برگ خزان دیده میریزد
و دوباره میروید: تشبیه پر طاووس به برگ
خزان دیده
پر طاووس: رکن اول تشبیه
برگ خزان دیده: رکن دوم تشبیه
میریزد و دوباره میروید: رکن سوم تشبیه
چونان: رکن چهارم تشبیه
اگر به پرهای طاووس دقت کنی، لحظهای به
سرخی گل ... جلوه میکند: تشبیه پر طاووس به گل
پر طاووس: رکن اول تشبیه
گل: رکن دوم تشبیه
سرخی: رکن سوم تشبیه
(پر طاووس) گاه به زردی زر ناب جلوه
میکند: تشبیه پر طاووس به زر (طلا)
پر طاووس: رکن اول تشبیه
زر: رکن دوم تشبیه
زردی: رکن سوم تشبیه
واژههای صورتگر ماهر صفحه ۲۰
حیران: متعجب
نژند: سرد و بی روح، غمناک
نغز: نیکو، زیبا
تماثیل: جمع تمثال
شوق: شور و اشتیاق
هجر: دوری
بدین سان: به این شکل، بدین گونه
راستی را: به راستی
پدیدار: آشکار، پیدا، عیان
نقش و نگار: تصاویر رنگارنگ
حیران: متحیّر، متعجّب، سرگشته
نژند: تیره، غمگین، اندوهگین، سرد و نمناک نغز: خوب، نیکو
کامکار: خوشبخت، کامروا، دلپسند
کاین: مخفّف که این
تماثیل: جمع تمثال، شکل و تصویر، مجسّمه
شوق: میل و رغبت
هجر: جدایی، دوری
بدین سان: به این شکل
آرایهی تضاد: (شوق و هجر/ میخندد و میگرید/ قاهقاه و زار زار)
آرایهی مراعات نظیر: (ابر- برق / خنده – گریه)
آرایهی تشخیص: (برق قاه قاه میخندد / ابر زاز زاز میگرید)
صورتگر: نقّاش، مجسّمه ساز
(قاآنی شیرازی)
صورتگر ماهر:
راستی را کس نمیداند که در فصل بهار
از کجا گردد پدیدار این همه نقش و نگار؟
به راستی کسی نمیداند که در فصل بهار، این همه نقش و نگار زیبا از کجا پیدا میشوند؟
قافیه: بهار، نقش و نگار
ردیف: -
تعداد جملهها: ۲
راستی را کس نمیداند –
که در فصل بهار این همه نقش و نگار از کجا
پدیدار گردد؟
آرایهی ادبی:
عقلها حیران شود، کز خاک تاریک نژند
چون برآید اینهمه گلهای نغزِ کامکار؟
عقل انسان شگفت زده میماند که چگونه از
خاک تیرهی سرد و بیروح این همه گلهای زیبا و دلپسند میروید؟
قافیه: کامکار
ردیف : -
تعداد جملهها: ۲
عقلها حیران شود –
کز خاک تاریک نژند چون این همه گلهای نغزِ
کامکار برآید؟
آرایهی ادبی: تشخیص
چون نپرسی کاین تماثیل از کجا آمد پدید؟
چون نجویی کاین تصاویر از کجا شد آشکار؟
چرا از خود نمیپرسی که این همه شکل و
تصویر از کجا به وجود میآید و آشکار
میشود؟
تماثیل: جمع مکسّر تمثال
قافیه: آشکار
ردیف: -
تعداد جملهها: ۴
چون نپرسی –
کاین تماثیل از کجا آمد پدید -
چون نجویی –
کاین تصاویر از کجا آشکار شد؟
آرایهی ادبی: تکرار چون، کاین، از کجا
برق از شوقِ که میخندد بدین سان قاه قاه
ابر از هجرِ که میگرید بدین سان زار زار؟
برق آسمان از اشتیاق دیدار چه کسی اینگونه قهقهه میزند و ابر از غم دوری چه کسی اینگونه زار گریه میکند؟
قافیه: زار زار
ردیف: -
تعداد جملهها: ۲
برق از شوقِ که بدین سان قاه قاه میخندد -
ابر از هجرِ که بدین سان زار زار میگرید؟
آرایهی ادبی:
تضاد: میخندد و میگرید قاه قاه و زار زار
مراعات نظیر: ابر، برق
خنده، گریه
تشخیص: خندیدن را که کار انسان است به
برق نسبت داده است.
