eitaa logo
فارسی هشتم
507 دنبال‌کننده
3 عکس
12 ویدیو
7 فایل
ادبیات متوسطه اول
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
درس هشتم: آزادگی صفحۀ ۵۹ درس هشتم: آزادگی می‌دانیم که جامی هفت اثر و مثنوی معروف «هفت اورنگ» دارد که به تقلید از مثنوی‌های نظامی گنجه‌ای است. به نام‌های: سلسلةالذهب، سلامان و ابسال، تحفة‌الاحرار، سبحة‌الابرار، یوسف و زلیخا، لیلی و مجنون، خردنامه اسکندری داستان «حکایت پیر خارک» در مثنوی «سبحه الابرار» به نظم درآمده است خارکش: حمال خار، خارکن دلق: نوعی لباس پشمی زِبر که فقیران می‌پوشند درشت: زِبر، خشن پشته: توده فرازنده: برپا کننده نوازنده: نوازش کننده رُخَم: صورتم بُگشادی: باز کردی عزت: ارجمندی، مقام حد: مرز، لیاقت، شایستگی ثنا: ستایش کردن سفتن: سوراخ کردن مغرور: خود بینی شکرگزاریش: تشکر کردن او خِرِف: کم عقل بالین: بالش زین سان: این چنین دولت: اقبال، خوشبختی خواری: پستی زین: از این فلان: بهمان، اشاره به شخص نامعلوم خَس: شخص پست و فرومایه چاشت: یک قسمت از چهار قسمت روز که در آن چیزی بخورند افتادگی: ناتوانی عز: سربلندی، عزت نژند: غمگین آزادگی: جوانمردی ۱- شخص پیری لباس پشمی خشنی پوشیده بود و کوله باری از خار را با خود حمل می‌کرد. ۲- پیرمرد باهر قدمی که برمی‌داشت خدا را شکر می‌کرد ۳- ای خدایی که این روزگار و آسمان را برافراشته‌ای و ای کسی که آرامش دهندۀ دلهای غمگین هستی ۴- وقتی که ازسر تا پای خود را نگاه می‌کنم می‌بینم که همه گونه لطفی در حقم کرده‌ای ۵- خوشبختی و سعادت را در مقابل چشمان من قرار داده‌ای و ارجمندی و بزرگی را مانند تاج بر سر من نهادی ۶- من در حدی نیستم که بتوانم از عهدۀ شکرگزاری و سپاس‌های تو برآیم ۷- نوجوانی در حالی که (اسب غرور را می‌راند) مغرور بود، به پیر نزدیک شد ۸- جوان ستایش پیرمرد را شنید و به او گفت: ای پیر کودن خاموش شو ۹-تو خار بر پشت نهاده‌ای و به سختی راه می‌روی! بخت و اقبال و عزتت کدام است؟ ۱۰- تو عمرت را در خارکشی به سر برده‌ای و هنوز تفاوت خواری و سربلندی را نمی‌دانی (زندگی را تلف کرده ای و بیهوده گذرانده ای) ۱۱- پیر گفت چه سربلندی ازاین بهتر که محتاج به کسی مانند تو نیستم ۱۲-که ای فلانی به من صبحانه یا شام بده و یا نان و آبی بده که بخورم ۱۳- خدا را شکر می‌گویم که مرا خوار و ذلیل نساخت و به شخصی پستی چون تو گرفتار نکرد ۱۴- با وجود فقر و نداری خداوند به من آزادی و آزادگی بخشید. خودارزیابی صفحۀ ۶۱ ۱. از نظر پیر خارکش، عزّت و آزادگی چیست؟ قانع بودن و محتاج دیگران نبودن، خوارنشدن در مقابل دیگران. ۲. باتوجه به شعر شخصیت پیر و جوان را با هم مقایسه کنید. جوان مغرور و پرادعا، پیر فروتن و بی‌ادعا. جوان زیاده خواه ولی پیر قانع. جوان ارزش و سعادت را در ثروت و قدرت می‌دید امّا پیر ارزش‌ها را در قانع بودن و بی‌نیازی نسبت به دیگران می‌دید. ۳. چگونه می‌توان به عزّت آزادگی رسید؟ باید ابتدا فکر خود را تغییر داد. زندگی انسان‌ها در گرو فکر آنهاست یعنی ما آنچنان که فکر می‌کنیم زندگی می‌کنیم. کوشا، قانع، شکرگزار و فروتن بود و طمع نداشت. ۴. شعر این درس به چه شیوه‌ای خوانده می‌شود؟ به شیوۀ داستانی. به‌طوری که شنونده به شنیدن ادامۀ آن مشتاق باشد. دانش ادبی صفحۀ ۶۱ مثنوی (دوتایی) مثنوی یا دوتایی شعری است که در هر بیت مصراع اوّل با مصراع دوم هم قافیه است و در بیت بعدی قافیه عوض می‌شود. ×........