درس سوم: ارمغان ایران صفحه ۳۰
معنی لغات درس سوم
ارمغان: تحفه
درازا: طول
سپند: فروتنی = پاک و مقدس
فرّ: شأن و شوکت و رفعت و شکوه
فروغ: شعاع و روشنی و تابش آفتاب و آتش = روشنایی، نور
فرزانگی: دانایی، حکمت
فرهیختگی: ادب آموختگی، علم آموختگی
تیرهرأی: سیاهفکر، بد اندیشه
خیرهروی: بیحیا، بیشرم
خامهی دشمن: قلم دشمن
پیراسته: زیبا شده، خوشنما شده، آراسته، پاکیزه
آلایش: آلودگی، ناپاکی
پلشت: پلید، چرکین، چرک، ناپاک، نجس
کاستی: نقصان و کم شدگی، نقص
ناراستی: مکر، حیله، عدم صداقت و راستی
دَد: وحشی، ضد دام
بخردان: صاحبان عقل و خرد، دانشمندان
روشن رای: آنکه دارای عزم، تدبیر، و اندیشۀ روشن است؛ روشنفکر
کانون: مرکز
گُرد: دلیر، پهلوان
یل: شجاع و دلیر و پهلوان و مبارز و جنگجوی پر زور و قوت
مرد مبارز: پهلوان و دلاور را گویند
همگنان: همه؛ همهکسان؛ گروه و جماعت حاضر
رفقا: همقطاران، همکاران، دوستان
گمان: ظن، وهم
تبار: دودمان و خویشاوندان
نژاده: اصیل، نجیب، دارای اصل و نسب و نسل خوب، صاحب نژاد
تابناک: روشن و بَرّاق
خویشتن شناس: خودشناس
خویشتن ناشناس: آنکه حدّ خود نداند، آنکه از حد خود تجاوز کند.
نستوه: خستگی ناپذیر
بیگانه: غیر آشنا، دشمن
ناشناس: ناآشنا؛ غریب، اجنبی
بسنده: کافی؛ تمام؛ بس
گران: سنگین، ثقیل، پربها
ستبر: بزرگ، سفت، محکم
ستوار: مخفف استوار، محکم، پابرجا
تکاپو: تلاش، جهد، سعی، فعالیت
دریغ: افسوس، اندوه، پشیمانی، تأسف
خوار : ذلیل . زبون . بدبخت
آلایش: آلودگی
بیشه: نیستان؛ نیزار، جنگل
پوییدن: رفتن، دویدن، رفتن نه بشتاب و نه نرم
گزند: آزار، آسیب، آفت، بلا، خدشه
بند۱: کشور ما همواره سرزمین سپند فرّ و فروغ و فرزانگی و فرهیختگی بوده است:
واج آرایی صامت «ف» و «ر»
برمیکشیدن: کنایه از برتری دادن، بالا بردن
ارزش و مقام
ایران سرزمین ما سرزمینی است بس کهن که دیری در درازنای تاریخ خویش بزرگترین و آباد ترین کشور جهان بوده است.
معنی: کشور ما ایران سرزمینی قدیمی است که در طول تاریخ گذشته خود پهناورترین کشور جهان بوده است.
کشور ما همواره سرزمین سپند فر و فروغ و فرزانگی فرهیختگی بوده است.
معنی: کشور ما همیشه سرزمینی مقدس و با شکوه و روشن به نور علم و دانش بوده است.
بند۲: دشمنان تیره رأی و خیره روی ما
معنی: دشمنان بد اندیش و گستاخ ما
بند۳:تیره رای: کنایه از کسی که اندیشههای بد در سر دارد.
خیرهروی: کنایه از بیشرم، بیحیا
برترین و استوار ترین ستایش آن است که بر زبان و خامه دشمن روان میشود زیرا ستایشی است پیراسته از آلایش.
معنی: بهترین و پایدارترین تعریف از کشور ما آن است که از زبان و قلم دشمن نوشته شود و بیان گردد زیرا تعریفی است، پاک شده از هر آلودگی است.
بند۴: سر فرود آوردن: کنایه از تسلیم شدن، قبول کردن، پذیرفتن
ایران سرزمینی است که ما بدان مینازیم و سر از همگنان بر میافرازیم.
معنی: ایران سر زمینی است که ما به آن افتخار میکنیم و از همه کشورها سربلندتر هستیم.