تشخیص: گریه کردن را که کار انسان است به ابر نسبت داده است .
کیست آن صورتگر ماهر که بیتقلیدِ غیر
این همه صورت برد بر صفحهی هستی به کار؟
آن نقّاش ماهری که این همه تصاویر زیبا را در
جهان به کار بسته است، چه کسی است؟
قافیه: کار
ردیف: -
تعداد جملهها:
آن صورتگر ماهر کیست–
که بیتقلیدِ غیر این همه صورت بر صفحهی
هستی به کار برد؟
آرایهی ادبی:
صفحهی هستی: اضافه تشبیهی
تشبیه هستی به صفحهی نقاشی
هستی: رکن اول تشبیه
صفحه: رکن دوم "قصيده"
قصيده شعری است كه مصرع اوّل و تمام مصرعهای زوج آن دارای قافيه واحد باشد؛ يعنی اولين بيت آن مُصَّرع باشد. بيت اوّل را مطلع و بيت آخر آن را مقطع مینامند. قصيده پيش از ظهور اسلام به نام چكامه معروف بود.
تعداد ابيات قصيده از بيست و گاه تا دويست بيت میباشد. حدّ متوسّط تعداد ابيات قصايد معمولاً بين بيست تا هفتاد يا هشتاد بيت است. گرچه قصيدههايی در ۱۷ بيت هم سروده شده است امّا به ندرت قصيدهای در ۱۵۰ تا ۱۷۰ بيت ديده شده است.
اگر قافيه قصيدهای، دارای رديف نيز باشد، آن را قصيده مردّف مینامند. چنانچه بيت مطلع از ظرافت و نيكويی خاصّی بهره بَرد و موجب ايجاد رغبت در شنونده گردد، میگويند قصيده دارای حسن مطلع يا حسن ابتداست و نيز اگر بيت مقطع چنين باشد و در ذهن مخاطب خاطره شيرينی از شعر به يادگار نهد، گويند دارای حسن مقطع يا حسن ختام است.
قصيده از اقسام مهم شعر فارسی است که سرايش آن دلالت بر توان شاعر دارد چه سرودن بيش از ۲۰ يا ۳۰ بيت به يک وزن و قافيه و در يک موضوع نشان از طبع توانای شاعر است.
قصيده معمولاً مدح، ذم، موعظه، شكايت، مرثيه و تعزيت، و گاه مسائل اخلاقی و اجتماعی و عرفانی را دربر میگيرد و در موارد بسيار به توصيف انبيا و اوليای دين اختصاص يافته است. فرخی سيستانی،
منوچهری دامغانی، سنائی، عطّار نيشابوری، سعدی، مولوی، ناصر خسرو قبادیانی، پروين اعتصامی و ملک الشعرای بهار از جمله قصيده سرايان نامی شعر فارسی هستند.
ساختار قصيده:
در سرايش قصيده، معمولاً شاعر ابتدا برای آماده نمودن و ذهن مخاطب و جهت درک بهتر مقصود وی، ابياتی را در ذكر سجايای محبوب يا تعريف و توصيف مناظر طبيعی مانند بهار و پائيز – غروب و طلوع و دشت و دمن میآورد كه در واقع به منزله مقدمه و پيش درآمد قصيده است كه اصطلاحاً به آن" تشبيب "يا "نسيب" هم میگويند و چون در غزل نيز اينگونه است به اين مقدمه" تغزّل "هم گفته میشود.
پس از تشبيب، شعر با بيانی لطيف و تخيّلی قوی به اصل مقصود خود میپردازد اين بيت را كه در آن گريز به مقصود اصلی صورت میگيرد «بيت تخلّص و بيت خروج» مینامند. صفت حسن تخلّص در نوع قصايد معمول است.
نامگذاری قصيده:
الف) از جهت رديف و قافيه: چنانچه واژه قافيه قصيده مبتنی بر "الف" باشد آن را قصيده الفی ،مبتنی بر "ب" باشد آن را قصيده بائی یا بائیه گويند و بر همين منوال است در تمامی حروف الفبا.