‌‌‌‌‌......... × ................ +..............‌‌.‌.. + ................ ♤................ ♤ ............... ◇................ ◇ ................ ... تا آخر شعر به همین ترتیب مثنوی بیشتر برای بیان داستان‌ها به کار می‌رود. مهم‌ترین مثنوی‌های فارسی: شاهنامۀ فردوسی، بوستان سعدی، مثنوی معنوی از مولوی، لیلی و مجنون از نظامی پاسخ فعالیت‌های نوشتاری ۶۲ ۱. در بالا آمده ۲. معنی دولت امروزه حکومت و هیات وزرا است ولی در گذشته به معنی اقبال و نیک‌بختی بود. ۳. شامم، آشامم- خوار، گرفتار- افتادگی، آزادگی ۴. دست نیاز سوی کسی دراز نکردن نکته برخی کلمات به دو شکل به کار می‌روند؛ نظیر 《خرف، خرفت》یا 《خورش، خورشت. هنگام نوشتن املا، لازم است به نحوۀ تلفظ گویندۀ این گونه کلمات توجه کافی داشته باشیم.
روان‌خوانی صفحۀ ۶۳ آقا مهدی بخش اول؛ تاریخ ادبیات حبیب یوسف‌زاده، نویسنده کودک و نوجوان، در سال ۱۳۴۴ در تهران به دنیا آمد. وی لیسانس مترجمی زبان انگلیسی است. او کتاب‌هایی را در حوزۀ نوجوان و بزرگسال به فارسی ترجمه کرده است. از آثار وی می‌توان به: «زندگینامه شهید باکری»، «زندگینامه شهید صنعتی»، مجموعه داستان«کلاه قربانعلی»و «شب‌های کمین» اشاره کرد. بخش دوم؛تحلیل ساختاری و محتوایی داستان به سرگذشت یکی از فرماندهان جنگ اختصاص دارد. در این بخش از داستان که در کتاب روایت شده، نگرش این فرمانده شهید در مورد زیباترین روزهای سال، آغاز سال نو و بهاری دیگر، و کودکان بیان شده است. نویسنده تلاش می‌کند با انواع توصیف‌ها به نوجوان بفهماند که شهدا از جنس من و ما هستند؛ سال نو را دوست داشتند و جشن می‌گرفتند حتی اگر هفت سینی جز سنگ نداشته باشند. به کودکان میهنشان عشق می‌ورزیدند حتی اگر به بهای برپایی نمایشگاه نقاشی‌های کودکانه آنها در میدان جنگ باشد. داستان با زاویه دید سوم شخص مفرد آغاز می‌شود: باران بند آمده بود ... نویسنده با استفاده از توصیف به بیان دقیق مناظر و حالات روحی شخصیت‌ها می‌پردازد. مانند: باران بند آمده بود اما هنوز از ساقۀ علف‌ها، آب می‌چکید و دشت پُر از گودال‌های آب شده بود. آقامهدی دو دستش را در میان نامه‌ها برد و در حالی که آنها را بو می‌کرد، جواب داد: «از همه جای همه جا! همه جای ایران سرای من است». داستان به شیوه خاطره نویسی نوشته شده‌است و شخصیت اصلی داستان(شهید مهدی باکری) با نام آقامهدی در داستان ظاهر می‌شود. بقیه شخصیت‌ها بی نام هستند و از آن ها تنها با عنوان بسیجی یا فرمانده یاد می‌شود. یکی دیگر از ویژگی‌های نثر داستان، استفاده از واژه‌های خاص جنگی یا وسایل جنگی است. مانند: خورشید از پشت کوهها سرک می‌کشید و سلاح‌ها و کلاه‌های آهنی را برق می‌انداخت. سفره‌هایی که در آنها جای سماق و سمنو را سرنیزه و سیمینوف و... پرکرده بود. لحن داستان، روایی است و بنا به حالات شخصیت‌های داستان باید به صورت‌های مختلفی خوانده شود. بخش سوم؛ معنی واژه‌ها، آرایه‌ها سطح لرزان گودال‌های آب: اشاره دارد به وزیدن باد پس از بارندگی و تصویر چین خوردگی آب گودال‌ها صدها آیینه شکسته: تشبیه (سطح لرزان آب به آیینه شکسته) ابرها...