بند۵: سر بر میافرازیم: کنایه از افتخار کردن، سرفراز بودن
تواز تبار ایرانیان نژاده و آزاده هستی.
معنی: تو از نژاد ایرانیان اصیل و جوانمرد هستی
بند۶ : دلشان به نام و یاد ایران میتپد: کنایه، عاشق ایرانند، کنایه از بی قراری
تو از آن آزاداندیشانی هستی که پایدار و نستوه چون کوه، میکوشند: تشبیه تو به کوه
تو: رکن اول تشبیه
کوه: رکن دوم تشبیه
پایدار و نستوه: رکن سوم تشبیه
چون: رکن چهارم تشبیه
بند۷: بردوش تو نهاده شده: کنایه، به عهدهی توست.
باری به گرانی دماوند: تشبیه بار به قلهی دماوند
بار: رکن اول تشبیه
دماوند: رکن دوم تشبیه
گران: رکن سوم تشبیه (گران = سنگین)
بند۸: دل بدان خواهد باخت: کنایه، عاشق و شیفتهی آن خواهد شد.
بند۹: چشم جهانیان را به خیرگی خواهیکشاند: کنایه، همه را با کارهای بزرگ خود، شگفت زده خواهیکرد.
تیرگی ناخویشتن شناسی و ازخودبیگانگی: اضافهی تشبیهی، تشبیه ازخود بیگانگی و ناخویشتن شناسی به تیرگی و سیاهی
ناخویشتن شناسی و ازخودبیگانگی: رکن اول تشبیه
تیرگی: رکن دوم تشبیه
بند۱۰: هان: یک شبه جمله است. یعنی در تعیین تعداد جملههای یک عبارت، به تنهایی یک جمله در نظر گرفته میشود.
چشم و چراغ ایرانی: کنایه، عزیز و محبوب ایرانیانی باعث عزت و سرافرازی ایرانیانی
بیشهی فرهنگ و ادب و اندیشه: اضافهی تشبیهی، تشبیه فرهنگ و ادب به بیشه
فرهنگ و ادب و اندیشه: رکن اول تشبیه
بیشه: رکن دوم تشبیه
هان و هان خویشتن را خوار مدار.
معنی: آگاه باش و بدان که خودت را کوچک و ناچیز نکنی.
خودازیابی درس سوم صفحه ۳۳
۱. برترین و گرامی ترین ارمغان، "ایران" به دیگر سرزمینها چیست؟
جواب: اندیشه و طرز تفکر آنها، خرد و فرهنگ، تاریخ کهن
۲. دو تن از دلیران نامدار ایرانی را نام ببربد که برای سربلندی ایران کوشیده اند.
جواب:
۱. امیر کبیر که برای استقلال کشور تلاش فراوانی کرد. رئیس علی دلواری و میرزا
کوچک خان.
۲. شهید مهدی باکری، شهید عباس دوران، شهید بابایی که جان خود را فدا کردند تا سرزمینشان به دست نااهلان نیفتد.
۳. آرش کمانگیر که جان خود را در تیر گذاشت و تیر را پرتاب کرد.
۳. به نظر شما چگونه میتوان از فرهنگ و ادب فارسی پاسداری کرد؟
جواب:
۱. با حفظ ارزشهای فرهنگی و انتقال آن به نسلهای آینده
۲. اجرای عملی فرهنگ و ادب فارسی
۳. آموزش، یاددهی و یادگیری
سعی کنیم از لغات و کلمات انگلیسی و عربی در زبان فارسی خود تا حد ممکن استفاده نکنیم و به جای آن کلمات، از معادلات فارسی آنها استفاده کنیم.
واج آرایی (نغمۀ حروف) صفحه ۳۳
گاهی شاعر یا نویسنده حرفی را در یک بیت یا عبارت، چند بار تکرار میکند و این تکرار باعث زیباتر شدن شعر یا عبارت میشود
مانند:
تکرار «ف» و «ر» در این عبارت:
کشور ما همواره سرزمین سپند فرّ و فروغ و فرزانگی و فرهیختگی بوده است.