ب) از نظر پيش درآمد: اگر تشبيب قصيده درباره بهار يا خزان باشد، آن را بهاريه يا خزاينه و امثال آن نام نهند.
ج) از جهت موضوع اصلی: چنانچه قصيده در مدح يا ذم كسی سروده شود آن را مدحيه يا ذمّيه و امثال آن مینامند.
تخلّص
در پايان قصيده، شاعر نام، كنيه يا لقب خود را نيز میآورد كه بدان تخلّص میگويند.
شريطه
دعايی نيز در انتهای قصيده به درگاه الهی عرضه میشود و شامل سعادت ابدی و جاودانه برای محبوب است و آن را دعای تأييد يا شريطه نام مینهند.
خودارزیابی صفحه ۲۰
۱- در بیت آخر شعر"صورتگر ماهر" به کدام یک نامهای خداوند اشاره شده است؟ شاعر در این بیت به نقاشی وصورتهایی اشاره میکند که کسی جزخالق یکتا نقاش آنها نیست و نخواهدبود.
۲- چه شگفتیهای دیگری اززندگی مورچه
میدانید؟ مورچه موجودی است که روزیاش تضمین گردیده وغذاهای مناسب باطبعش آفریده شده است.خداوند منان از او غفلت نمیکند هرچند که در دل سنگی صاف یا سخت باشد. اگر در مجاری خوراک و قسمتهای بالا و پایین او و دستگاه گوارش و آنچه در درون شکم اوست فکر کنیم از وصف این موجود ناتوان خواهیم ماند.
۳- چراخداونددر قرآن کریم انسان را به اندیشیدن در شگفتیهای خلقت دعوت میکند؟
چون اندیشیدن در آفریدهها و شگفتیهای خلقت ما را بیشتر به شناخت پروردگارمان نزدیک میکند و اینگونه از خودمان میپرسیم که آیا ممکن است ساختمانی بدون سازنده باشد؟ خیر پس ما با تفکر در بارهی شگفتیهای خلقت پی میبریم که هر آفریدهای آفریدگاری دارد.
درس۲ صفحه ۲۱
ارکان تشبیه
تشبیه آن است که چیزی را از لحاظ داشتن صفتی به چیز دیگری مانند کنیم. هر تشبیه چهار رکن دارد، رکن اوّل (مشبّه) کلمهای است که آن را تشبیه میکنیم. رکن دوم(مشبّهبه) کلمهای است که رکن اوّل را به آن تشبیه میکنیم. رکن سوم(وجه شبه) شباهت رکن اوّل ودوم است ومعمولاً حذف میشود. رکن چهارم(ادات تشبیه) کلماتی است که تشبیه را برقرار میسازد(مانندِ، مثلِ، چون، همچون، بهسانِ و ...)گاهی رکن چهارم هم حذف میشود.
مثال:
علی(ع) در شجاعت مانند شیر بود. ← تشبیه کامل
علی۱ شیر۲ شجاعت ۳ مانند ۴
علی۱(ع) مانند۴ شیر۲ بود. ← تشبیه بدون رکن ۳
علی۱ (ع) شیری۲ در شجاعت۳ بود . ← تشبیه بدون رکن چهارم
علی(ع)۱ شیر۲ بود. ← تشبیه بدون رکن سوم و چهارم
توضیح: یافتن تشبیه و رکنهای آن لازم است نه تعریفها.
پاسخ فعالیتهای نوشتاری هشتم: درس ۲
۱- اندیشهات - بتوانی - همتا - اسرار - تاریکی - چسبیده - سخن - داس - میترسند - تمام - انسان - خاصی- دقّت- تماثیل- جثّه - چراغی
طاووس - استوار - چتری - سر - سرخی - اطراف
۲- ملخ دوپای داس مانند دارد که با آنها اشیا را برمیدارد
مشبه: دوپا، مشبه به: داسخ، وجه شبه: برداشتن، ادات تشبیه: مانند
مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
مشبه: او [خدا] مشبه به: نور، وجه شبه: روشنایی، ادات تشبیه: مثل
۳- خورشید مانند چراغی فروزان جهان را روشن میسازد.