مقابل آیینه خودشان را آماده می‌کردند: تشخیص خورشید سرک می‌کشید: تشخیص سلاح، کلاه: مراعات نظیر توپ، خمپاره‌انداز: مراعات نظیر مهمات، پوکه‌ها: مراعات نظیر آب را گل نکنیم: تضمین از شعر سهراب، جمله با لحن طنزآمیز خوانده می‌شود. تو ماهی‌ات را بگیر: کنایه از این که تو کار خودت را بکن گردباد کوچکی از راه می‌رسید: تشخیص چادرهای باران‌خورده را مشت و مال می‌داد: تکان خوردن شدید چادرها بر اثر وزش باد، تشخیص دارد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📕📕زمان های دستوری در زبان فارسی 📕زمان دستوری مقوله‌ای دستوری است که موقعیت زمانی را تعیین می‌کند؛ به عبارت دیگر زمان دستوری شکل دستوری شده زمان تقویمی است. زمان دستوری جزو مقولات اساسی‌ای است که همراه با عناصر واژگانی و دیگر اشارات مربوط به زمان، شنونده را قادر می‌سازد تا ارتباطی موقتی میان موقعیت گفتار و موقعیتی که در جمله توصیف شده را بازسازی کند. همچنین زمان دستوری شنونده را قادر می‌سازد تا ترتیب نسبی موقعیت‌های توصیف شده در متن را نیز بازسازی کند. 📕زبان فارسی دارای سه زمان دستوری اصلی است: 🔹گذشته (ماضی) 🔹حال (مضارع) 🔹آینده (مستقبل) 📕در فارسی دری همه افعال از دو "بن ماضی و مضارع" ساخته می‌شوند. 👈بن مضارع فارسی دری همان ماده فارسی میانه است که گاه با هم اختلاف تلفظ جزیی دارند. 👈 فعل‌ها از دو بن ماضی و مضارع ساخته می‌شوند. 🔹بن ماضی= مصدر بدون _َ ن پایانی : دیدن (دید)، کاشتن(کاشت) شنیدن(شنید) 🔹بن مضارع= فعل امر بدون ب آغازی : ببین(بین)، بکار(کار) 📕انواع ماضی ماضی ساده= بن ماضی + شناسه فعل : 👈رفتم، رفتی ، رفت رفتیم، رفتید، رفتند ماضی استمراری= می + ماضی ساده: 👈می رفتم، می رفتی، می رفت می رفتیم می رفتید، می رفتند ماضی بعید= صفت مفعولی + بودم، بودی، بود ، بودیم، بودید، بودند: 👈 رفته بودم، رفته بودی، رفته بود رفته بودیم، رفته بودید، رفته بودند ماضی التزامی= صفت مفعولی + باشم، باشی، باشد، باشیم، باشید ، باشند: 👈 رفته باشم، رفته باشی، رفته باشد رفته باشیم، رفته باشید، رفته باشند ماضی نقلی= صفت مفعولی+ ام، ای ، (است) ، ایم ، اید ، اند: 👈 رفته ام، رفته‌ای ، رفته (است) رفته ایم، رفته اید،رفته اند ماضی مستمر= داشت+ شناسه+ ماضی استمراری فعل اصلی: 👈 داشتم می رفتم، داشتی می رفتی ، داشت می رفت ، داشتیم می رفتیم ، داشتید می‌رفتید ، داشتند می رفتند. 📕انواع مضارع 🔹مضارع اخباری= می +بن مضارع+ شناسه مضارع: 👈می روم ، می روی ، می‌رود ، می‌رویم ، می‌روید ، می‌روند 🔹مضارع التزامی= ب + بن مضارع + شناسه‌های مضارع: 👈بروم ، بروی، برود ،برویم ، بروید ، بروند 🔹مضارع مستمر= دار + شناسه مضارع + مضارع اخباری: 👈دارم می‌روم، داری می‌روی، دارد می‌رود، داریم می رویم، دارید می روید، دارند می روند 📕آینده خواهم، خواهی، خواهد، خواهیم، خواهید،خواهند+ بن ماضی: 👈خواهم رفت، خواهی رفت ، خواهد رفت خواهیم رفت، خواهید رفت، خواهند رفت
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
