترده است.»
از «نفس کشیدن» تا «سفر کردن» تا «مهرورزی» به آموزش نیاز دارد. بخشی از سلامت روحی و جسمی ما در گرو «تنفس صحیح» است. آیا باید در جوانی یا میانسالی یا حتی پیری، گذرمان به یوگا بیفتد تا بفهمیم تنفس انواعی دارد و شکل صحیح آن چگونه است و چقدر مهم است؟! به ما حتی نگاه کردن را نیاموختند. هیچ چیز به اندازۀ «نگاه» نیاز به آموزش و تربیت ندارد. کسی که بلد است چطور ببیند، در دنیایی دیگر زندگی میکند؛ دنیایی که بویی از آن به مشام بینندگان ناشی نرسیده است.
هزار کیلومتر، از شهری به شهری دیگر میرویم و وقتی به خانه برمیگردیم، چند خط نمیتوانیم دربارۀ آنچه دیدهایم بنویسیم. چرا؟ چون در واقع «ندیدهایم». همه چیز از جلو چشم ما گذشته است؛ مانند نسیمی که بر آهن وزیده است. اگر حرف مولوی درست باشد که «فرع دید آمد عمل بیهیچ شکر پس نباشد مردم الا مردمک»، باید بپذیریم که آدمیت ما به اندازۀ مهارت ما در «نگاه» است.
جان راسکین، آموزگار بزرگ نگاه، در قرن نوزدهم میگفت: «اگر دست من بود، درس طراحی را در همۀ مدارس جهان اجباری میکردم تا بچهها قبل از اینکه به نگاههای سرسری عادت کنند، درست نگاه کردن به اشیا را بیاموزند.» میگفت: «کسی که به کلاسهای طراحی میرود تا مجبور شود به طبیعت و پیرامون خود، بهتر و دقیقتر نگاه کند، هنرمندتر است از کسی که به طبیعت میرود تا در طراحی پیشرفت کند.»(آلن دو باتن، هنر سیر و سفر، ص۲۶۹) اگر در خانه یا مدرسه، یاد گرفته بودیم که چطور نگاه کنیم، چطور بشنویم و چطور بیندیشیم، انسانی دیگر بودیم. انسانی که نمیتواند از چشم و گوش و زبان خود درست استفاده کند، پا از غار بدویت بیرون نگذاشته است؛ اگرچه نقاشیهای غارنشینان نشان میدهد که آنان با «نگاه» بیگانه نبودند.
من پدرانی را میشناسم که در آتش محبت فرزندانشان میسوزند و برای رفاه و آسایش آنان سر از پا نمیشناسند، اما تا دهۀ هفتاد یا هشتاد عمرشان ندانستند که فرزندانشان بیش از خانه و ماشین، به آغوش گرم او نیاز دارند و او باید آنان را لمس میکرد و میبوسید و دست محبت بر سر و روی آنان میکشید. بسیارند پدرانی که نمیدانند اگر همۀ دنیا را برای دخترشان فراهم کنند، به اندازۀ یکبار در آغوش گرفتن او و بوسیدن روی او، به او آرامش و اعتماد به نفس نمیدهد.
در جامعهای که از در و دیوار آن، سخن از حق و باطل میبارد، کسی به ما یاد نداد که چگونه از حق خود دفاع کنیم یا چگونه حق را مراعات کنیم و مسئلۀ «حق و باطل» را به حقوق افراد گره نزنیم. عجایب را در آسمانها میجوییم، ولی یکبار به شاخۀ درختی که جلو خانۀ ما مظلومانه قد کشیده است، خیره نشدهایم. نگاه کردن، شنیدن، گفتن، نفس کشیدن، راه رفتن، خوابیدن، سفر کردن، بازی، تفریح، مهرورزی، عاشقی، و اعتراض، بیشتر از املا و انشا نیاز به مربی و آموزش دارد.