و یا تکرار «خ » در این بیت سعدی:
خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد که تا ز خال تو خاکم شود عبیرآمیز
پاسخ فعالیتهای نوشتاری: صفحه ۳۴
۱- خواستگاه= غلط ->خاستگاه= درست فروق= غلط -> فروغ= درست
بگذارد= غلط -> بگزارد=درست
خیره گی= غلط -> خیرگی= درست
۲- همگان مفردش همه
ارمغان جمعش ارمغانها
رادان مفردش راد
ادب جمعش آداب
۳- ایرانیان با دیگر مردمان پیوسته به مردی و داد و دانایی رفتار میکردهاند. چشم جهانیان را به خیرگی خواهی کشاند و تیرگی ناخویشتن شناسی و از خود بیگانگی را خواهی زدود.
کشور ما همواره سرزمین سپند فر و فروغ و فرزانگی و فرهیختگی بوده است.
بخوان و بجوی و بپوی و ایران و خود را بشناس
۴. تو در این زمان مایهی دلگرمی و اعتبار و شادابی ایران هستی
هرگاه پسوند، " ان/ ی" به پایان واژههایی نظیر
"زنده، راننده، دونده، پرنده" که (ه) آخر آنها به صورت کسره -ِ تلفظ میگردد، افزوده شود، این گونه نوشتهمیشود: "زندگی، رانندگی، دوندگان، پرندگان"
درس چهارم: سفر شکفتن صفحه ۳۶
پند: نصیحت، اندرز
انرژی: قدرت
رویایی: خیالی
آرمان: آرزو/ امید
منطقی: آنچه از روی منطق باشد
استعداد: توانایی
جدید: نو
طراوت: شادابی
مهار: کنترل
نفرت: متنفربودن از کسی
نصیب: قسمت، بهره
تصویر: شکل
مبادا: هرگز
اصول: جمع اصل، پایهها
بنیاد: ریشه
فراز: بلندی
نشیب: سرازیری
حکیمی: دانشمندی
سرشار: پر، لبریز
خاص: ویژه
آداب :جمع ادب: شیوه، رسم
آراسته: زیبا
اطلاع: خبر
نامدار: مشهور
شیوع: فاش شدن، پراکنده شدن
جهل: نادانی
طفل: کودک، نوزاد
رسا: واضح
آبله: نوعی بیماری که بهصورت تاول روی
پوست ظاهر میشود
۱. ماهی را هروقت از اب بگیری تازه است.
معنی:برای انجام هر کاری هیچ وقت دیر نیست.
۲. با قدرت خیال خود به آینده بروید.
معنی:با اندیشه و فکر به آینده خود فکر کنید.
۳. در نوجوانی هرگز در خیال کسی نمیگنجد که در آ ینده به انسانی بیعاطفه و بداخلاق تبدیل شود.
معنی: در دوران نوجوانی هرگز کسی فکر نمیکند که ممکن است در آینده به انسانی بیمحبت و بد اخلاق و پرخاشگر تبدیل شود.
۴. مدت این سفر برای عدهای کم و برای عدهای دیگر طولانی و پر فراز و نشیب است.
معنی: عمر بعضی از انسانها در این دنیا کوتاه است و عمر بعضی دبگر بلند است و سختیها و شیرینیهای زیادی دارد.
۵. چیرگی بر احساسات و هیجانات.
معنی: غلبه یافتن بر احساسات و عواطف خودمان.
خودارزیابی صفحه ۳۹
۱. چرا زندگی به یک سفرتشبیه شده است؟
زیرا مانند یک سفر میگذرد. گاهی این سفر کوتاه مدت و گاهی بلند مدت است اما همیشگی نیست.
۲. علت اصلی بحرانهای زندگی چیست؟ مهمترین بحرانهایی که درزندگی انسانها به وجود میآید به دلیل این است که افراد مهارتهای زندگی را نمیشناسند و گاهی وقتها هم مهارتها را میشناسند اما در زندگی خود از آنها استفاده نمیکنند.
۳. برای حل مشکل کمرویی یا گستاخی، چه بایدکرد؟
حل مشکل کمرویی این است که ارتباط موثری با دیگران داشته باشیم برای حل مشکل گستاخی میتوان گفت که فرد چیرگی بر اساس هیجانات و مهار احساسات گوناگون مانند خشم و ترس را داشته باشد.
