دانش زبانی صفحۀ ۵۶
گروه اسمی
گروه اسمی یک یا چند کلمه است که همه با هم یک نقش را در جمله ایفا میکنند؛ مثلاً در جملۀ زیر سه گروه اسمی مشخّص شدهاند:
معلّم، کتاب فارسی را به این دانشآموز کوشا داد.
نهاد مفعول متمّم
هر گروه اسمی در اصل یک اسم است(هسته) امّا این اسم ممکن است با کلماتی دیگر گسترش یابد (وابستهها)؛ مثلاً در گروه اسمیهای جملۀ بالا معلّم ،کتاب و دانشآموز «هسته» هستند و کلمات دیگر «وابسته».
توضیح: گروه اسمی ممکن است یک کلمه باشد که همان هسته است. (مانند گروه اسمی معلّم در مثال بالا)
دربارۀ جامع التمثيل و مؤلّف آن:
كتابی است دربارۀ تمثيلها و حكايتها به ويژه حكايتهايی كه به صورت امثال در آمدهاند. محمّدعلی (محمّد) حبله رودی، اديب و نویسندۀ قرن يازدهم (دورۀ صفوی) آن را به زبان فارسی نوشته است.
بررسی برخی از جملات و عبارات درس
۱- او را طلب کنید که مرا با او کار است: او را بخواهید (صدا کنید) زیرا با او کار دارم.
۲- از پیش خود میخورم: از جلوی خودم غذا برمیدارم و میخورم.
۳- شیخ در پی او روان شد: شیخ به دنبال او راه افتاد.
۴- به قدر میگویم و بیموقع و بیحساب نمیگویم: به اندازۀ لازم صحبت میکنم و حرفهای بیجا و بیموقع نمیگویم و روی آنها فکر میکنم.
۵- به قدر فهم مُستَمِعان میگویم: به اندازهای حرف میزنم که شنوندگان بفهمند و درک کنند.
۶- از بهر خدا، مرا بیاموز: بهخاطر خدا، به من یاد بده.
۷- تو دعویِ دانایی میکردی، اکنون که به نادانی خود مُعتَرِف شدی، تو را بیاموزم: تو ادّعای دانش و فضل میکردی، حالا که اعتراف کردی که هیچ نمیدانی، به تو یاد میدهم.
۸- اصل در خوردن، آن است که لقمۀ حلال باید و اگر حرام را صد از این گونه آداب بهجا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود: حقیقت خوردن آن است که خوراک و لقمهات پاک و حلال باشد و اگر غذای حرام را صد برابر از این کارها را انجام بدهی اثری ندارد بلکه دل تو را سیاه میکند. (نور حق به آن نمیتابد.)
۹- آن گفتن برای رضای خدا باشد: سخن گفتن فقط به خاطر خدا و رضای او باشد.
۱۰- در دل تو بغض و کینه و حسد مسلمانان نباشد: در دلت، نسبت به هیچ مسلمانی، دشمنی و حسادت نداشته باشی
فعّالیتهای نوشتاری
۱. در متن درس، واژههایی را بیابید که در آنها یکی از حروف"ع، غ، ض، ذ" به کار رفته باشد؛ سپس معنای هر یک را بنویسید.
عارفان: خداشناسان
طعام: غذا، خوراک
عرض کرد: گفت
مستمعان: شنوندگان
حضرت: حضور، قرب، آستان
دعوی. ادعا
اصل: پایه، اساس
بغض: گرفتگی گلو
ذهن: خاطر
غفلت: بیخبری
۲. در متن زیر، گروههای اسمی را بیابید و هستۀ هر یک را مشخص کنید.
انسان، موجودی اجتماعی است و جامعه هنجارهای فرهنگی، سنّتهای اعتقادی و ارزشهای خاصی دارد.