۴- فصل بهار
روان خوانی جوانه و سنگ صفحه ۲۳
دراین درس گفتگویی که بین سنجاقک و سنگ و جوانه و مرداب اتفاق میافتد آرایهی تشخیص یا شخصیت بخشی یا جان بخشی را ایجاد میکند.
مثل: خاک تشنه تکانی خورد.
و همینطور آرایهی کنایه هم زیاد در متن آمده است. مثلا (در جای خود خشکش زد) کنایه از نهایت حیرت است.
نویسنده داستان: سرور کتبی
معنی واژههای دشوار
تلاش: کوشش، سعی
خاک تیره: خاک کدر، خاک سیاه/ موصوف و صفت
شکافت: بازکرد، گشود
اخم: گره پیشانی
نگرانی: اضطراب، دلواپسی
بیحاصل: بینتیجه، بیثمر
بیتاب: بیتوان، بیطاقت
طراوت: شادابی
دعوتمیکنم: فرامیخوانم
ظریف: نازک، لطیف
سیراب: شاداب، پر آب
بیشمار: نامحدود، بیحد
جاری: روان
پهن میکرد: میگسترانید
بیخیال: بیتوجه
راضی: خشنود
قبولکردن: پذیرفتن
قدر: اندازه
شتاب: تند، سریع
پنهان: مخفی، ناپدید
خیرهشدن: زل زدن، به دقت چیزی را دیدن
طعم: مزه
اندیشه: فکر
تیره و تار: سیاه
رطوبت: نمناکی
بُهت و حیرت: شگفتی، تعجب
اطراف: گرداگرد، دور و بر
درس سوم: ارمغان ایران صفحه ۳۰
معنی لغات درس سوم
ارمغان: تحفه
درازا: طول
سپند: فروتنی = پاک و مقدس
فرّ: شأن و شوکت و رفعت و شکوه
فروغ: شعاع و روشنی و تابش آفتاب و آتش = روشنایی، نور
فرزانگی: دانایی، حکمت
فرهیختگی: ادب آموختگی، علم آموختگی
تیرهرأی: سیاهفکر، بد اندیشه
خیرهروی: بیحیا، بیشرم
خامهی دشمن: قلم دشمن
پیراسته: زیبا شده، خوشنما شده، آراسته، پاکیزه
آلایش: آلودگی، ناپاکی
پلشت: پلید، چرکین، چرک، ناپاک، نجس
کاستی: نقصان و کم شدگی، نقص
ناراستی: مکر، حیله، عدم صداقت و راستی
دَد: وحشی، ضد دام
بخردان: صاحبان عقل و خرد، دانشمندان
روشن رای: آنکه دارای عزم، تدبیر، و اندیشۀ روشن است؛ روشنفکر
کانون: مرکز
گُرد: دلیر، پهلوان
یل: شجاع و دلیر و پهلوان و مبارز و جنگجوی پر زور و قوت
مرد مبارز: پهلوان و دلاور را گویند
همگنان: همه؛ همهکسان؛ گروه و جماعت حاضر
رفقا: همقطاران، همکاران، دوستان
گمان: ظن، وهم
تبار: دودمان و خویشاوندان
نژاده: اصیل، نجیب، دارای اصل و نسب و نسل خوب، صاحب نژاد
تابناک: روشن و بَرّاق
خویشتن شناس: خودشناس
خویشتن ناشناس: آنکه حدّ خود نداند، آنکه از حد خود تجاوز کند.
نستوه: خستگی ناپذیر
بیگانه: غیر آشنا، دشمن
ناشناس: ناآشنا؛ غریب، اجنبی
بسنده: کافی؛ تمام؛ بس
گران: سنگین، ثقیل، پربها
ستبر: بزرگ، سفت، محکم
ستوار: مخفف استوار، محکم، پابرجا
تکاپو: تلاش، جهد، سعی، فعالیت
دریغ: افسوس، اندوه، پشیمانی، تأسف
خوار : ذلیل . زبون . بدبخت
آلایش: آلودگی
بیشه: نیستان؛ نیزار، جنگل
پوییدن: رفتن، دویدن، رفتن نه بشتاب و نه نرم
گزند: آزار، آسیب، آفت، بلا، خدشه
بند۱: کشور ما همواره سرزمین سپند فرّ و فروغ و فرزانگی و فرهیختگی بوده است:
واج آرایی صامت «ف» و «ر»
برمیکشیدن: کنایه از برتری دادن، بالا بردن
ارزش و مقام
ایران سرزمین ما سرزمینی است بس کهن که دیری در درازنای تاریخ خویش بزرگترین و آباد ترین کشور جهان بوده است.