درس ۹ صفحۀ ۶۸ تا ۷۲ " نوجوان باهوش" نام نیکو گر بماند ز آدمی به کزو ماند سرای زرنگار (سعدی) معنی: اگر خوش‌نامی از انسان به یادگار بماند، بهتر از آن است که از او خانه‌های مجلّل و اشرافی بر جای بماند. نام نیکو: موصوف و صفت، ترکیب وصفی به: بهتر است. یک جمله سرای زرنگار: ترکیب وصفی بیت سه جمله است. میرزا ابوالقاسم قائم مقام (۱۱۵۸ خورشیدی در هزاوه اراک - ۱۲۱۴ خورشیدی در تهران) «میرزا محمد تقی‌خان فراهانی» (زاده: ۱۱۸۶، درگذشته:۲۰ دی ۱۲۳۰) مشهور به امیرکبیر، یکی از صدر اعظم های ایران در دورۀ ناصرالدّین شاه قاجار بود. اصلاحات امیرکبیر اندکی پس از رسیدن وی به صدارت آغاز گشت و تا پایان صدارت کوتاه او ادامه یافت. مدت صدارت امیر کبیر ۳۹ ماه (سه سال و سه ماه) بود. وی مؤسس دارالفنون بود که برای آموزش دانش و فناوری جدید به فرمان او در تهران تأسیس شد. همچنین انتشار روزنامه وقایع اتّفاقیه از جمله اقدامات وی به‌شمار می‌آید. امیرکبیر پس از این که با توطئه اطرافیان شاه از مقام خود برکنار و به کاشان تبعید شد، در حمّام فین به دستور ناصر الدّین شاه به قتل رسید. پیکر وی در شهر کربلا به خاک سپرده شده‌است. ارادت: دوستی از روی اعتقاد و ایمان سرشار: لبریز، پر از قضا: اتّفاقاً سرشناس: معروف، شناخته شده استعداد: توانایی، آمادگی شاهد: حاضر، گواه، محبوب و معشوق، خدای تعالی انیس: یار و همدم، اُنس گیرنده شیوع: همه‌گیر شدن، آشکار شدن، متداول شدن بهانه: دست آویز، عذر بیجا صدراعظم: نخست وزیر پشتکار: پایداری در پیش بردن و اتمام کاری طراوت: شادابی، تازگی تعارف: خوش آمد گفتن به یکدیگر، پیشکش دادن فلسفه: علمی که در بارۀ حقایق موجودات و علل وجود آنها بحث می کند. جهل: نادانی لهجه: زبان، طرز سخن گفتن و تلفّظ، شکلی از یک زبان که با تغییراتی در یک ناحیه تکلّم شود. مثل: گیلکی، لری و... حکمت: دانش، دانایی، عدل، راستی لیاقت شایستگی، سزاوار، درخور بودن حلاوت: شیرینی مکث: درنگ کردن خرافات:سخنان بیهوده، افسانه، آنچه اساس علمی و معنوی نداشته باشد. منشأ: محلّ پیدایش، اصل خطاب: رویاروی سخن گفتن مونس: یار، همدم درد: رنج، ناخوشی، بیماری وجد: خوشی بسیار، ذوق و شوق درمان: علاج، دارو، چاره، دوا هلهله :فریاد شادی، صدای درهم و برهم مردم ذکاوت: تیز هوشی، زیرکی رسا: بلند، رسنده رمیده: ترسیده، گریخته زهر: سم ساقی: کسی که نوشیدنی به دیگری دهد. اشعار: جمع شعر مطالب: جمع مطلب سرشناس: مشهور مجالس: جمع مجلس مکث کرد: توقف کرد، درنگ کرد فوق العاده: بسیار عالی شاهد: زیبارو ساقی: کسی که نوشیدنی تعارف می‌کند ارادت: دوستی خرم: شاد لهجه: لحن سخن گفتن حکمت: دانش و معرفت نامدار: مشهور آبله: نوعی بیماری واگیر همراه با تاول پوستی نامی: معروف هیاهو: سرو صدا ذکاوت: هوش و استعداد لب گزید: لبش را گاز گرفت صدر اعظمی: نخست وزیری منشأ: سرچشمه وجد: شادی درونی رمیده: رم کرده، ترسیده انیس: دوست نزدیک مونس: همراه خواجه: اقا، سرور لقب: اسم دوم لیاقت: شایستگی رسا: واضح و روشن نکات برجستۀ درس و معنی بیت‌های درس: کاغذ ذهن: ترکیب اضافی، اضافۀ تشبیهی. ذهن به کاغذ تشبیه شده است که در آن چیزی می‌نویسند. قلّک ذهن: اضافۀ تشبیهی. ذهن به قلّک تشبیه شده است که در آن چیزی می‌ریزند. به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست معنی: شادابی و سرزندگی من در این جهان هستی، به این دلیل است که جهان ساختۀ دست اوست (خدا) و شادابیش را از او می‌گیرد. من عاشق تمام مخلوقات عالم هستم زیرا همۀ هستی را او خلق کرده است. به حلاوت بخورم که شاهد ساقی است به ارادت بکشم درد که درمان هم از اوست (سعدی) معنی: زهر را به شیرینی و شادی تمام سر می‌کشم (می‌نوشم)زیرا ساقی، معشوق زیبارو و حقیقی (خدا) است. هر دردی را با اشتیاق می‌پذیرم و تحمّل می‌کنم زیرا که درمان درد نیز نزد همان طبیب (خدا) است. ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیدۀ ما را انیس و مونس شد (حافظ) معنی: ستاره‌ای بی‌مانند شروع به درخشیدن کرد و همچون ماه تابان، روشنگر مجلس شد و برای دل‌های نا‌آرام و وحشت‌زدۀ ما، یار و همدم مناسبی گردید. اشاره به تولّد رسول اکرم (ص) دارد که به عنوان برگزیده‌ترین انسان، پا به جهان هستی نهاد. امیرکبیر، فرهاد حسن‌زاده داستان‌هایی از زندگی امیرکبیر، محمود حکیمی
خودارزیابی صفحه ۷۳ درس ۹ ۱. سوالات قائم مقام فراهانی برای آزمایش فرزندانش چه بود؟ این شعر از کیست؟ ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیدۀ ما را انس و مونس شد کاشف الکل که بود؟ ۲. ویژگی‌های مشترک امیرکبیر و قائم مقام فراهانی چیست؟ هر دو به مقام صدراعظمی رسیدند. آنها باهوش و ذکاوت بودند و با تلاش و کوشش خود به دانش و مقام بالایی دست پیدا کردند. آنها توانستند با جهل موجود در جامعه مبارزه کنند. ۳. خدمات قائم مقام فراهانی و امیرکبیر به ایران چه بود؟ قائم مقام قراردادهای مهم و ارزشمندی برای ایران بست. امیرکبیر برای اولین بار مدارسی به نام دارالفنون که شبیه به مدارس امروزی بود تأسیس کرد. گروهی از دانشجویان را برای تحصیل به خارج از کشور اعزام کرد و جلوی ریخت و پاش درباریان را گرفت. ۴. اگر به جای امیر کبیر بودید چه می‌کردید؟ به جای فرستادن اندک دانشجویان به خارج، دانشگاهی در ایران تأسیس کرده و استادان فرهیخته را به آن می‌آوردم تا دانشجویان بیشتری به تحصیل بپردازند. صفت بیانی هرگاه بخواهیم برای اسمی توضیحی بیاوریم؛ مثلاً رنگ، اندازه، جنس و...آن را بیان کنیم بعد از نقش‌نمای اضافه(کسره)از صفت بیانی استفاده می‌کنیم، در این صورت یک گروه اسمی شامل هسته و صفت بیانی خواهیم داشت. درنمونه‌های زیر برای قلم(هسته)چند صفت بیانی آورده‌ایم. واژه‌های بعد از قلم، صفت بیانی هستند: قلمِ آبی - قلمِ بزرگ - قلمِ چوبی - قلمِ خوب قلمِ زیبا - قلمِ شکسته صفت بیانی معمولاً وابستۀ پسین است؛ یعنی بعد از هسته آورده می‌شود. توضیح۱: به گروه اسمی شامل هسته و صفت، ترکیب وصفی می‌گویند. توضیح۲: اگر پس از هسته و نقش‌نمای اضافه، کلمه‌ای غیر صفت بیانی(اسم یاضمیر) بیاوریم، به آن کلمه مُضاف‌‌الیه می‌گویند. در این حال، مجموع هسته و مضاف‌الیه را ترکیب اضافی می‌گویند؛ مثال: قلمِ معلم(در این مثال‌ قلم «هسته»، معلّم «مضافٌ‌الیه» و مجموع دو کلمۀ«قلمِ معلّم»،ترکیب اضافی است.) فعالیت‌های نوشتاری جواب۱: انتخاب کلمات سخت به انتخاب دانش‌آموز جواب۲: اندیشمند، عزیز، موثر، درخشان، سبز، گرم جواب۳: مطالب جالب، کاشف بزرگ، لهجه‌ی زیبا دریای پهناور همزه(ء) یکی از حرف‌های الفبای زبان فارسی است. این حرف مانند سایر حرف‌ها در خطّ فارسی، حرکت‌گذاری نمی‌شود؛ بنابر این بهتر است بنویسیم "قائم" و نه "قائِم"؛ "مؤدّب" و نه "مؤَدّب". در املای کلماتی مانند"جزءِ اول" و "شیءنورانی" نشانۀ، " -ِ " کسره نیست؛ به این نشانه، نقش‌نمای اضافه" می‌گویند. در نوشتن کلمات عربی همزه‌دار نیز باید توجّه و دقّت کافی داشت؛ مانند "شأن، رؤیا، مؤسس، لؤلؤ، رئوس، توطئه، ان‌شاءالله."