۳. برای خواندن درست و مناسب متن "آداب نیکان" چه لحنی را باید برگزید؟ اندرزی
در برخی از کلمات، نشانۀ(~) به کار میرود؛ مانند "درآمد، آداب، الآن، قرآن، خوشآواز". این کلمات و مشابه آنها را باید شناخت و به کاربرد نشانۀ "~" در آنها توجّه داشت. به کار نبردن نشانۀ "مد" در اینگونه واژهها، ابهام و اشکال ایجاد میکند؛ مانند:
مآلاندیش: (عاقبتاندیش) -> مالاندیش: (ثروتدوست)
در دستهای دیگر از کلمهها نیز از گذاشتن نشانۀ "مد" بر روی آنها باید پرهیز کرد؛ مانند:
فرایند: (فرآیند)
پیشامد: (پیشآمد)
دلارم: (دلآرام)
همایش: (همآیش)
موارد داخل پرانتز غلط است.
حکایت خودشناسی صفحه ۵۸
تاریخ ادبیات:
کتاب«اَسرارالتوحید» در مورد فرد عارفی به نام«شیخ ابوسعید ابوالخیر» میباشد، نوه شیخ ابوسعید یعنی «محمد بن منوّر»،در قرن ۶ هجری قمری، این کتاب را نوشت.
تحلیل محتوایی و ساختاری:
محتوای این حکایت به مغرور نشدن در زندگی اشاره دارد. یعنی چنانچه زندگی روی خوشی به ما نشان داد و نعمتهای الهی به سوی ما سرازیر شدند، مغرور نشویم، شاکر صاحب اصلی آن نعمتها باشیم و همواره به خاطر داشته باشیم که از کجا به کجا رسیدهایم.
نثر این درس، ساده است و واژگان کهنه و قدیمی مثل: جولاهه، جولاهگان را به کار برده است. همچنین از ترکیبهایی استفاده کرده که امروزه تحول معنایی یافتهاند. مثلاً در این متن، به غلط نیفتم، به معنی به اشتباه نکردن است در حالیکه امروزه به غلطافتادن(به غلط کاری افتادن) به معنی عذرخواهی کردن، رایج است.
نکته دیگر، استفاده از واژههای مخففی مانند: برون(بیرون)، بدان(به آن) میباشد. به علاوه فعل(شد) به معنای(رفت) و کاربرد ماضی استمراری کهن(آمدی) به جای(میآمد) و حرف(را) در معنای حرف اضافه(به) و فعلهای پیشوندی(در شدن)است.
معنی حکایت
زمانی یک بافنده به مقام وزارت رسیده بود. هرروز صبح برمیخاست و کلید را برمیداشت و درِ اتاق را بازمیکرد و تنها در آنجا میرفت و یک ساعتی در آنجا میماند. سپس بیرون میآمد و به نزد پادشاه میرفت.
به پادشاه خبر دادند که او چه کاری انجام میدهد. پادشاه به این فکر افتاد که در آن خانه چیست؟ روزی ناگهان به دنبال وزیر وارد آن خانه شد. گودالی مانند گودال بافندگان در آن خانه دید. دید وزیر پایش را در آن گودال فروکرده. پادشاه به او گفت که این چیست؟ وزیر گفت ای پادشاه، این همه خوشبختی که من دارم همه از طرف پادشاه است. من گذشتۀ خود را فراموش نکردهام که این(بافنده) بودم. هرروز زندگی گذشتۀ خود را یادآوری میکنم تا مغرور نشوم. پادشاه انگشتری (نگین پادشاهی) بیرون آورد و گفت بگیر و در انگشت کن. تا اکنون وزیر بودی؟ از الآن پادشاهی!