🔺منبع: کانال مربی محور
☘☘☘
@fanoosemellatha
🔰نگاهی به کتاب آموزش و پرورش در خدمت امپریالیسم فرهنگی
✍احمدرضا مرادی
▪️قسمت اول
https://eitaa.com/fanoosemellatha/1554
▪️قسمت دوم
https://eitaa.com/fanoosemellatha/1568
🌱🌱🌱
@fanoosemellatha
👇👇👇
💡قسمت 3
مارتین کارنوی، با یک ادعا این کتاب را می نویسد و آن ادعا این است که آموزش و پرورش امروز و در کل ساختار #سیاسی و #اقتصادی جامعه ی امروز، بردهپرور است و برای این مدعا، دلایل متعدد و متقنی می آورد.
او، آموزش و پرورش را با دید سیاسی-اقتصادی مورد بررسی قرار می دهد و اهداف #مدرسه را در همین دو حوزه منحصر کرده و سایر ابعاد آن را مورد بررسی قرار نمی دهد. در اصل، خودِ ساختار اقتصاد نیز دارای وجوه بسیار و متفاوتی است، اما مارتین کارنوی بدون توجه به این مورد، در حال تحلیل یک آموزش و پرورش منحصر در اقتصاد و سیاست است و این به نوعی سطحی اندیشی درباره ی ساختار انسان پرور یک جامعه است.
همچنین توجه کتاب به بحث ساختار، و اهمیت ساختار در یک سیستم مثل آموزش و پرورش، بخوبی بیان شده و موفق ظاهر شده است.
اما باید گفت مارتین کارنوی، برای ادعای خود، دلایل خوبی آورده است ولی در ارائه ی پیشنهاد برای یک مدل جایگزین بازمانده است. او هر چقدر توانسته وضعیت را به خوبی تحلیل کند، به همان اندازه در ارائه ی پیشنهاد شکست خورده و به نوع آزادی دیالوگ محور #فریر بسنده کرده بدون اینکه درک درستی از آزادی را در اختیار ما قرار دهد؛ تا یک جامعه ی بشری، قادر باشد آن آزادی را به معنای واقعی در بستر اجتماع خود پی ریزی کند.
کارنوی، دیالوگمحوری و ایجاد #تفکر_نقادانه و تربیت سیاسی دانش آموزان را مدنظر قرار می دهد و می کوشد تفکر نقادانه نسبت به وضعیت موجود را، در مدلِ انسانمحورِ خود جای دهد و آنرا دارای ارزشی بداند که قدرت هدایت بشر را دارا می باشد.
او تقصیری هم ندارد؛ چرا که قرن هاست غرب، اسیر تفکر و تعقل جزئی خود شده و انسان را محور خود دانسته است و می پندارد بشر می تواند نظام فکری و اجتماعی را بر پایه ی یک عقل صرفا انسانی و به دور از #وحی و خداوند، بچیند و انسان را به سمت سعادت رهنمون سازد. او(انسان غربی) می پندارد اگر به جای خدا، انسان را محور و تعیین کننده ی تمام ابعاد زندگی اش قرار دهد، می تواند به سعادت در این دنیا برسد.
تجربه ی بیش از پانصد سال مدرنیته و اصالت انسان و انکار وحی، پیش روی ماست و ما انسانی بی هویت تر از انسان عصر مدرنیته نمی بینیم. متاسفانه کارنوی اسیر این انسانمحوری و عقل صرفا انسانی است و نخواهد توانست مدلی مبتنی بر فطرت بشر و سعادت اصلی و ابدی انسانی را پیشنهاد داده و به منصه ی ظهور بگذارد.
