eitaa logo
فارسی نهم
225 دنبال‌کننده
15 عکس
13 ویدیو
6 فایل
ادبیات فارسی متوسطه اول
مشاهده در ایتا
دانلود
5) صفت شمارشی: الف)صفت شمارشی اصلی: هرگاه اعداد یک تا بی‌نهایت با اسم یا جانشینان اسم همراه گردند، «صفت شمارشی»اصلی اند و اگر به تنهایی ذکر شوند «ضمیر شمارشی»اند مثال: یک روز پیشت می آیم صفت شمارشی ب) صفت شمارشی ترتیبی: صفتی است که با لفظ «-مین» یا «-م» همراه است. صفتی که با «_مین» همراه می شود وابسته پیشین و صفتی که با « -م» همراه می شود وابسته پسین است. مثال: چهارمین سال تولد برادرم را جشن گرفتیم. چهارمین وابستۀ پیشین و صفت شمارشی است. سال هسته است. خرداد، ماه سوم سال است. سوم وابستۀ پسین و صفت شمارشی است. ماه هسته است. 6) صفت عالی: همۀ صفت هایی که وند (ترین) دارند صفت عالی هستند و همیشه وابستۀ پیشین واقع می شوند. مثال: دیدن او بزرگ ترین آرزوی من است. بزرگ ترین وابستۀ پیشین و آرزو هسته است. 7) شاخص: عناوین و القابی را می گویند که پیش از اسم می آیند. شاخص ها بی هیچ فاصله ای در کنار هسته قرار می گیرند و خود اسم یا صفت هستند و می توانند در جایی دیگر هسته گروه اسمی باشند. مشهور ترین شاخص ها عبارتند از: آقا، خانم، استاد، حاجی خواهر، برادر، عمو، عمه، خاله، تیمسار، سرلشکر، کدخدا، مهندس، دکتر، امام، شهید و ... مثال: دکتر احمدی وارد شد. دکتر وابستۀ پیشین و شاخص است. مثال: امام علی (ع) فرمودند. امام وابستۀ پیشین و شاخص است. نکته ۱): شاخص ها به تنهایی دارای هیچ نقش نحوی (فاعلی، مفعولی، مسندی،...) نیستند. نکته۲): اگر عناوین و القاب با کسرۂ اضافه (نقش نمای اضافه)همراه باشند، شاخص محسوب نمی شوند بلکه هستۀ گروه اسمی است مثال: دبیر ادبیات، گروهبان علوی قواعد هم نشینی وابسته های پیشین: ۱. شاخص نزدیک ترین وابستۀ پیشین به هسته در گروه اسمی است که معمولا با اسم های خاص انسان به کار می رود مانند: سرلشکر نوذری. ۲. هم نشینی صفت ترتیبی(ـُ مین) با ممیز کاربرد اندک دارد مانند: دومین تخته قالی به فروش رفت. ۳. صفت عالی نمی تواند با ممیز هم نشین شود. مثلا نمی توان گفت: بهترین تن میوه. ۴. اگر صفت تعجبی وابستۀ پیشین باشد، هیچ وابستۀ پیشین دیگری بعد از آن نمی تواند قرار گیرد. مثلا ً نمی توان گفت چه یک اطاق بزرگی! که وجود وابستۀ(یک)در این جا صحیح نیست. ۵. صفت مبهم با صفت شمارشی هم نشین می شود. مثال: هر سه جلد کتاب فروخته شد. 6. صفت مبهم با صفت پرسشی هم نشین نمی شود مثلا ً نمی توان گفت: چند همه کس آمدند ۷.صفت اشاره دورترین وابسته پیشین به هسته است. مثال: همین چهار درخت انگور درباغ است. وابسته های پسین: ۱) «ی» نکره: کتابی خواندم. ۲) نشانه های جمع: درختان، گل ها، معلمین. ۳)صفت شمارشی ترتیبی(همراه با پسوند -م): نفر هفتم. ۴)صفت تفضیلی: سخن برتر.