معنی: کشور ما ایران سرزمینی قدیمی است که در طول تاریخ گذشته خود پهناورترین کشور جهان بوده است.
کشور ما همواره سرزمین سپند فر و فروغ و فرزانگی فرهیختگی بوده است.
معنی: کشور ما همیشه سرزمینی مقدس و با شکوه و روشن به نور علم و دانش بوده است.
بند۲: دشمنان تیره رأی و خیره روی ما
معنی: دشمنان بد اندیش و گستاخ ما
بند۳:تیره رای: کنایه از کسی که اندیشههای بد در سر دارد.
خیرهروی: کنایه از بیشرم، بیحیا
برترین و استوار ترین ستایش آن است که بر زبان و خامه دشمن روان میشود زیرا ستایشی است پیراسته از آلایش.
معنی: بهترین و پایدارترین تعریف از کشور ما آن است که از زبان و قلم دشمن نوشته شود و بیان گردد زیرا تعریفی است، پاک شده از هر آلودگی است.
بند۴: سر فرود آوردن: کنایه از تسلیم شدن، قبول کردن، پذیرفتن
ایران سرزمینی است که ما بدان مینازیم و سر از همگنان بر میافرازیم.
معنی: ایران سر زمینی است که ما به آن افتخار میکنیم و از همه کشورها سربلندتر هستیم.
بند۵: سر بر میافرازیم: کنایه از افتخار کردن، سرفراز بودن
تواز تبار ایرانیان نژاده و آزاده هستی.
معنی: تو از نژاد ایرانیان اصیل و جوانمرد هستی
بند۶ : دلشان به نام و یاد ایران میتپد: کنایه، عاشق ایرانند، کنایه از بی قراری
تو از آن آزاداندیشانی هستی که پایدار و نستوه چون کوه، میکوشند: تشبیه تو به کوه
تو: رکن اول تشبیه
کوه: رکن دوم تشبیه
پایدار و نستوه: رکن سوم تشبیه
چون: رکن چهارم تشبیه
بند۷: بردوش تو نهاده شده: کنایه، به عهدهی توست.
باری به گرانی دماوند: تشبیه بار به قلهی دماوند
بار: رکن اول تشبیه
دماوند: رکن دوم تشبیه
گران: رکن سوم تشبیه (گران = سنگین)
بند۸: دل بدان خواهد باخت: کنایه، عاشق و شیفتهی آن خواهد شد.
بند۹: چشم جهانیان را به خیرگی خواهیکشاند: کنایه، همه را با کارهای بزرگ خود، شگفت زده خواهیکرد.
تیرگی ناخویشتن شناسی و ازخودبیگانگی: اضافهی تشبیهی، تشبیه ازخود بیگانگی و ناخویشتن شناسی به تیرگی و سیاهی
ناخویشتن شناسی و ازخودبیگانگی: رکن اول تشبیه
تیرگی: رکن دوم تشبیه
بند۱۰: هان: یک شبه جمله است. یعنی در تعیین تعداد جملههای یک عبارت، به تنهایی یک جمله در نظر گرفته میشود.
چشم و چراغ ایرانی: کنایه، عزیز و محبوب ایرانیانی باعث عزت و سرافرازی ایرانیانی
بیشهی فرهنگ و ادب و اندیشه: اضافهی تشبیهی، تشبیه فرهنگ و ادب به بیشه
فرهنگ و ادب و اندیشه: رکن اول تشبیه
بیشه: رکن دوم تشبیه
هان و هان خویشتن را خوار مدار.
معنی: آگاه باش و بدان که خودت را کوچک و ناچیز نکنی.