•┈••✾•🍀🌹☘•✾•┈•
@fanoosemellatha
🔹 مجید سمیعی به مناسبت جشن آغاز سال تحصیلی مهمان دانشگاه ما بود. چند نفر از دانشجویانم در اتاقم نشسته بودند. با توجه به وضعیت غیرعادی دانشگاه به مناسبت این جشن، صحبت از فرار مغزها شد. یکی از دانشجویان گفت:"استاد، شما که می گید باید موند و به کشور خدمت کرد؛ می بینید میشه از اول جوونی رفت آلمان و در یک کشور دیگه موثر بود و در اواخر عمر به وطن برگشت و اینقدر هم عزّت و احترام دید". هر چند در پاسخ به او گفتم که "شاید اشتباه فکر می کنی چون پروفسور حسابی در ایران موند و قدر و منزلتش هم دونسته شد" ولی نکتۀ آن دانشجو مرا به تأمّل واداشت. آنچه در این مطلب کوتاه می نویسم بررسی دو فرهیخته ایرانی با هدف تأمّل بیشتر درباره مسألۀ "ترکِ وطن" است.
🔸مجید سمیعی پس از اتمام دوره دبیرستان به آلمان میرود و تحصیل در رشته پزشکی را آغاز می کند. در سال 1349 موفق به اخذ تخصص؛ و در همان سال معاون دپارتمان جراحی مغز و اعصاب دانشگاه ماینتز می شود. در سال 1350 درجۀ پروفسوری را دریافت می کند. در این سال که وضعیت اقتصادی ایران مناسب بود و وارد دوره شکوفایی اقتصادی شده بود، دانشگاه ملی ایران (شهید بهشتی) ضمن پیشنهاد ریاست دپارتمان رشته جراحی مغز و اعصاب، تلاش می کند تا او را تشویق نماید که به وطن بازگردد و به کشورش خدمت کند ولی ایشان زندگی و کار در آلمان را ترجیح می دهند و در سال 1356 ریاست دپارتمان جراحی مغز و اعصاب در بیمارستان نورداشتات آلمان را می پذیرند که این پست به مدت 26 سال یعنی تا سال 1382 ادامه پیدا میکند. پس از این سال به دلیل فراغت بیشتر و رفت و آمد به ایران، به تدریج اخبارشان در رسانه های کشور مطرح و در مدتی نه چندان زیاد به چهره ای ملّی تبدیل می شوند.
🔸توران میرهادی در سال 1325 به فرانسه می رود و تحصیل در رشته روان شناسی تربیتی را آغاز می کند. مادرِ ایشان؛ آلمانی بوده و با مجسمه سازی، نقاشی و موسیقی آشنایی داشت. بانو توران 5 سال بعد فارغ التحصیل می شود. با توجه به پیشینه خانوادگی و تحصیلی، او به راحتی می تواند در یکی از کشورهای اروپایی کار و زندگی کند ولی با این وجود، در حوالی سال 1330به ایران, که وضع مناسبی هم نداشت؛ بازمی گردد. پس از بازگشت، کودکستان، دبستان و مدرسۀ راهنمایی« فرهاد » را تأسیس می کند که معمولا بسیاری از شیوه های آموزشی نوین ابتدا به شکل آزمایشی در این مدارس اجراء می شدند. بانو توران در کنار کار با کودکان، به تربیت مربیان و معلمان کودک می پردازد و دانش و تجربه خود را در اختیاز آنان قرار می دهد. او بیش از 50 سال ازعمر خود را به شکل مستقیم و غیر مستقیم صرف تعلیم و تربیت کودکان ایران زمین کرد و در آبان 1395 چشم از جهان فروبست.
واقعیت آن است که سرگذشت مجید سمیعی و توران میرهادی دو مدل در زمینۀ مواجهه با ایران پس از اتمام تحصیلات در کشوری پیشرفته هستند. یکی در کشور پیشرفته می ماند و در همانجا زندگی می کند و پس از بازنشستگی به ایران بازمی گردد. دیگری با وجود امکان انتخاب یک زندگی آرام و مرفّه، خدمت به کشورش را ترجیح می دهد و علیرغم همه مشکلات و نابسامانی ها، به وطن بازمیگردد. به راستی اگر ما معلمان در معرض پرسش دانشجویان قرار بگیریم کدام مدل را باید به آنان توصیه کنیم؟ برگردند و به وطن شان خدمت کنند یا همانجا بمانند و پس از خدمات ارزنده به کشور میزبان، در دوره فراغت به ایران بیایند و "خدماتی هم" برای کشورشان انجام دهند؟ اگر پاسخ مرا بخواهید باید بگویم که مجید سمیعی را دوست دارم و برای ایشان بی نهایت احترام قائلم. ولی در مقابل بزرگ زنانی چون توران میرهادی از جایم برمی خیزم و تحسین آمیز ساعتها برایشان کف می زنم. ساعتها.