تدریس #گروه_های_اسمی #هسته و #وابسته_ها پایه #هشتم و #نهم استاد : مهدی زاده @zangeadabiat
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
درس هشتم 8: همزیستی با مام میهن صفحه 61 لحن: آهنگ پرتو: نور گوارا: نوشیدنی، دل انگیز آوند: لوله باریكی در ساختمان گیاهان كه در آن مایعات غذایی برای تغذیه سلول ها جریان دارد همتا: مانند گرانمایه: گرانبها، ارزشمند می بالند: رشد می كنند مام: مادر پرورندگی: پرورش دادن رخسار: صورت گویش: لهجه باشندگان: ساكنان زاد بوم: زادگاه آبشخور: محل آب خوردن مایه ور: سرشار، پرمایه نوا: ناله گاهواره: گهواره، مهد، كانون عزیزک: عزیز کوچک فراخنا: پهنا وگستردگی كام: آرزو، هدف، دهان ستد و داد: معامله جان فشانی: از خودگذشتگی گزند: صدمه، آسیب بی شكیب: بی صبر آرامستان: محل آرامش خفاش خویان: افراد تیره دل تاختن: حمله كردن پشتوانه: نیروی كمكی، حامی اقلّیّت مذهبی: تعداد كم مذهبی مثل مسیحی و زرتشتی در ایران آوردگاه: میدان جنگ اراده پولادین: ارادۂ قوی و واقعی اهرمن خویان: افراد شیطان صفت دلاورانه: شجاعانه پیكار كرده اند: جنگیده اند هم جوشی: با هم بودن هم كوشی: با هم تلاش كردن می غرند: فریاد می زنند یكدلانند: همدلند یزدان: خدا كنام: محل زندگی جانوران وحشی بوم و بر: سرزمین سر به سر: سراسر، كلی 1 ـ همی خواهم از کردگار جهان شناسندۂ آشکار و نهان از خداوند بزرگ که آفرینندۂ جهان است و آشکار و پنهان را می شناسد می خواهم آرایه : تضاد(آشکار و نهان) 2 ـ که باشد ز هَر بد، نگهدارتان همه نیک نامی بُوَد یارتان خدا شمادرا از هر گزند و آسیب در امان نگهدارد و همیشه نیک نامی یارتان باشد. آرایه: تضاد(بد و نیک) 3 ـ ندانی که ایران، نشستِ من است جهان سر به سر، زیر دستِ من است نشستِ من: جایگاه نشستن، مسکن سر به سر: همه (مفهوم بیت: من از همه قوی تر هستم) نمی دانی که سرزمین ایران محل زندگی من است سراسر جهان زیردست و تحت فرمان من است. 4 ـ همه یکدلانند یزدان شناس به نیکی ندارند از بد، هراس هراس: ترس، نگرانی یزدان: منظور خداوند آرایه: تضاد(نیکی و بد) «به» در مصراع دوم به معنایِ«در برابرِ، در مقابلِ» (مصراع دوم: به خاطرِ نیکی هایشان، از بدی نمی هراسند.) مردم ایران از هر قوم و قبیله ای که هستند، خدای یگانه را می پرستند و با نیک نامی از بدی و پلیدی ترسی ندارند و یکدل هستند. 5 ـ دریغ است ایران که ویران شود کُنامِ پلنگان و شیران شود جای افسوس است از اینکه ایران از بین برود و آشیانه و جایگاه حیوانات درنده وحشی بشود. دریغ: افسوس، اندوه ویران: نابود، خراب کنام: آشیانه، بیشه، جایگاه حیوانات درنده آرایه‌ها:تناسب(کنام، پلنگان و شیران) پلنگان و شیران: استعاره از هر ویرانگری * در این بیت، تشبیه نداریم و استعاره آمده جناس ناقص اختلافی در حرف اوّل(ایران و