خودازیابی درس سوم صفحه ۳۳
۱. برترین و گرامی ترین ارمغان، "ایران" به دیگر سرزمینها چیست؟
جواب: اندیشه و طرز تفکر آنها، خرد و فرهنگ، تاریخ کهن
۲. دو تن از دلیران نامدار ایرانی را نام ببربد که برای سربلندی ایران کوشیده اند.
جواب:
۱. امیر کبیر که برای استقلال کشور تلاش فراوانی کرد. رئیس علی دلواری و میرزا
کوچک خان.
۲. شهید مهدی باکری، شهید عباس دوران، شهید بابایی که جان خود را فدا کردند تا سرزمینشان به دست نااهلان نیفتد.
۳. آرش کمانگیر که جان خود را در تیر گذاشت و تیر را پرتاب کرد.
۳. به نظر شما چگونه میتوان از فرهنگ و ادب فارسی پاسداری کرد؟
جواب:
۱. با حفظ ارزشهای فرهنگی و انتقال آن به نسلهای آینده
۲. اجرای عملی فرهنگ و ادب فارسی
۳. آموزش، یاددهی و یادگیری
سعی کنیم از لغات و کلمات انگلیسی و عربی در زبان فارسی خود تا حد ممکن استفاده نکنیم و به جای آن کلمات، از معادلات فارسی آنها استفاده کنیم.
واج آرایی (نغمۀ حروف) صفحه ۳۳
گاهی شاعر یا نویسنده حرفی را در یک بیت یا عبارت، چند بار تکرار میکند و این تکرار باعث زیباتر شدن شعر یا عبارت میشود
مانند:
تکرار «ف» و «ر» در این عبارت:
کشور ما همواره سرزمین سپند فرّ و فروغ و فرزانگی و فرهیختگی بوده است.
و یا تکرار «خ » در این بیت سعدی:
خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد که تا ز خال تو خاکم شود عبیرآمیز
پاسخ فعالیتهای نوشتاری: صفحه ۳۴
۱- خواستگاه= غلط ->خاستگاه= درست فروق= غلط -> فروغ= درست
بگذارد= غلط -> بگزارد=درست
خیره گی= غلط -> خیرگی= درست
۲- همگان مفردش همه
ارمغان جمعش ارمغانها
رادان مفردش راد
ادب جمعش آداب
۳- ایرانیان با دیگر مردمان پیوسته به مردی و داد و دانایی رفتار میکردهاند. چشم جهانیان را به خیرگی خواهی کشاند و تیرگی ناخویشتن شناسی و از خود بیگانگی را خواهی زدود.
کشور ما همواره سرزمین سپند فر و فروغ و فرزانگی و فرهیختگی بوده است.
بخوان و بجوی و بپوی و ایران و خود را بشناس
۴. تو در این زمان مایهی دلگرمی و اعتبار و شادابی ایران هستی
هرگاه پسوند، " ان/ ی" به پایان واژههایی نظیر
"زنده، راننده، دونده، پرنده" که (ه) آخر آنها به صورت کسره -ِ تلفظ میگردد، افزوده شود، این گونه نوشتهمیشود: "زندگی، رانندگی، دوندگان، پرندگان"
درس چهارم: سفر شکفتن صفحه ۳۶
پند: نصیحت، اندرز
انرژی: قدرت
رویایی: خیالی
آرمان: آرزو/ امید
منطقی: آنچه از روی منطق باشد
استعداد: توانایی
جدید: نو
طراوت: شادابی
مهار: کنترل
نفرت: متنفربودن از کسی
نصیب: قسمت، بهره
تصویر: شکل
مبادا: هرگز
اصول: جمع اصل، پایهها
بنیاد: ریشه
فراز: بلندی
نشیب: سرازیری
حکیمی: دانشمندی
سرشار: پر، لبریز
خاص: ویژه
آداب :جمع ادب: شیوه، رسم
آراسته: زیبا
اطلاع: خبر
نامدار: مشهور
شیوع: فاش شدن، پراکنده شدن
جهل: نادانی
طفل: کودک، نوزاد
رسا: واضح
آبله: نوعی بیماری که بهصورت تاول روی
پوست ظاهر میشود
۱. ماهی را هروقت از اب بگیری تازه است.