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
صرف فعل در زمان‌های (ماضی (گذشته)، مضارع (حال) و مستقبل(آینده)) درپایه‌های هفتم وهشتم ونهم اجزای فعل هر فعل دو جزء اصلی دارد: ۱. بن ۲. شناسه بن فعل بن فعل از مصدر گرفته می‌شود. بن قسمتی از فعل است که معنی اصلی فعل یعنی انجام کار یا داشتن و پذیرفتن حالت مربوط به آن است و هنگام صرف در صورت‌های شش‌گانه ثابت است: دیدم، دیدی، دید، دیدیم، دیدید، دیدند (بن: دید) می‌بینم، می‌بینی، می‌بیند، می‌بینیم، می‌بینید، می‌بینند (بن: بین) دو نوع بن در زبان فارسی وجود دارد که در ساخت فعل و اسم و انواع واژه کاربرد دارد: . بن ماضی ۲. بن مضارع بن ماضی در ساخت فعل‌های ماضی و مستقبل و واژه‌های دیگر به کار می‌رود و اینگونه ساخته می‌شود:  مصدر - -َن = بن ماضی (دید)، می‌دید، خواهددید، دیدار، بازدید بن مضارع در ساخت فعل امر و فعل‌های مضارع و بعضی واژه‌ها به کار می‌رود و بدین‌گونه درست می‌شود:  امر - ب = بن مضارع (بین)، می‌بیند، ببین، بینش، بینا، تیزبین شناسه شناسه قسمتی از فعل است که شناساننده شخص و شمار است و هنگام صرف در صورت‌های شش‌گانه عوض می‌شود: دیدم، دیدی، دید، دیدیم، دیدید، دیدند می‌بینم، می‌بینی، می‌بیند، می‌بینیم، می‌بینید، می‌بینند خواهم‌دید، خواهی‌دید، خواهد‌دید، خواهیم‌دید، خواهید‌دید، خواهند‌دید فعل ماضی و ویژگی‌های آن فعل ماضی از بن ماضی ساخته می‌شود و نشانگر زمان گذشته است. فعل ماضی انواعی دارد: ماضی ساده:  دیدم، دیدی ، دید، دیدیم ، دیدید، دیدند ساده‌ترین نوع ماضی > بن + شناسه در زمان گذشته یک با انجام گرفته و تمام شده‌است. ماضی استمراری:  می دیدم ،می دیدی ، می دید، می دیدیم ، می دیدید، می دیدند می + ماضی ساده = ماضی استمراری ماضی نقلی: دیده‌ام ، دیده‌ای، دیده‌است، دیده‌ایم، دیده‌اید، دیده‌اند در زمان گذشته انجام گرفته اثر یا نتیجه آن تا زمان حال باقی مانده‌است. بن ماضی + ه + ام، ای، است، آیم، اید، اند ماضی بعید: دیده‌بودم، دیده‌بودی، دیده‌بود، دیده‌بودیم، دیده‌بودید، دیده‌بودند در زمان گذشته پیش از فعل دیگری انجام گرفته‌است. بن ماضی + ه + بودم، بودی، بود، بودیم، بودید، بودند ماضی التزامی: دیده‌باشم، دیده‌باشی، دیده‌باشد، دیده‌باشیم، دیده‌باشید، دیده‌باشند. در زمان گذشته همراه با شک و التزام انجام گرفته‌است. بن ماضی + ه + باشم، باشی، باشد، باشیم، باشید، باشند ماضی مستمر: داشتم‌می‌دیدم، داشتی‌می‌دیدی، داشت‌می‌دید، داشتیم‌می‌دیدیم، داشتید‌می‌دیدید، داشتند‌می‌دیدند. وقوع فعلی در گذشته در حال انجام را می‌رساند. ماضی ساده داشتن + ماضی استمراری فعل مورد نظر نکته: سوم شخص مفرد فعل‌های ماضی غیر از ماضی التزامی، بدون شناسه است. فعل مضارع و ویژگی‌های آن فعل مضارع از بن مضارع ساخته می‌شود و بر زمان حال و آینده دلالت دارد و مثل ماضی، انواعی