ویران) واج آرایی حرف «ن» نکته دستوری: دریغ: مسند/ ویران و کنام : مسند (البته می‌توان گروه اسمی) کنام پلنگان و شیران را گروه مسندی گرفت. 6 ـ چو ایران نباشد، تن من مباد در این بوم و بر، زنده یک تن مباد اگر قرار است که ایران نابود شود، از خدا می‌خواهم که من هم نیست و نابود شوم و هیچکس دیگری در این سرزمین، زنده نباشد. آرایه: واج آرایی حرف«ن» تن و من: جناس نکته دستوری: چو (= اگر) : حرف ربط مباد: فعل دعایی است زنده: مسند یک تن: نهاد 7 ـ همه سر به سر، تن به کشتن دهیم از آن به که کشور، به دشمن دهیم اگر همۀ ما (ایرانیان) خودمان را به کشتن بدهیم، بهتر از آن است که کشور خود را به دست بیگانگان بدهیم. سر به سر: همه بِه: بهتر (واژۂ مخفّف) و از نظر دستوری (صفت برتر یا تفضیلی) خودارزیابی 1. چرا میهن را به مادر تشبیه می کنند؟ زیرا میهن برای هم پیوندان و باشندگانش مادرانه رفتار می‌کند و در چشم یک مادر هیچ فرزندی با هر ویژگی که دارد بر دیگری برتری ندارد. 2. به نظر شما منظور از دو سویه بودن رابطۀ مادر و فرزند چیست؟ منظور این است که به هر یک از طرفین، (مادر و فرزند)اندوه و گزندی برسد، دیگری هم ناخوشایند است و همیشه ارتباط و غم ها و شادی هایشان در کنار هم و برای هم است. 3. یک جامعۀ همدل چه ویژگی هایی دارد؟ همه اعضای یک پیکرند و در غم و شادی، سختی و آسانی، مشکلات و پیروزی‌ها، یار و غمخوار هم هستند. نکتۀ ادبی: تضاد: تضاد آن است که شاعر یا نویسنده دو کلمۀ متضاد را در کلام بیان کند؛ مثال: همی‌خواهم از کردگار جهان شناسندۀ آشکار و نهان با بدان کم نشین که صحبت بد گر چه پاکی تو را پلید کند چو دخلت نیست، خرج آهسته‌تر کن.
نوشتن صفحه 67 درس هشتم 1. ده واژۂ مهمّ املایی درس را بیابید و بنویسید. همتا و همانند، آبشخور، قد و قامت، مایه ور و سیراب، لهجه و گویش، می غرند، رنگ و رخساره، هم زیستی، هم پیوندان و باشندگانش، اقلیّت های مذهبی و اهرمن خویان 2. در گروه اسمی مشخص شده، هسته، وابسته و نوع آنها را بنویسید. الف) فرزندان در پرتو گرم و گوارای مادر، جان می گیرند. پرتو -> هسته گرم -> وابسته، صفت مادر -> وابسته، مضاف الیه ب) در همین دوران دفاع مقدّس، ایرانیان همه برای وطن، تن را سپر کرده اند. همین -> صفت اشاره، وابسته پیشین دوران -> هسته دفاع -> وابسته، پسین، مضاف الیه مقدّس -> صفت بیانی، وابسته پسین ایرانیان، وطن ، تن -> هسته 3. پیام عبارت زیر را بنویسید. «ایران ما به گلستانی می ماند که در دل و دامان خود، عزیزکانی را می پروراند و شیرۂ جان خویش در کامشان می دارد». رابطۀ مادر و فرزندی و اینکه مادر با تمام وجود از بچه‌هایش مراقبت می کند. 4. جمله و بیت های زیر را از نظر رابطۀ تضاد معنایی واژه ها بررسی کنید و نتیجه را بنویسید. تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار خواب، بیدار -> تضاد گر تکبر می‌کنی با خواجگان سفله کن ور تواضع می‌کنی با مردم درویش کن تکبر و تواضع، خواجگان و درویش -> تضاد به نزد مهان و به نزد کهان به آزار موری، نیرزد جهان مهان و کهان -> تضاد ... با آرامش آن آرمیده اند و در آشوبش بی قراری کرده اند. آرامش و آشوب، آرمیده اند و بی قراری کرده اند -> تضاد
