.
فکر میکنم همهمون یه خاطره داریم
از یه صدا که توی خونهمون بود.
نه از بلندگو، از همهجا.
از آشپزخونه وقتی مامان آشپزی
میکرد،از اتاق بابا، از اون ضبط
صوت قدیمی که نوارش رو عوض
میکردن.
بعضی صداها آدم رو بزرگ میکنن
بدون اینکه بفهمی. 🌿
.
.
یه بار رفته بودم خونهی یکی از دوستام.
خونهش ساده بود، نه تجملاتی !
ولی یه جور آروم بود که نمیشد
توضیح داد.👌
بعداً فهمیدم چرا....
روی یه دیوار، یه تابلو بود.
ساکت. باوقار.
ولی انگار حرف میزد. ✨
.
.
این تابلوی "استاد شجریان"
گرم، مثل یه خاطره که هنوز زندهست.
و قاب مشکی که بهش وقار داده.
و اون نگاه که آدم رو نگه میداره🎵
گذاشتمش روی دیوار...
یه مدت فقط نشستم نگاه کردم.
توی ذهنم صداشون پیچید
بدون اینکه چیزی پخش بشه♡
@farshgift
.
.
چیدمان اطرافش رو نگاه کردم…
صفحهی گرامافون،
سماور که گرمیش هنوز حس میشه،
تلفن گردانی که صدای زنگش هنوز
توی گوشمه...
این تابلو توی اون فضا
انگار آخرین تیکهی یه داستان بود🥺
که نمیدونستم کجاست🕯️
@farshgift
.
.
بابام شجریان گوش میداد.
من با اون صدا بزرگ شدم.
یادمه یه بار پرسیدم:
«چرا هر بار انگار یه جای دیگهای؟»
فقط لبخند زد. حالا میفهمم🥹
بعضی صداها
تو رو از «الان» میبرن به یه جایی
که همیشه مال خودته🤍
@farshgift
.
.
شما هم یه صدا، یه چهره، یا یه خاطره
دارید؟ که وقتی بهش فکر میکنید
یه حس گرم توی سینهتون نشست میکنه ؟ ♡
برام بنویسید💌 دوست دارم بدونم:)
https://6w9.ir/Harf_11060936
.
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
«تابـلو فـرش اسـتاد شجـریاٰن»
همون تابلویی که جاش روی دیوار خونهتون خالیه🌿
🖇برای مشاهده تابلوفرش در
سایت روی لینک زیر بزنید :
https://farshgift.com/product/shajariyan20/
@farshgift
.
.
امروز داشتم از خونه
میرفتم بیرون که مامان گفت:
«رسیدی، خبر بده.» 🌷
همین دو کلمهی ساده...
اما آدم میدونه پشتش
چقدر نگرانی و محبته💛
در رو بستم و راه افتادم.
توی راه با خودم فکر کردم
چقدر همین جملهها عزیزن،
حرفهایی که تا ساعتها
گرمای حضور یه نفر رو با خودشون دارن 🏡✨
@farshgift
.
.
تا حالا شده حرفی از کسی بشنوی
و چند ساعت بعد، وسط یه کار معمولی،
یهو یادت بیاد و لبخند بزنی؟ 🌼
انگار دوباره صدای اون آدم رو میشنوی؛
همون لحن آشنا، همون مهربونی کوچیک🥺
جالبه که بعضی حضورها
حتی وقتی کنارمون نیستن،
از ذهن و دلمون دور نمیشن🕊️
تو هم کسی رو داری
که با یادش بیاختیار لبخند بزنی؟💭
@farshgift
.
.
نشستم پشت فرمون،
کمربندم رو بستم و آینه رو
تنظیم کردم... 🚘
نور آفتاب افتاده بود روی داشبورد
و از پنجره، صدای رفتوآمد میاومد☀️
چند لحظه قبل از حرکت،
همهچیز یه جور سکوت داشت...
بعد راه افتادم.
و مثل خیلی از روزها،
فکرهام هم زودتر از خودم
راه افتادن و رفتن سراغ آدمها
و جاهای آشنا🍃
@farshgift
.
.
بعضی دلتنگیها عجیبن…
دلت برای جایی تنگ میشه که شاید
حتی یکبار هم ندیدیش… 💔
مثل بقیع؛
گاهی برای نزدیک شدن به کسی که
دوستش داریم، همین کافیه که یادش
رو همیشه همراهمون داشته باشیم…
« آویـز خـودرو غـربـت »
یه یادگاری کوچیک از غربتِ امام حسن
برای دلهایی که حتی از راه دور هم به
بقیع و صاحب غریبش ارادت دارن💚
بعضی عشقها برای موندگار شدن،
نیازی به دیدن ندارن✨
@farshgift
.