جنبۀ دیگر موضوع اما شیوه مواجهه جامعۀ ما با حوزۀ کاریِ این دو فرهیخته است. وقتی عکس مجید سمیعی را در قسمت عکسهای سایت گوگل جستجو میکنم دهها نفر از مقامات و سلبریتی ها را میبینم که خودشان را به او چسبانده اند تا عکسی صمیمی با او داشته باشند! وقتی عکس توران میرهادی را جستجو میکنم بیشترِ عکسهای او تکی و پرتره هستند و تاریخِ عکسها گویای آن است که بیشتر آنها پس از مرگش منتشر شده اند. قبل از مرگ هیچ حرفی از او نیست.
جامعۀ قدرناشناسی هستیم. بسیار قدرناشناس. عالمان حوزه پزشکی و آنان که مغز و قلب را جراحی می کنند همواره دیده میشوند چون با جسم سروکار دارند ولی عالمان علوم انسانی که با رفتار و کردار انسانها سروکار دارند و عمر خود را در این مسیر سپری کرده اند به چشم نمی آیند. جامعۀ ما بیماری جسمی را خیلی خوب می فهمد ولی عقب ماندگی تربیتی را نه😔
🌸با فانوس همراه شوید:
🍃 *ایتا:*
https://eitaa.com/joinchat/1301086245C667b7e0321
🍃 *تلگرام:*
t.me/fanoosemellatha
🍃 *واتساپ:*
https://chat.whatsapp.com/Gu3McRV2zseCMDxHeB3qRG
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
♨️این پیام را از قول یک معلم بشنوید...
🔹دکتر علی شریعتی
درگذشته ۲۹ خرداد ۱۳۵۶
#تربیت
#سازندگی
#مناسبت_روز
•┈••✾•🍀🌹☘️•✾•┈•
@fanoosemellatha
8.84M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰مثل چمران بمیرید...
شهید دکتر مصطفی چمران
1311-1360
🌸با فانوس همراه شوید:
🍃 *ایتا:*
https://eitaa.com/joinchat/1301086245C667b7e0321
🍃 *تلگرام:*
t.me/fanoosemellatha
🍃 *واتساپ:*
https://chat.whatsapp.com/Gu3McRV2zseCMDxHeB3qRG
9.79M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹شاه پناهم بده
🎵 استاد دولتمند خالف
🌱ولادت امام رضا بر شما مبارک باد🌱
🌸با فانوس همراه شوید:
🍃 *ایتا:*
https://eitaa.com/joinchat/1301086245C667b7e0321
🍃 *تلگرام:*
t.me/fanoosemellatha
🍃 *واتساپ:*
https://chat.whatsapp.com/Gu3McRV2zseCMDxHeB3qRG
#پاسخ_به_چهار_پرسش
▪️در ادامه ی سه پرسش قبلی و پاسخ هایی که منتشر گردید،
سوال اول:
https://eitaa.com/fanoosemellatha/1490
سوال دوم:
https://eitaa.com/fanoosemellatha/1520
سوال سوم:
https://eitaa.com/fanoosemellatha/1520
سوال چهارمی که از #استاد_حق_شناس پرسیدیم به شرح زیر است:
♨️با توجه به اینکه شما محضر استاد مطهری را درک کرده اید و مناسبت روز معلم که مصادف است با سالروز شهادت ایشان، از شما خواهش می کنیم نکاتی در این باره که راهگشای ما باشد بیان بفرمایید.
✅اما پاسخ تفصیلی ایشان به این سوال:
👇👇