شعرخوانی دوراندیشی (قالب شعری: مثنوی) صفحه 68 این شعر از کتاب «مخزن الاسرار نظامی» است. حکیم نظامی: از بزرگ ترین شاعران داستان سُرای ایران است که در قرن ششم هجری می زیست. 5 منظومه که به خمسۀ نظامی شهرت یافته اثر اوست. (مخزن الاسرار، لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، هفت پیکر،اسکندرنامه) 1 ـ کودکی از جملۀ آزادگان رفت برون با دو سه همزادگان : کودکی از خانوادۀ انسان های نجیب واصیل با دو سه نفر از هم سن و سال های خودش، برای بازی کردن، بیرون رفت. آرایۀ ادبی: ندارد واژه های دشوار از جمله: از گروهِ، از مجموعه آزادگان: ج آزاده، اصیل و نجیب، جوانمرد همزادگان: ج همزاد، هم سنّ و سال 2 ـ پای چو در راه نهاد آن پسر پویه همی کرد و درآمد به سر : وقتی که آن پسر بچّه شروع به حرکت و دویدن کرد، با سر به زمین خورد. آرایۀ ادبی: پا و سر: مراعات النظیر پای در راه نهادن: کنایه از حرکت کردن به سر در آمدن: کنایه از با سر زمین خوردن پسر و سر: جناس افزایشی در حرف اول پویه کردن: دویدن، پوییدن 3 ـ پایش از آن پویه درآمد ز دست مِهر دل و مُهرۂ پشتش شکست : به هنگام دویدن، کنترل خود را از دست داد و مُهرۂ کمرش شکست و علاقه اش به بازی از بین رفت. آرایه: پا از دست دادن: کنایه از بی اختیار شدن، کنترل، از دست رفتن مِهر دل شکستن: کنایه از بی علاقه شدن پا و دست و دل: مراعات النظیر واژه های دشوار مِهر: علاقه و عشق مُهرۂ پشتش: ستون فَقَرات 4 ـ شد نفس آن دو سه همسال او تنگ‌تر از حادثۀ حال او : به خاطرِ این حادثه (زمین خوردن آن کودک) آن دوستانِ هم سنّ و سالش، احساس ناراحتی و اندوه می کردند. آرایه: تنگ شدن نفس: کنایه از احساس ناراحتی و اندوه کردن حال و سال: جناس اختلافی در حرفِ اوّل 5 ـ آنکه وُرا دوست ترین بود گفت در بُن چاهیش بباید نهفت : نزدیک ترین دوستش گفت: باید او را در داخلِ چاهی عمیق، بیندازیم. آرایه: ندارد واژه ها: بُن: تَه نهفت: پنهان کرد وُرا: مخفّف وی را ش در جاهیش، مفعول 6 ـ تا نشود راز چو روز آشکار تا نشویم از پدرش شرمسار معنی: تا این حادثه برای کسی آشکار نشود و ما پیشِ پدرش شرمنده نشویم. آرایه ادبی راز و روز: جناس اختلافی در حرف وسط واج آرایی حرفِ «ر» راز مانند روز: تشبیه آشکار: از کلمات دو تلفّظی(آشْکار، آشِکار) 7 ـ عاقبت اندیش‌ترین کودکی دشمن او بود در ایشان یکی : یکی از بچّه هایی که دشمن او بود، کودکی آینده نگر و