معنی واژهها و نکات دستوری
جولاهه: بافنده
بامداد: صبح
برخاستی: برمیخاست، بلند میشد
در آنجا شدی: به آنجا وارد میشد
ساعتی: یک ساعت
بودی:می ماند
برون آمدی: بیرون میآمد
نزدیکِ: پیشِ
امیر را: به امیر
خاطر به آن شد: به فکرش افتاد
در پسِ: به دنبالِ
در شد: وارد شد،رفت
چنان که جولاهگان را باشد: آنگونه که لازمه شغل بافندگان است
دولت: خوشبختی
مرا هست: دارم
ابتدای خویش: گذشته خود
به غلط نیفتم: اشتباه نکنم
اکنون امیری: اکنون امیر هستی
درس هشتم: آزادگی صفحۀ ۵۹
درس هشتم: آزادگی
میدانیم که جامی هفت اثر و مثنوی معروف «هفت اورنگ» دارد که به تقلید از مثنویهای نظامی گنجهای است. به نامهای: سلسلةالذهب، سلامان و ابسال، تحفةالاحرار، سبحةالابرار، یوسف و زلیخا، لیلی و مجنون، خردنامه اسکندری
داستان «حکایت پیر خارک» در مثنوی «سبحه الابرار» به نظم درآمده است
خارکش: حمال خار، خارکن
دلق: نوعی لباس پشمی زِبر که فقیران میپوشند
درشت: زِبر، خشن
پشته: توده
فرازنده: برپا کننده
نوازنده: نوازش کننده
رُخَم: صورتم
بُگشادی: باز کردی
عزت: ارجمندی، مقام
حد: مرز، لیاقت، شایستگی
ثنا: ستایش کردن
سفتن: سوراخ کردن
مغرور: خود بینی
شکرگزاریش: تشکر کردن او
خِرِف: کم عقل
بالین: بالش
زین سان: این چنین
دولت: اقبال، خوشبختی
خواری: پستی
زین: از این
فلان: بهمان، اشاره به شخص نامعلوم
خَس: شخص پست و فرومایه
چاشت: یک قسمت از چهار قسمت روز که در آن چیزی بخورند
افتادگی: ناتوانی
عز: سربلندی، عزت
نژند: غمگین
آزادگی: جوانمردی
۱- شخص پیری لباس پشمی خشنی پوشیده بود و کوله باری از خار را با خود حمل میکرد.
۲- پیرمرد باهر قدمی که برمیداشت خدا را شکر میکرد
۳- ای خدایی که این روزگار و آسمان را برافراشتهای و ای کسی که آرامش دهندۀ دلهای غمگین هستی
۴- وقتی که ازسر تا پای خود را نگاه میکنم میبینم که همه گونه لطفی در حقم کردهای
۵- خوشبختی و سعادت را در مقابل چشمان من قرار دادهای و ارجمندی و بزرگی را مانند تاج بر سر من نهادی
۶- من در حدی نیستم که بتوانم از عهدۀ شکرگزاری و سپاسهای تو برآیم
۷- نوجوانی در حالی که (اسب غرور را میراند) مغرور بود، به پیر نزدیک شد
۸- جوان ستایش پیرمرد را شنید و به او گفت: ای پیر کودن خاموش شو
۹-تو خار بر پشت نهادهای و به سختی راه میروی! بخت و اقبال و عزتت کدام است؟
۱۰- تو عمرت را در خارکشی به سر بردهای و هنوز تفاوت خواری و سربلندی را نمیدانی
(زندگی را تلف کرده ای و بیهوده گذرانده ای)
۱۱- پیر گفت چه سربلندی ازاین بهتر که محتاج به کسی مانند تو نیستم
۱۲-که ای فلانی به من صبحانه یا شام بده و یا نان و آبی بده که بخورم
۱۳- خدا را شکر میگویم که مرا خوار و ذلیل نساخت و به شخصی پستی چون تو گرفتار نکرد
۱۴- با وجود فقر و نداری خداوند به من آزادی و آزادگی بخشید.
خودارزیابی صفحۀ ۶۱
۱. از نظر پیر خارکش، عزّت و آزادگی چیست؟ قانع بودن و محتاج دیگران نبودن، خوارنشدن در مقابل دیگران.