توضیح بیشتر:
کمرویی یک بیماری است که در بعضی از افراد بروز میکند و در این موقعیت نزدیکان آن فرد باید سعی کنند که شچخص کمرو را در میان جمع بیاورند و او را خوشحال کنند وخود فرد کمرو نیز باید به خود بفهماند که برای ادامهی زندگی باید با دیگران ارتباط بیشتری برقرارکند. گستاخی نیزیک مشکل و بیماری حساب میشود که بروز این بیماری در افراد باعث میشود که اطرافیان از کردار آن شخص آزرده خاطر و ناراحت شوند. راهحل منطقی برای حل این مشکل این است که اطرافیان فرد گستاخ سعی کنند باصبر و حوصله این مشکل را برطرف سازند و همچنین فردگستاخ باید بداند که اگر به این رفتار ادامه دهد همهی اطرافیان از او فاصله میگیرند پس او هم باید چارهای بیندیشد.
۴. منظورازاین سخن"افسوس که جوان نمیداند و پیر نمیتواند" چیست؟
جوانان چون تجربهای ندارند نمیتوانند کارهای خود را بدون عیب انجام دهند ولی پیران میدانند که باید چه کار کنند اما توانایی انجام آن را ندارند.
فعل - اسم - نقشها
تعریف فعل: فعل بخشی از جمله است که در بارۀ انجام یک عمل، انجام یک رویداد، یا ایجاد یک حالت، به ما اطّلاعاتی میدهد.
فعل کلمهای که بر انجام کار یا روی دادن حالت یا ایجاد ارتباط در یکی از زمانها(گدشته، حال، آینده) دلالت میکند.
هر فعل همزمان چهار ویژگی دارد:
۱. انجام کار(روی دادن حالت یا ایجاد ارتباط)
۲. زمان
۳. شخص
۴. مفرد یا جمع بودن
(رفت) فعل است؛ چهار ویژگی آن:
۱. رفتن ۲. گذشته ۳. سوم شخص ۴. مفرد
فعل اصلیترین بخش جمله است و معمولاً در پایان جمله میآید.
تعریف اسم: اسم کلمهای است که برای نامیدن کسی یا چیزی حیوانی یا مفهومی به کار میرود.
مانند: فرهاد، اسب، سیب، داستان، فروشنده، عقل و...
اسم میتواند در جمله نقش نهادی، مفعولی یا متمّمی داشته باشد ولی فعل فقط نقش فعلی دارد.
نوشتن صفحه ۴۱
۱. استعدادها و ضعفها - مهارتهای لازم - بهره و نصیب- احساسات و هیجانات - نظیر و مانند
۲. ندا آمد.
نهاد -> ندا
مفعول -> ندارد
متمم -> ندارد
فعل -> آمد
حسین سیب خورد.
نهاد -> حسین
مفعول -> سیب
متمم -> ندارد
فعل -> خورد
علی روزنامه را به دوستش داد.
نهاد -> علی
مفعول -> روزنامه
متمم -> دوست
فعل -> داد
اعداد، در متن املا همیشه با حروف نوشته میشوند؛ مانند "هفت آسمان" ، "چهارده معصوم"
این موارد را هنگام نوشتن انشا نیز رعایت کنید.
شعر خوانی: شوق مهدی (عج) صفحه ۴۲
۱. گفتم: که روی خوبت از من چرا نهان است؟
گفتا: تو خود حجابی ورنه رخم عیان است
معنی: گفتم که چرا چهرهی زیبایت ازمن پنهان هست و من تو را نمیبینم گفت: تو با اعمالت پرده و حجابی بین من و خودت درست کردهای وگرنه من صورتم آشکار است.
۲. گفتم: که از که پرسم، جانا نشان کویت؟ گفتا: نشان چه پرسی، آن کوی، بینشان است!
گفتم ای جان من آدرس کوچهات را از که بپرسم؟
گفت: از چه آدرسی میپرسی؟ آن محله بینشان است.
۳. گفتم: مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
گفتا: که در ره ما غم نیز شادمان است.
معنی: گفتم که انتظار دوری تو برای من از شادمانی بهتر است گفت: غم انتظار ما خود یک نوع شادمانی است.
۴. گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم
گفت: آنکه سوخت او را کی ناله یا فقان است؟
معنی: گفتم از شوق دیدار تو از درون دارم میسوزم گفت آن کسی در راه ما سوخت ناراحتی و آه و ناله نمیکند.
۵. گفتم: ز فیض بپذیر، این نیمجان که دارد گفتا: نگاه دارش غم خانهی تو جان است!