زیرک بود. آرایه: ندارد واژه های دشوار: عاقبت اندیش: آینده نگر عاقبت اندیش ترین: از نظر دستوری صفت عالی یا برترین 8 ـ گفت همانا که در این همرهان صورت این حال نماند نهان آن کودک آینده نگر گفت: قطعاً این موضوع در میان این دوستانِ همراه، پنهان نمی ماند. آرایه: ندارد نکته های املایی: ۲ مورد از کلمه های مخفّف (همرهان مخفّف همراهان و درین مخفّف در این) 9 ـ چونکه مرا زین همه دشمن نهند تهمت این واقعه بر من نهند : چونکه از میان همه بچّه ها مرا دشمن او می دانند، پس به من بدگمان می شوند. آرایه: ندارد واژه های دشوار تهمت: گمان بد، افترا واقعه: حادثه، اتّفاق 10 ـ زی پدرش رفت وخبردار کرد تا پدرش چاره آن کار کرد : به سویِ پدرش رفت و او را از ماجرا آگاه کرد تا این که پدرش برای آن کار چاره ای بیندیشید. آرایه: تکرار پدرش واژۂ دشوار: زی؟ به سویِ ، نزد(حرف اضافه) 11 ـ هر که در او جوهر دانایی است بر همه چیزیش توانایی است : هر کسی که در او گوهر دانایی وجود دارد، توانایی انجامِ هر کاری را دارد. آرایه: جناس اختلافی هر و بر و در واژۂ دشوار: جوهر: گوهر 12 ـ دشمنِ دانا که غمِ جان بُوَد بهتر از آن دوست که نادان بُوَد : دشمنِ دانایی که سبب غم و اندوه انسان باشد، از دوستِ نادان بهتر است. آرایه: دوست و دشمن: تضاد این بیت ضرب المثل است واج آرایی حرف «ن»
شرح و بررسی نکات ادبی و دستوری شعر (دوراندیشی) ۱-کودکی از جمله ی آزادگان رفت برون با دو سه همزادگان بیت در کل یک جمله هست بررسی دستوری کودکی: نهاد از: حرف اضافه جمله: متمم آزادگان مضاف الیه رفت: فعل برون: قید با: حرف اضافه دو سه: صفت مبهم همزادگان: متمم دانش های ادبی: واژگان (آزادگان و همزادگان) قافیه اند ۲- پای چو در راه نهاد آن پسر پویه همی کرد و درآمد به سر بیت سه جمله هست پای چو در راه نهاد آن پسر پویه همی کرد و درآمد به سر بررسی دستوری: جمله اول: پیرو (وابسته) جمله دو م و سوم: پایه و هر دو همپایه اند پای در راه نهاد: عبارت فعلی در معنی به راه افتاد آن: صفت اشاره پسر: نهاد پویه همی کرد: فعل و: حرف ربط همپایه ساز در آمد به سر: عبارت فعلی در معنی زمین خورد دانش های ادبی: به نظر عبارات فعلی در این بیت به صورت کنایه آمده اند و میان واژگان (پسر و به سر) واج آرایی و سجع دیده می شود و نیز این دو واژه قافیه محسوب می شوند ۳ - پایش از آن پویه در آمد زدست مهر دل و مهره ی پشتش شکست هر مصراع یک جمله بررسی دستوری: پای: نهاد/ َش: مضاف الیه/ از: حرف اضافه/ آن: صفت اشاره/ پویه: متمم در آمد زدست: عبارت فعلی (این عبارت فعلی کنایه دارد به معنی از کنترل خارج شدن است) مهر: نهاد/ دل: مضاف الیه/ و: حرف عطف/ مهره: نهاد/ پشت: مضاف الیه/ َش: مضاف الیه/ شکست: فعل دانش های ادبی: عبارت فعلی (زدست در آمدن کنایه) در مصراع اول و جناس