📸 تصویری منتشر نشده از لحظه ورود سردار سلیمانی به خوزستان در سیل نوروز ۹۸
🔹من خودم به چشم دیدم مردمی که کمرشان زیر این آوار خم شده بود، حاج قاسم را که دیدند کمر راست کردند. بغض توی گلویشان گلوله گلوله اشک میشد و از چشمهای خسته و کمخوابیدهشان سرازیر میشد. مردم انگار یادشان رفته بود هست و نیستشان را آب برده هر کدام به طریقی مهماننوازیشان را به سردار نشان میدادند.
🔹 میدانستم ژنرال ما خیلی اهل مصاحبه نیست اما دوست داشتم با او حرف بزنم، به هر ضرب و زوری بود خودم را جلو کشاندم. توی صورت مهربانش که نگاه کردم حرفم یادم رفت. همین که گفتم مصاحبه با نهای که از سردار شنیدم انگار سطل آب یخ روی سرم خالی کردند.
🔹 زیاد وقت کلنجار نبود چند باری رو انداختم که آرزویم همین مصاحبه است اما سردار زیر بار نرفت. بغض داشت خفهام میکرد چشمهایم خیس اشک شده انگار کشتیهایم به گل نشسته بود؛ من مثل مردم خوزستان صبور نبودم زدم زیر گریه، مرد گنده وسط آن همه آدم اشک میریختم.
🔹 حاجی که گریههای مرا دید، جلو آمد دستی توی سرم کشید و گفت: چی بگم؟
🔸 ناگفتههای یک عکاس از روزی که حاج قاسم به دل سیل زد را اینجا بخوانید.
@Fars_Chb