۲. باتوجه به شعر شخصیت پیر و جوان را با هم مقایسه کنید. جوان مغرور و پرادعا، پیر فروتن و بیادعا. جوان زیاده خواه ولی پیر قانع. جوان ارزش و سعادت را در ثروت و قدرت میدید امّا پیر ارزشها را در قانع بودن و بینیازی نسبت به دیگران میدید.
۳. چگونه میتوان به عزّت آزادگی رسید؟ باید ابتدا فکر خود را تغییر داد. زندگی انسانها در گرو فکر آنهاست یعنی ما آنچنان که فکر میکنیم زندگی میکنیم.
کوشا، قانع، شکرگزار و فروتن بود و طمع نداشت.
۴. شعر این درس به چه شیوهای خوانده میشود؟
به شیوۀ داستانی. بهطوری که شنونده به شنیدن ادامۀ آن مشتاق باشد.
دانش ادبی صفحۀ ۶۱
مثنوی (دوتایی)
مثنوی یا دوتایی شعری است که در هر بیت مصراع اوّل با مصراع دوم هم قافیه است و در بیت بعدی قافیه عوض میشود.
×................. × ................
+................. + ................
♤................ ♤ ...............
◇................ ◇ ................
... تا آخر شعر به همین ترتیب
مثنوی بیشتر برای بیان داستانها به کار میرود.
مهمترین مثنویهای فارسی: شاهنامۀ فردوسی، بوستان سعدی، مثنوی معنوی از مولوی، لیلی و مجنون از نظامی
پاسخ فعالیتهای نوشتاری ۶۲
۱. در بالا آمده
۲. معنی دولت امروزه حکومت و هیات وزرا است ولی در گذشته به معنی اقبال و نیکبختی بود.
۳. شامم، آشامم- خوار، گرفتار- افتادگی، آزادگی
۴. دست نیاز سوی کسی دراز نکردن
نکته
برخی کلمات به دو شکل به کار میروند؛ نظیر 《خرف، خرفت》یا 《خورش، خورشت. هنگام نوشتن املا، لازم است به نحوۀ تلفظ گویندۀ این گونه کلمات توجه کافی داشته باشیم.
روانخوانی صفحۀ ۶۳
آقا مهدی
بخش اول؛
تاریخ ادبیات
حبیب یوسفزاده، نویسنده کودک و نوجوان، در سال ۱۳۴۴ در تهران به دنیا آمد. وی لیسانس مترجمی زبان انگلیسی است. او کتابهایی را در حوزۀ نوجوان و بزرگسال به فارسی ترجمه کرده است. از آثار وی میتوان به: «زندگینامه شهید باکری»، «زندگینامه شهید صنعتی»، مجموعه داستان«کلاه قربانعلی»و «شبهای کمین» اشاره کرد.
بخش دوم؛تحلیل ساختاری و محتوایی
داستان به سرگذشت یکی از فرماندهان جنگ اختصاص دارد. در این بخش از داستان که در کتاب روایت شده، نگرش این فرمانده شهید در مورد زیباترین روزهای سال، آغاز سال نو و بهاری دیگر، و کودکان بیان شده است.
نویسنده تلاش میکند با انواع توصیفها به نوجوان بفهماند که شهدا از جنس من و ما هستند؛ سال نو را دوست داشتند و جشن میگرفتند حتی اگر هفت سینی جز سنگ نداشته باشند. به کودکان میهنشان عشق میورزیدند حتی اگر به بهای برپایی نمایشگاه نقاشیهای کودکانه آنها در میدان جنگ باشد.
داستان با زاویه دید سوم شخص مفرد آغاز میشود:
باران بند آمده بود ...
