بوسههایی که حسرت همیشگی خاله کبری شد
🔹پرچم را کنار زدم، چند تکه استخوان و قدری خاک، سفارش کرده بود جایی که تیر خورده را ببوسم اما تکه استخوانها معلوم نمیکرد چه بر پسرم گذشته، پسر رعنایم شده بود چند تکه استخوان سرم را روی خاک و استخوانهای داخل تابوت گذاشتم و گفتم: امان از دل زینب.
@Fars_Chb - Link