به او گفتم از فیض کاشانی این نیم جان را بپذیر
گفت آن را نگه دار غم خانهی تو جان تو است
فیض کاشانی
شاعر و فقیه دورهی صفوی شاگرد ملاصدرا
آثار: تفسیر صافی
کتاب وافی
شرح صحیفهی سجادیه
دیوان اشعار
شوق المهدی
چو ایران نباشد، تن من مباد
بدین بوم و بر، زنده یک تن مباد
اگر قرار است که ایران نابود شود، از خدا میخواهم که من هم نیست و نابود شوم و هیچکس دیگری در این سرزمین، زنده نباشد.
آرایه: واج آرایی حرف«ن»
تن و من: جناس
نکته دستوری: چو (= اگر) : حرف ربط
مباد: فعل دعایی است
زنده: مسند
یک تن: نهاد
فصل آزاد باید توسط دانشآموزان نوشته شود
موضوع و شیوهی نوشتن به اینگونه است که دانشآموز با خود میاندیشد که اگر خودش عضو مولفان کتاب بود و نوشتن این درس به عهدهی او قرار داده میشد در معرفی استان خود چه متنی را مینوشت.
متن درس را به روش درسهایی که تا به حال در فارسی خواندهای در پیش نویس آماده نمایید سپس با خط خوانا در کتاب بنویسید و پس از آن نام خود جزء مولفان کتاب قرار دهید.
هدایت شده از آموزش و پرورش مهاباد
لینک کانال های آموزشی مقاطع سه گانه مدیریت آموزش و پرورش مهاباد
آموزش ابتدایی(پایه ها به تفکیک):
@aemahabad
آموزش متوسطه اول:
@motavasete1
متوسطه دوم:
@motavasete2mahabad
روابط عمومی آموزش و پرورش مهاباد
هدایت شده از متوسطه اول (آموزش تعطیل نیست)
30.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درس #ادبیات /درس ۱۲
پایه #هشتم
صبح
پنجشنبه ۲۲ اسفند ۹۸
🅰️ @amozeshtv
درس ششم: راه نیک بختی صفحه ۴۸
خوانش: خواندن
مؤثر: اثر گذار
درک: فهم
پیکارگرانه: باجنگاوری
فروتنی: خاکساری، تواضع
محتوا: شامل، درون مایه
لحن: آهنگ
حماسی: شجاعانه
گونهای: نوعی
نصیحت: پند
سعادت: نیک بخت
خرسند: راضی
میکوش: کوشش کن
چابکی: زرنگی، چالاکی
زنهار: پرهیز کن
تامّل: اندیشه کردن
نشمار: به شمار نیاور
زین گفته سعادت تو جویم
پس یاد بگیر هرچه گویم
سعادت: خوشبختی،نیک بختی
معنی: از این سخن خوشبختی تو را میخواهم؛ پس هر چه را که میگویم، یاد بگیر.
میباش به عمر خود سحرخیز
وز خواب سحرگهان بپرهیز
سحرخیز: کسی که صبح زود از خواب برمیخیزد. سحرگهان: هنگام سحر، سحرگاه
معنی: در تمام زندگی خود،آدم سحرخیزی باش و از خوابِ دمِ صبح دوری کن.
بیت تلمیح دارد به:«سحر خیز باش تا کامروا شوی».
با مادر خویش مهربان باش
آمادۀ خدمتش به جان باش
معنی: با مادرت همیشه مهربان باش و آماده باش تا از جان و دل به او مهربانی کنی.
با چشم ادب نگر پدر را
از گفتۀ او مپیچ سر را
نگر: نگاه کن
معنی: با نهایت ادب و فروتنی و احترام به پدرت نگاه کن و از سخنان و دستورهای او سرپیچی نکن
چون این دو شوند از تو خرسند
خرسند شود ز تو خداوند
خرسند: قانع، راضی، خشنود
معنی: اگر این دو(پدر و مادر) از تو راضی و خشنود شوند؛ مطمئن باش که خداوند نیز از تو راضی میگردد.
چون با ادب و تمیز باشی
پیش همه کس عزیز باشی
معنی: اگر مؤدّب و پاکیزه باشی، همه دوستدارِ تو خواهند شد.
میکوش که هرچه گوید استاد
گیری همه را به چابکی یاد
چابکی: چالاکی، سرعت
معنی: تلاش کن تا هرچه را که استاد و راهنمایت میگوید، همه را به سرعت و چالاکی یاد بگیری.