نویسنده با استفاده از توصیف به بیان دقیق مناظر و حالات روحی شخصیتها میپردازد. مانند:
باران بند آمده بود اما هنوز از ساقۀ علفها، آب میچکید و دشت پُر از گودالهای آب شده بود.
آقامهدی دو دستش را در میان نامهها برد و در حالی که آنها را بو میکرد، جواب داد: «از همه جای همه جا! همه جای ایران سرای من است».
داستان به شیوه خاطره نویسی نوشته شدهاست و شخصیت اصلی داستان(شهید مهدی باکری) با نام آقامهدی در داستان ظاهر میشود. بقیه شخصیتها بی نام هستند و از آن ها تنها با عنوان بسیجی یا فرمانده یاد میشود.
یکی دیگر از ویژگیهای نثر داستان، استفاده از واژههای خاص جنگی یا وسایل جنگی است. مانند:
خورشید از پشت کوهها سرک میکشید و سلاحها و کلاههای آهنی را برق میانداخت.
سفرههایی که در آنها جای سماق و سمنو را سرنیزه و سیمینوف و... پرکرده بود.
لحن داستان، روایی است و بنا به حالات شخصیتهای داستان باید به صورتهای مختلفی خوانده شود.
بخش سوم؛ معنی واژهها، آرایهها
سطح لرزان گودالهای آب: اشاره دارد به وزیدن باد پس از بارندگی و تصویر چین خوردگی آب گودالها
صدها آیینه شکسته: تشبیه (سطح لرزان آب به آیینه شکسته)
ابرها...مقابل آیینه خودشان را آماده میکردند: تشخیص
خورشید سرک میکشید: تشخیص
سلاح، کلاه: مراعات نظیر
توپ، خمپارهانداز: مراعات نظیر
مهمات، پوکهها: مراعات نظیر
آب را گل نکنیم: تضمین از شعر سهراب، جمله با لحن طنزآمیز خوانده میشود.
تو ماهیات را بگیر: کنایه از این که تو کار خودت را بکن
گردباد کوچکی از راه میرسید: تشخیص
چادرهای بارانخورده را مشت و مال میداد: تکان خوردن شدید چادرها بر اثر وزش باد، تشخیص دارد
📕📕زمان های دستوری در زبان فارسی
📕زمان دستوری مقولهای دستوری است که موقعیت زمانی را تعیین میکند؛ به عبارت دیگر زمان دستوری شکل دستوری شده زمان تقویمی است.
زمان دستوری جزو مقولات اساسیای است که همراه با عناصر واژگانی و دیگر اشارات مربوط به زمان، شنونده را قادر میسازد تا ارتباطی موقتی میان موقعیت گفتار و موقعیتی که در جمله توصیف شده را بازسازی کند. همچنین زمان دستوری شنونده را قادر میسازد تا ترتیب نسبی موقعیتهای توصیف شده در متن را نیز بازسازی کند.
📕زبان فارسی دارای سه زمان دستوری اصلی است:
🔹گذشته (ماضی)
🔹حال (مضارع)
🔹آینده (مستقبل)
📕در فارسی دری همه افعال از دو "بن ماضی و مضارع" ساخته میشوند.
👈بن مضارع فارسی دری همان ماده فارسی میانه است که گاه با هم اختلاف تلفظ جزیی دارند.
👈 فعلها از دو بن ماضی و مضارع ساخته میشوند.