معنی:برای انجام هر کاری هیچ وقت دیر نیست.
۲. با قدرت خیال خود به آینده بروید.
معنی:با اندیشه و فکر به آینده خود فکر کنید.
۳. در نوجوانی هرگز در خیال کسی نمیگنجد که در آ ینده به انسانی بیعاطفه و بداخلاق تبدیل شود.
معنی: در دوران نوجوانی هرگز کسی فکر نمیکند که ممکن است در آینده به انسانی بیمحبت و بد اخلاق و پرخاشگر تبدیل شود.
۴. مدت این سفر برای عدهای کم و برای عدهای دیگر طولانی و پر فراز و نشیب است.
معنی: عمر بعضی از انسانها در این دنیا کوتاه است و عمر بعضی دبگر بلند است و سختیها و شیرینیهای زیادی دارد.
۵. چیرگی بر احساسات و هیجانات.
معنی: غلبه یافتن بر احساسات و عواطف خودمان.
خودارزیابی صفحه ۳۹
۱. چرا زندگی به یک سفرتشبیه شده است؟
زیرا مانند یک سفر میگذرد. گاهی این سفر کوتاه مدت و گاهی بلند مدت است اما همیشگی نیست.
۲. علت اصلی بحرانهای زندگی چیست؟ مهمترین بحرانهایی که درزندگی انسانها به وجود میآید به دلیل این است که افراد مهارتهای زندگی را نمیشناسند و گاهی وقتها هم مهارتها را میشناسند اما در زندگی خود از آنها استفاده نمیکنند.
۳. برای حل مشکل کمرویی یا گستاخی، چه بایدکرد؟
حل مشکل کمرویی این است که ارتباط موثری با دیگران داشته باشیم برای حل مشکل گستاخی میتوان گفت که فرد چیرگی بر اساس هیجانات و مهار احساسات گوناگون مانند خشم و ترس را داشته باشد.
توضیح بیشتر:
کمرویی یک بیماری است که در بعضی از افراد بروز میکند و در این موقعیت نزدیکان آن فرد باید سعی کنند که شچخص کمرو را در میان جمع بیاورند و او را خوشحال کنند وخود فرد کمرو نیز باید به خود بفهماند که برای ادامهی زندگی باید با دیگران ارتباط بیشتری برقرارکند. گستاخی نیزیک مشکل و بیماری حساب میشود که بروز این بیماری در افراد باعث میشود که اطرافیان از کردار آن شخص آزرده خاطر و ناراحت شوند. راهحل منطقی برای حل این مشکل این است که اطرافیان فرد گستاخ سعی کنند باصبر و حوصله این مشکل را برطرف سازند و همچنین فردگستاخ باید بداند که اگر به این رفتار ادامه دهد همهی اطرافیان از او فاصله میگیرند پس او هم باید چارهای بیندیشد.
۴. منظورازاین سخن"افسوس که جوان نمیداند و پیر نمیتواند" چیست؟
جوانان چون تجربهای ندارند نمیتوانند کارهای خود را بدون عیب انجام دهند ولی پیران میدانند که باید چه کار کنند اما توانایی انجام آن را ندارند.
فعل - اسم - نقشها
تعریف فعل: فعل بخشی از جمله است که در بارۀ انجام یک عمل، انجام یک رویداد، یا ایجاد یک حالت، به ما اطّلاعاتی میدهد.
فعل کلمهای که بر انجام کار یا روی دادن حالت یا ایجاد ارتباط در یکی از زمانها(گدشته، حال، آینده) دلالت میکند.
هر فعل همزمان چهار ویژگی دارد:
۱. انجام کار(روی دادن حالت یا ایجاد ارتباط)
۲. زمان
۳. شخص
۴. مفرد یا جمع بودن
(رفت) فعل است؛ چهار ویژگی آن:
۱. رفتن ۲. گذشته ۳. سوم شخص ۴. مفرد
فعل اصلیترین بخش جمله است و معمولاً در پایان جمله میآید.
تعریف اسم: اسم کلمهای است که برای نامیدن کسی یا چیزی حیوانی یا مفهومی به کار میرود.
