.
نشستم پشت فرمون،
کمربندم رو بستم و آینه رو
تنظیم کردم... 🚘
نور آفتاب افتاده بود روی داشبورد
و از پنجره، صدای رفتوآمد میاومد☀️
چند لحظه قبل از حرکت،
همهچیز یه جور سکوت داشت...
بعد راه افتادم.
و مثل خیلی از روزها،
فکرهام هم زودتر از خودم
راه افتادن و رفتن سراغ آدمها
و جاهای آشنا🍃
@farshgift
.
.
بعضی دلتنگیها عجیبن…
دلت برای جایی تنگ میشه که شاید
حتی یکبار هم ندیدیش… 💔
مثل بقیع؛
گاهی برای نزدیک شدن به کسی که
دوستش داریم، همین کافیه که یادش
رو همیشه همراهمون داشته باشیم…
« آویـز خـودرو غـربـت »
یه یادگاری کوچیک از غربتِ امام حسن
برای دلهایی که حتی از راه دور هم به
بقیع و صاحب غریبش ارادت دارن💚
بعضی عشقها برای موندگار شدن،
نیازی به دیدن ندارن✨
@farshgift
.
.
بعضی روضهها که تموم میشن،
آدم هنوز دلش نمیاد از حالوهوای
مجلس بیرون بیاد...🙁
صدای نوحه توی گوشش مونده،
چشمهاش هنوز تره و دلش
میخواد اون حال رو نگه داره🖤
« آویز خودرو قتیل العبرات »
برای محبتی که فقط به لحظهی روضه محدود نیست؛
با آدم از مجلس تا خونه میاد،
و توی روزهای معمولی هم
جایی توی دلش داره 📿
@farshgift
.
.
قبل از شروع یه مسیر،
گاهی آدم بیاختیار میگه:
«یا امام رضا، خودت مراقبم باش»💚
شاید راه رو بلد باشی،
مقصدت هم معلوم باشه؛
اما دلت میخواد سفر رو
با یه دعا شروع کنی🤲🏻
همون حس آشنایی که
آدم رو یاد گنبدِ طلا میندازه،
حتی وقتی خیلی از حرم دوره 🌿
« آویز خودرو متبرک یا امام رضا »
برای همراه داشتن یاد امام رئوف،
در مسیرهای هر روز زندگی✨
@farshgift
.
.
حسینٌ مِنّی و أنا مِن حسین
بعضی جملهها رو فقط نمیخونیم؛
باهاشون خاطره داریم.
با صدای روضهای که از بچگی شنیدیم،
با اشکی که نفهمیدیم کی روی
صورتمون نشست،
با محبتی که هر سال عمیقتر شد🖤
« آویز خودرو متبرک حسین منی »
برای دلبستگیای که
نه به یک روز خاص محدود میشه،
نه با تموم شدن یک روضه
از یادمون میره...📿
@farshgift
.
.
هر کسی توی دلش
یه نشونه از دلبستگیهاش داره...
یکی با یاد یه سفر آروم میشه،
یکی با شنیدن نام امام رضا(ع)،
یکی هم با نام امام حسین(ع)
تمام خاطرههای قشنگش زنده میشن🌱
اگه دوست داری یکی از این حسها
توی مسیرهای روزمرهات همراهت باشه،
میتونی آویز خودروهای فرش گیفت رو
تو لینک زیر ببینی 🎁
https://farshgift.com/product-category/aviz-khodro/
شاید بینشون،
همون نشونهای رو پیدا کنی
که دلت باهاش آشناتره🤍
@farshgift
.
.
دیشب داشتم کشوی قدیمیِ میزم رو مرتب میکردم.
بین قبضها و کاغذهای مچالهشده،
یه تکه کاغذ کوچیک پیدا کردم.📝
بازش کردم،
دستخط خودم بود✍️
ولی چیزی که روش نوشته بودم،
برای سالها قبل بود.⏳
فقط یک جمله:
«هر جا باشی،🌍
دلم پیش توئه.»❤️
چند لحظه همونجا نشستم.
بعضی نوشتهها 📖
با گذشت زمان پاک نمیشن... ✨
فقط عمیقتر میشن.🌊
@farshgift
.
.
کاغذ هنوز بوی همون کشوی قدیمی
رو میداد؛
بوی چوب، کاغذ و کمی عطر کهنه.
انگشتم رو روی خطها کشیدم
چقدر عجیبه... 🌀
اون روزها فکر میکردم
دارم یک جمله مینویسم🖊️
امشب که دوباره خوندمش
دیدم داشتم یک حس رو ثبت میکردم.
حسی که هنوز هم
وقتی اسم یک نفر میاد
آروم از گوشهی دل آدم بلند میشه🕊️
@farshgift
.
.
بعد به این فکر کردم که چرا
بعضی آدمها انقدر تو زندگی ما
جا باز میکنن؟ 🏠
چرا وقتی خوشحالیم😊
دلمون میخواد اول به اونها بگیم؟
چرا وقتی خستهایم، صدای اون آدم
آرامترمون میکنه؟🧘
و چرا وقتی ازش دوریم،
گاهی یک بو، یک آهنگ🎵
یک صندلی خالی...
کافیه تا
اون آدم دوباره برگرده؟💞
@farshgift
.
.
شاید دوست داشتنِ واقعی همینجاست...💖
در چیزهایی که هیچکس از بیرون نمیبینه👀
در فنجونی که همیشه
برای یک نفر کنار میذاری☕
در پیامی که وقتی میرسه📱
لبخندت قبل از خودت جوابش رو میده.
و در یک جملهی ساده
که اگر برای همون آدم نوشته بشه،
معناش با تمام دنیا فرق میکنه:
« مــن آنِ تــوام...» 💍
@farshgift
.
.
و حالا تصور کن 🧠
این جمله فقط روی یک کاغذ نباشه،
روی فرش بافته شده باشه.
نوک انگشتت که روش میلغزه،
ریزِ بافت زیر پوستت حس بشه.
چوبِ گرم قاب رو لمس کنی.
نگاهش کنی... 🔎
و دوباره بخونی:
«مــن آنِ تــوام.» 💌
اینجا دیگه
کلمه فقط دیده نمیشه، لمس میشه✨
و همین،
تمامِ قصه رو عوض میکنه🌿
@farshgift
.