🔹بن ماضی= مصدر بدون _َ ن پایانی : دیدن (دید)، کاشتن(کاشت)
شنیدن(شنید)
🔹بن مضارع= فعل امر بدون ب آغازی : ببین(بین)، بکار(کار)
📕انواع ماضی
ماضی ساده= بن ماضی + شناسه فعل : 👈رفتم، رفتی ، رفت
رفتیم، رفتید، رفتند
ماضی استمراری= می + ماضی ساده: 👈می رفتم، می رفتی، می رفت
می رفتیم می رفتید، می رفتند
ماضی بعید= صفت مفعولی + بودم، بودی، بود ، بودیم، بودید، بودند:
👈 رفته بودم، رفته بودی، رفته بود
رفته بودیم، رفته بودید، رفته بودند
ماضی التزامی= صفت مفعولی + باشم، باشی، باشد، باشیم، باشید ، باشند:
👈 رفته باشم، رفته باشی، رفته باشد
رفته باشیم، رفته باشید، رفته باشند
ماضی نقلی= صفت مفعولی+ ام، ای ، (است) ، ایم ، اید ، اند:
👈 رفته ام، رفتهای ، رفته (است)
رفته ایم، رفته اید،رفته اند
ماضی مستمر= داشت+ شناسه+ ماضی استمراری فعل اصلی:
👈 داشتم می رفتم، داشتی می رفتی ، داشت می رفت ، داشتیم می رفتیم ، داشتید میرفتید ، داشتند می رفتند.
📕انواع مضارع
🔹مضارع اخباری= می +بن مضارع+ شناسه مضارع:
👈می روم ، می روی ، میرود ، میرویم ، میروید ، میروند
🔹مضارع التزامی= ب + بن مضارع + شناسههای مضارع:
👈بروم ، بروی، برود ،برویم ، بروید ، بروند
🔹مضارع مستمر= دار + شناسه مضارع + مضارع اخباری:
👈دارم میروم، داری میروی، دارد میرود،
داریم می رویم، دارید می روید، دارند می روند
📕آینده
خواهم، خواهی، خواهد، خواهیم، خواهید،خواهند+ بن ماضی:
👈خواهم رفت، خواهی رفت ، خواهد رفت
خواهیم رفت، خواهید رفت، خواهند رفت
درس ۹ صفحۀ ۶۸ تا ۷۲
" نوجوان باهوش"
نام نیکو گر بماند ز آدمی
به کزو ماند سرای زرنگار (سعدی)
معنی: اگر خوشنامی از انسان به یادگار بماند، بهتر از آن است که از او خانههای مجلّل و اشرافی بر جای بماند.
نام نیکو: موصوف و صفت، ترکیب وصفی
به: بهتر است. یک جمله
سرای زرنگار: ترکیب وصفی
بیت سه جمله است.
میرزا ابوالقاسم قائم مقام (۱۱۵۸ خورشیدی در هزاوه اراک - ۱۲۱۴ خورشیدی در تهران)
«میرزا محمد تقیخان فراهانی» (زاده: ۱۱۸۶، درگذشته:۲۰ دی ۱۲۳۰) مشهور به امیرکبیر، یکی از صدر اعظم های ایران در دورۀ ناصرالدّین شاه قاجار بود. اصلاحات امیرکبیر اندکی پس از رسیدن وی به صدارت آغاز گشت و تا پایان صدارت کوتاه او ادامه یافت. مدت صدارت امیر کبیر ۳۹ ماه (سه سال و سه ماه) بود. وی مؤسس دارالفنون بود که برای آموزش دانش و فناوری جدید به فرمان او در تهران تأسیس شد. همچنین انتشار روزنامه وقایع اتّفاقیه از جمله اقدامات وی بهشمار میآید. امیرکبیر پس از این که با توطئه اطرافیان شاه از مقام خود برکنار و به کاشان تبعید شد، در حمّام فین به دستور ناصر الدّین شاه به قتل رسید. پیکر وی در شهر کربلا به خاک سپرده شدهاست.
ارادت: دوستی از روی اعتقاد و ایمان
سرشار: لبریز، پر
از قضا: اتّفاقاً
سرشناس: معروف، شناخته شده
استعداد: توانایی، آمادگی
شاهد: حاضر، گواه، محبوب و معشوق، خدای تعالی
انیس: یار و همدم، اُنس گیرنده
شیوع: همهگیر شدن، آشکار شدن، متداول شدن
بهانه: دست آویز، عذر بیجا
صدراعظم: نخست وزیر
پشتکار: پایداری در پیش بردن و اتمام کاری
طراوت: شادابی، تازگی
تعارف: خوش آمد گفتن به یکدیگر، پیشکش دادن
فلسفه: علمی که در بارۀ حقایق موجودات و علل وجود آنها بحث می کند.