زنهار مگو سخن به جز راست
هر چند تو را در آن ضررهاست
زنهار: برحذر کن، آگاه باش، بپرهیز
معنی: آگاه باش که سخنی به جز راستی بر زبان خود جاری نکنی؛ حتّی اگراز این جهت به تو ضررهایی برسد.
بیت تلمیح دارد به سخن پیامبر (ص):
«قُولوا الحقَّ وَلَو عَلَی اَنفُسِکُم؛ حق را بگویید
هرچند به زیانتان باشد».
هر شب که روی به جامۀ خواب
کن نیک تاّمل اندر این باب
کان روز به علمِ تو چه افزود
وز کردۀ خود چه بُردهای سود
جامه: پوشاک، لباس، اینجا به معنی رختخواب
تأمّل: اندیشهکردن، فکرکردن، درنگکردن، دقتکردندرامری
معنی: هرشب هنگام خواب، در این مورد خوب فکر و اندیشه کن که در آن روز چه چیزی به علم و آگاهی خود اضافه کردی و از کارهایی که انجام دادی چه سود و بهرهای بردهای؟
نکته: بیتهایی که خواندن آنها و همچنین معنی آنها به یکدیگر وابسته باشند ابیات موقوف المعانی (وابستگی معنایی) نام دارند.
روزی که در آن نکرده ای کار
آن روز ز عمر خویش مشمار
معنی: روزی را که در آن کار مفید و مؤثّری انجام ندادهای، آن روز را جزء عمر خود به حساب نیاور
(ایرج میرزا: دیوان اشعارا)
درس ۶ ص ۴۹
۱.شاعر برای سعادت وخوشبختی چه کارهایی پیشنهاد میکند؟
۱: سحرخیزباشد. ۲:با مادرش مهربانی کند و در خدمتش باشد.
۳: با ادب وتمیز باشد.۴: حرفهای پدر را گوش کند.
۲. این جمله "جز راست نباید گفت؛ هر راست نشاید گفت" باکدام قسمت شعر تناسب دارد؟
زنهار مگو سخن به جز راست
هرچند تورا در آن ضررهاست
۳. برای پر بار کردن روزهای زندگی چه بایدکرد؟
باید اندیشید و هر روز کار مفیدی انجام داد چون روزی که در آن کار انجام نگرفته است جز عمر آدمی حساب نمیشود.
روزی که در آن نکرده ای کار
آن روز ز عمر خویش مشمار
۴. به نظر شما چه کارهای دیگری باعث سعادت و خوشبختی انسان میشود؟
توکل به خدا، نظم و برنامهریزی در کارها، تلاش مستمر در زندگی، آرامش و ...
"دانش های زبانی و ادبی"
نکتۀ اوّل:
گاهی اوقات شاعر برای رعایت وزن مجبور میشود کلمهها را مخفّف(کوتاه شده) به کار ببرد.
میباش به عمر خود سحر خیز
وز خواب سحرگهان بپرهیز
سحرگاهان
نکته ی دوم:
ادبیات اندرزی یا تعلیمی چیست؟
شاعران و نویسندگان همۀ ملتها سرودهها و نوشتههایی دارند که در آنها راه بهتر زیستن، خوشبختی و سعادت را نشان میدهد به این نوع سرودهها و نوشتهها ادبیات اندرزی یا تعلیمی میگویند.
چند نمونه از بهترین ادبیات اندرزی یا تعلیمی ایران را نام ببرید.
بوستان و گلستان سعدی – مثنوی معنوی مولوی – کلیله و دمنه
پاسخ فعالیتهای نوشتاری
۱. خواب- خویش- خواندن- خوانش
۲. با مادر خویش مهربان باش
آمادۀ خدمتش به جان باش(مهربان-جان)
با چشم ادب نگر پدر را
از گفتۀ او مپیچ سر را (پدر- سر)
چون با ادب و تمیز باشی
پیش همه کس عزیز باشی(تمیز- عزیز)
۳. متمم -> گفته - مفعول-> سعادت
۴. میکوش که هرچه گوید استاد
گیری همه را به چابکی یاد
در املای واژههای 《جزء》و《جز》باید دقت کنیم؛:《جزء》به معنای 《بخشی از کل چیزی》است و 《جز》به معنای مگر، غیر، الّا و ...