مانند: فرهاد، اسب، سیب، داستان، فروشنده، عقل و...
اسم میتواند در جمله نقش نهادی، مفعولی یا متمّمی داشته باشد ولی فعل فقط نقش فعلی دارد.
نوشتن صفحه ۴۱
۱. استعدادها و ضعفها - مهارتهای لازم - بهره و نصیب- احساسات و هیجانات - نظیر و مانند
۲. ندا آمد.
نهاد -> ندا
مفعول -> ندارد
متمم -> ندارد
فعل -> آمد
حسین سیب خورد.
نهاد -> حسین
مفعول -> سیب
متمم -> ندارد
فعل -> خورد
علی روزنامه را به دوستش داد.
نهاد -> علی
مفعول -> روزنامه
متمم -> دوست
فعل -> داد
اعداد، در متن املا همیشه با حروف نوشته میشوند؛ مانند "هفت آسمان" ، "چهارده معصوم"
این موارد را هنگام نوشتن انشا نیز رعایت کنید.
شعر خوانی: شوق مهدی (عج) صفحه ۴۲
۱. گفتم: که روی خوبت از من چرا نهان است؟
گفتا: تو خود حجابی ورنه رخم عیان است
معنی: گفتم که چرا چهرهی زیبایت ازمن پنهان هست و من تو را نمیبینم گفت: تو با اعمالت پرده و حجابی بین من و خودت درست کردهای وگرنه من صورتم آشکار است.
۲. گفتم: که از که پرسم، جانا نشان کویت؟ گفتا: نشان چه پرسی، آن کوی، بینشان است!
گفتم ای جان من آدرس کوچهات را از که بپرسم؟
گفت: از چه آدرسی میپرسی؟ آن محله بینشان است.
۳. گفتم: مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
گفتا: که در ره ما غم نیز شادمان است.
معنی: گفتم که انتظار دوری تو برای من از شادمانی بهتر است گفت: غم انتظار ما خود یک نوع شادمانی است.
۴. گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم
گفت: آنکه سوخت او را کی ناله یا فقان است؟
معنی: گفتم از شوق دیدار تو از درون دارم میسوزم گفت آن کسی در راه ما سوخت ناراحتی و آه و ناله نمیکند.
۵. گفتم: ز فیض بپذیر، این نیمجان که دارد گفتا: نگاه دارش غم خانهی تو جان است!
به او گفتم از فیض کاشانی این نیم جان را بپذیر
گفت آن را نگه دار غم خانهی تو جان تو است
فیض کاشانی
شاعر و فقیه دورهی صفوی شاگرد ملاصدرا
آثار: تفسیر صافی
کتاب وافی
شرح صحیفهی سجادیه
دیوان اشعار
شوق المهدی
چو ایران نباشد، تن من مباد
بدین بوم و بر، زنده یک تن مباد
اگر قرار است که ایران نابود شود، از خدا میخواهم که من هم نیست و نابود شوم و هیچکس دیگری در این سرزمین، زنده نباشد.
آرایه: واج آرایی حرف«ن»
تن و من: جناس
نکته دستوری: چو (= اگر) : حرف ربط
مباد: فعل دعایی است
زنده: مسند
یک تن: نهاد
فصل آزاد باید توسط دانشآموزان نوشته شود
موضوع و شیوهی نوشتن به اینگونه است که دانشآموز با خود میاندیشد که اگر خودش عضو مولفان کتاب بود و نوشتن این درس به عهدهی او قرار داده میشد در معرفی استان خود چه متنی را مینوشت.
متن درس را به روش درسهایی که تا به حال در فارسی خواندهای در پیش نویس آماده نمایید سپس با خط خوانا در کتاب بنویسید و پس از آن نام خود جزء مولفان کتاب قرار دهید.
هدایت شده از آموزش و پرورش مهاباد
لینک کانال های آموزشی مقاطع سه گانه مدیریت آموزش و پرورش مهاباد
آموزش ابتدایی(پایه ها به تفکیک):
@aemahabad
آموزش متوسطه اول:
@motavasete1
متوسطه دوم:
@motavasete2mahabad
روابط عمومی آموزش و پرورش مهاباد