جهل: نادانی
لهجه: زبان، طرز سخن گفتن و تلفّظ، شکلی از یک زبان که با تغییراتی در یک ناحیه تکلّم شود. مثل: گیلکی، لری و...
حکمت: دانش، دانایی، عدل، راستی لیاقت شایستگی، سزاوار، درخور بودن
حلاوت: شیرینی
مکث: درنگ کردن
خرافات:سخنان بیهوده، افسانه، آنچه اساس علمی و معنوی نداشته باشد.
منشأ: محلّ پیدایش، اصل
خطاب: رویاروی سخن گفتن
مونس: یار، همدم
درد: رنج، ناخوشی، بیماری
وجد: خوشی بسیار، ذوق و شوق
درمان: علاج، دارو، چاره، دوا
هلهله :فریاد شادی، صدای درهم و برهم مردم
ذکاوت: تیز هوشی، زیرکی
رسا: بلند، رسنده
رمیده: ترسیده، گریخته
زهر: سم
ساقی: کسی که نوشیدنی به دیگری دهد.
اشعار: جمع شعر
مطالب: جمع مطلب
سرشناس: مشهور
مجالس: جمع مجلس
مکث کرد: توقف کرد، درنگ کرد
فوق العاده: بسیار عالی
شاهد: زیبارو
ساقی: کسی که نوشیدنی تعارف میکند
ارادت: دوستی
خرم: شاد
لهجه: لحن سخن گفتن
حکمت: دانش و معرفت
نامدار: مشهور
آبله: نوعی بیماری واگیر همراه با تاول پوستی
نامی: معروف
هیاهو: سرو صدا
ذکاوت: هوش و استعداد
لب گزید: لبش را گاز گرفت
صدر اعظمی: نخست وزیری
منشأ: سرچشمه
وجد: شادی درونی
رمیده: رم کرده، ترسیده
انیس: دوست نزدیک
مونس: همراه
خواجه: اقا، سرور
لقب: اسم دوم
لیاقت: شایستگی
رسا: واضح و روشن
نکات برجستۀ درس و معنی بیتهای درس:
کاغذ ذهن: ترکیب اضافی، اضافۀ تشبیهی. ذهن به کاغذ تشبیه شده است که در آن چیزی مینویسند.
قلّک ذهن: اضافۀ تشبیهی. ذهن به قلّک تشبیه شده است که در آن چیزی میریزند.
به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
معنی: شادابی و سرزندگی من در این جهان هستی، به این دلیل است که جهان ساختۀ دست اوست (خدا) و شادابیش را از او میگیرد. من عاشق تمام مخلوقات عالم هستم زیرا همۀ هستی را او خلق کرده است.
به حلاوت بخورم که شاهد ساقی است
به ارادت بکشم درد که درمان هم از اوست (سعدی)
معنی: زهر را به شیرینی و شادی تمام سر میکشم (مینوشم)زیرا ساقی، معشوق زیبارو و حقیقی (خدا) است. هر دردی را با اشتیاق میپذیرم و تحمّل میکنم زیرا که درمان درد نیز نزد همان طبیب (خدا) است.
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیدۀ ما را انیس و مونس شد (حافظ)
معنی: ستارهای بیمانند شروع به درخشیدن کرد و همچون ماه تابان، روشنگر مجلس شد و برای دلهای ناآرام و وحشتزدۀ ما، یار و همدم مناسبی گردید.
اشاره به تولّد رسول اکرم (ص) دارد که به عنوان برگزیدهترین انسان، پا به جهان هستی نهاد.