دارد: مضارع ساده: بینم، بینی، بیند، بینیم، بینید، بینند بن مضارع + شناسه مضارع اخباری: می‌بینم، می‌بینی، می‌بیند، می‌بینیم، می‌بینید، می‌بینند می + بن مضارع + شناسه مضارع التزامی: ببینم، ببینی، ببیند، ببینیم، ببینید، ببینند ب + بن مضارع + شناسه مضارع مستمر:  دارم می‌بینم، داری می‌بینی، دارد می‌بیند، داریم می‌بینیم، دارید می‌بینید، دارند‌می بینند مضارع ساده + مضارع اخباری فعل مورد نظر  شناسه‌های فعل مضارع مثل مستقبل است:   -َم، - ی، -َد ، - یم، - ید، -َند فعل مستقبل و ویژگی های آن فعل مستقبل از بن ماضی ساخته می‌شود و بر زمان آینده دلالت دارد و شناسه‌های این فعل نیز مثل مضارع است و به این روش ساخته می‌شود:  خواه + شناسه + بن ماضی: خواهم‌دید، خواهی‌دید، خواهد‌دید، خواهیم‌دید، خواهید‌دید، خواهند‌دید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
معنی لغات فارسی هشتم معانی لغات درسهای ۱ الی ۹ فارسی هشتم نوبت اول درس اول: پیش از اینها طنین: آهنگ، صدا توفنده‌اش: پرخروش، خروشان بی‌ریا: ساده و بی آلایش کُنه: باطن بوریا: حصیری از نوعی نی درس دوم: خوب جهان را ببین! اَسرار: ج سر، رازها حکیمانه: عالمانه، از روی دانایی چونان: مانند متناسب: به اندازه خزان: پاییز زرِّ ناب: طلای خالص جلوه: شکل، ظاهر خاص: ویژه شعر صورتگر ماهر حیران: متعجب نژند: سرد و بی روح، غمناک نغز: نیکو، زیبا تماثیل: جمع تمثال شوق: شور و اشتیاق هجر: دوری بدین سان: به این شکل، بدین گونه درس سوم: ارمغان ایران بس: بسیار کهن: قدیمی دیری: زمان طولانی درازنای: طول لیک: اما برمی‌کشد: بالا می‌برد سپند: پاکی فر: شکوه فرزانگی: دانایی فرهیختگی: علم آموختگی داد: عدالت آزادگان: جوانمرد تیره رای: بد فکر ارجمند: با ارزش، بالا مقام خرد: عقل و دانایی خامه: قلم پیراسته: پاک شده آلایش: کثیفی پلشتی: ناپاکی ددی: وحشیگری بخرد: دانا روشن رایان: روشن فکران گُرد: پهلوان یلان: پهلوانان پُردل: شجاع نامدار: مشهور می‌نازیم: افتخار می‌کنیم همگنان: هم‌نوعان سربرمی‌افرازیم: سر بلند می‌کنیم، افتخار می‌کنیم بن جان: ته دل تبار: نژاد نژاده: با اصل، اصیل تابناک: روشن پرفروغ: روشن نستوه: خستگی ناپذیر بسنده: کافی گرانی: سنگینی ستبر: قوی دریغ نورزد: کوتاهی نکند خیرگی: تعجب بهروزی: روز خوب زدود: پاک کرد هان و هان: بدان و آگاه باش خوار مدار: پست و فرومایه نکن برهان: آزاد کن بیشه: دشت سر سبز بپوی: جستجو کن برگزید: انتخاب کرد بی‌گزند: بی صدمه، بدون بلا و آسیب درس چهارم: سفر شکفتن پند: نصیحت، اندرز انرژی: قدرت رویایی: خیالی آرمان: آرزو/ امید منطقی: آنچه از روی منطق باشد استعداد: توانایی جدید: نو طراوت: شادابی مهار: کنترل نفرت: متنفربودن از کسی نصیب: قسمت تصویر: شکل مبادا: هرگز اصول: جمع اصل بنیاد: ریشه فراز: بلندی نشیب: سرازیری حکیمی: دانشمندی سرشار: پر خاص: ویژه آداب :جمع ادب: شیوه، رسم آراسته: زیبا اطلاع: خبر نامدار: مشهور شیوع: فاش شدن، پراکنده شدن جهل: نادانی طفل: کودک، نوزاد رسا: واضح آبله: نوعی بیماری که به‌صورت تاول روی پوست ظاهر می‌شود درس ششم: راه نیک بختی خوانش: خواندن موثر: اثر گذار درک: فهم پیکارگرانه: باجنگاوری فروتنی: خاکساری محتوا: شامل، درون مایه لحن: آهنگ حماسی: شجاعانه گونه‌ای: نوعی سعادت: نیک بختی خرسند: راضی می‌کوش: کوشش کن چابکی: زرنگی، چالاکی زنهار: پرهیز کن تامّل: اندیشه کردن نشمار: به شمار نیاور درس هفتم: آداب نیکان عارفان: بزرگان مریدان: شیفتگان، شاگردان طلب: خواستن ارشاد: راهنمایی طعام: خوراک برخاست: بلند شد مرشد: راهنما مستمعان: شنوندگان آداب: قواعد دامنش بگرفت: کمک خواست دعوی: ادعا کردن معترف: اعتراف کردن فرع: جز‌ء نیت: قصد رضا: رضایت حسد: حسودی خلق: آفریده مستمع: شنونده طلب کنید: بخواهید پیوسته: پی در پی زیست: زندگی دستاورد: اختراع استعداد: توانایی آسایش: آسودگی بیفزاید: اضافه کند چرتکه: وسیله‌ای که در روزگار گذشته برای شمارش اعداد از آن استفاده می‌شد چاپار: پیک، نامه بر اسطرلاب:ابزاری که دانشمندان علم ستاره شناسی در روزگار قدیم برای تعیین وضعیت ستارگان از ان استفاده می کردند داد و ستد: خرید و فروش پایبند: ایستاده، معتقد هنجار: روش حریم: قلمرو متناسب: مناسب، به اندام معیار: وسیله‌ای برای اندازه گیری حصار: دیوار آراسته: مرتب نسنجیده: فکر نکرده هویت: شخصیت حرمت: احترام رهاورد: نتیجه، سوغات، هدیه سفر تمدن: فرهنگ مظاهر: ج مظهر،  نمونه روح انگیز: جلا دهنده روح کمال: اوج متعالی: عالی شدن اسارت: اسیر بودن هیاهو: فریاد غوغایی: شلوغی فضایل: خوبی های اخلاقی ویرانگر: خراب کننده غفلت: فراموش کردن پاس داشتن: مراقبت کردن جلوه: ظاهر معرفت: شناخت حکایت: سرگذشت جولاهه: بافنده درس هشتم: آزادگی خارکش: حمال خار، خارکن دلق: نوعی لباس پشمی زبر که فقیران می‌پوشند درشت: زبر، خشن پشته: توده فرازنده: برپا کننده نوازنده: نوازش کننده رُخَم: صورتم بُگشادی: باز کردی عزت: ارجمندی، مقام حد: مرز، لیاقت، شایستگی ثنا: ستایش کردن سفتن: سوراخ کردن مغرور: خود بینی شکرگزاریش: تشکر کردن او خرف: کم عقل بالین: بالش زین سان: این چنین دولت: اقبال، خوشبختی خواری: پستی زین: از این فلان: بهمان، اشاره به شخص نامعلوم خس: شخص پست و فرومایه پشته: توده چاشت: یک قسمت از چهار قسمت روز که در آن چیزی بخورند افتادگی: ناتوانی عز: سربلندی، عزت نژند: غمگین آزادگی: جوانمردی درس نهم: نوجوان با هوش اشعار: جمع شعر مطالب: جمع مطلب سرشناس: مشهور مجالس: جمع مجلس مکث کرد: توقف کرد، درنگ کرد فوق العاده: بسیار عالی حلاوت: شیرینی شاهد: زیبارو ساقی: کسی که نوشیدنی تعارف می‌کند ارادت: دوستی خرم: شاد لهجه: لحن سخن گفتن حکمت: دانش و معرفت نامدار: مشهور، نامی