امیرکبیر، فرهاد حسنزاده
داستانهایی از زندگی امیرکبیر، محمود حکیمی
خودارزیابی صفحه ۷۳ درس ۹
۱. سوالات قائم مقام فراهانی برای آزمایش فرزندانش چه بود؟
این شعر از کیست؟
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیدۀ ما را انس و مونس شد
کاشف الکل که بود؟
۲. ویژگیهای مشترک امیرکبیر و قائم مقام فراهانی چیست؟ هر دو به مقام صدراعظمی رسیدند.
آنها باهوش و ذکاوت بودند و با تلاش و کوشش خود به دانش و مقام بالایی دست پیدا کردند.
آنها توانستند با جهل موجود در جامعه مبارزه کنند.
۳. خدمات قائم مقام فراهانی و امیرکبیر به ایران چه بود؟ قائم مقام قراردادهای مهم و ارزشمندی برای ایران بست. امیرکبیر برای اولین بار مدارسی به نام دارالفنون که شبیه به مدارس امروزی بود تأسیس کرد. گروهی از دانشجویان را برای تحصیل به خارج از کشور اعزام کرد و جلوی ریخت و پاش درباریان را گرفت.
۴. اگر به جای امیر کبیر بودید چه میکردید؟ به جای فرستادن اندک دانشجویان به خارج، دانشگاهی در ایران تأسیس کرده و استادان فرهیخته را به آن میآوردم تا دانشجویان بیشتری به تحصیل بپردازند.
صفت بیانی
هرگاه بخواهیم برای اسمی توضیحی بیاوریم؛ مثلاً رنگ، اندازه، جنس و...آن را بیان کنیم بعد از نقشنمای اضافه(کسره)از صفت بیانی استفاده میکنیم، در این صورت یک گروه اسمی شامل هسته و صفت بیانی خواهیم داشت. درنمونههای زیر برای قلم(هسته)چند صفت بیانی آوردهایم.
واژههای بعد از قلم، صفت بیانی هستند:
قلمِ آبی - قلمِ بزرگ - قلمِ چوبی - قلمِ خوب قلمِ زیبا - قلمِ شکسته
صفت بیانی معمولاً وابستۀ پسین است؛ یعنی بعد از هسته آورده میشود.
توضیح۱: به گروه اسمی شامل هسته و صفت، ترکیب وصفی میگویند.
توضیح۲: اگر پس از هسته و نقشنمای اضافه، کلمهای غیر صفت بیانی(اسم یاضمیر) بیاوریم، به آن کلمه مُضافالیه میگویند. در این حال، مجموع هسته و مضافالیه را ترکیب اضافی میگویند؛
مثال: قلمِ معلم(در این مثال قلم «هسته»، معلّم «مضافٌالیه» و مجموع دو کلمۀ«قلمِ معلّم»،ترکیب اضافی است.)
فعالیتهای نوشتاری
جواب۱: انتخاب کلمات سخت به انتخاب دانشآموز
جواب۲: اندیشمند، عزیز، موثر، درخشان، سبز، گرم
جواب۳: مطالب جالب، کاشف بزرگ، لهجهی زیبا دریای پهناور
همزه(ء) یکی از حرفهای الفبای زبان فارسی است. این حرف مانند سایر حرفها در خطّ فارسی، حرکتگذاری نمیشود؛ بنابر این بهتر است بنویسیم "قائم" و نه "قائِم"؛ "مؤدّب" و نه "مؤَدّب".
در املای کلماتی مانند"جزءِ اول" و "شیءنورانی" نشانۀ، " -ِ " کسره نیست؛ به این نشانه، نقشنمای اضافه" میگویند.
در نوشتن کلمات عربی همزهدار نیز باید توجّه و دقّت کافی داشت؛ مانند "شأن، رؤیا، مؤسس، لؤلؤ، رئوس، توطئه، انشاءالله."