حرکتی و افزایش در میان واژگان (مهر/ مهره)و نیز واج آرایی (ش) در انتهای بیت، به بیت زیبایی بخشیده است (دست و شکست قافیه اند) ۴- شد نفس آن دوسه هم سال او تنگ تر از حادثه ی حال او بیت یک جمله است. بررسی دستوری: شد: فعل ربطی/ نفس: نهاد (مسند الیه) آن: صفت اشاره/ دوسه: صفت مبهم/ هم سال: مضاف الیه/ او: مضاف الیه/ تنگ تر: مسند/ از: حرف اضافه/ حادثه: متمم حال: مضاف الیه/ او: مضاف الیه دانش های ادبی: واج آرایی (س) در مصراع اول و جناس اختلافی میان واژگان (سال و حال) و هم چنین آرایه ایهام در واژه (حال )که در دو معنی زمان حال و شکل حالت وی به کار رفته است. سال و حال قافیه و (او ) ردیف است. ۵- آن که ورا دوست ترین بود گفت در بن چاهیش بباید نهفت بیت سه جمله است. آنکه (کس که) ورا دوست ترین بود/ گفت/ در بن چاهیش بباید نهفت بررسی دستوری: آن: صفت اشاره/ که: نهاد/ ورا (برای وی): حرف اضافه و متمم/ دوست ترین: مسند/ بود: فعل ربطی/ گفت: فعل/ در: حرف اضافه/ بن: متمم/ چاه: مضاف الیه ش: مفعول/ بباید نهفت: فعل - در ضمن عبارت (آن که ورا دوست ترین بود) به عنوان (نهاد)برای فعل (گفت) محسوب می شود. دانش های ادبی: آرایه ی خاصی دیده نمی شود ولی می توان به تناسب بین (بن و چاه) اشاره کرد. واژگان (گفت و نهفت) قافیه اند. ۶- تا نشود راز چو روز آشکار تا نشویم از پدرش شرمسار بیت دو جمله است. هر دو جمله از نوع مرکب وابسته (پیرو) هستند. به نظر می رسد این بیت به بیت قبلی موقوف المعانی هست. بدین معنی که مصراع آخر بیت قبل به عنوان جمله پایه (هسته) محسوب می شود. بررسی دستوری: تا: حرف ربط وابسته ساز/ نشود: فعل ربطی/ راز: مسند الیه/ چو: حرف اضافه/ روز: متمم/ آشکار: مسند/ تا: حرف ربط وابسته ساز/ نشویم: فعل ربطی و شناسه مسندالیه/ از: حرف اضافه/ پدر: متمم/ َش: مضاف الیه/ شرمسار: مسند دانش های ادبی: تشبیه در مصراع اول و نیز جناس اختلافی بین واژگان (راز و روز) و واج آرایی (ش). آشکار و شرمسار، قافیه اند. ۷ - عاقبت اندیش ترین کودکی دشمن او بود از ایشان یکی این بیت یک جمله است. بررسی دستوری: عاقبت اندیش ترین کودکی: نهاد (عاقبت اندیش، صفت فاعلی مرکب مرخم) + ( ترین: علامت صفت عالی) + کودکی) در کل صفت عالی پیشین + کودکی (نهاد) دشمن: مسند/ او: مضاف الیه/ بود: فعل ربطی/ از: حرف اضافه/ ایشان: متمم/ یکی: به نظر بدل نهاد باشد دانش های ادبی: آرایۂ خاصی دیده نمی شود. کودکی و یکی قافیه اند. ۸ - گفت همانا که در این همرهان صورت این حال نماند نهان بیت دو جمله است. گفت/ همانا که در این همرهان صورت این حال نماند نهان بررسی دستوری: گفت: فعل/ فاعل: او/ همانا: قید تأکید/ که: حرف ربط وابسته ساز/ در: حرف اضافه/ این: صفت اشاره/ همرهان: متمم/ صورت: نهاد/ این: صفت اشاره/ حال: مضاف الیه/ نماند: فعل/ نهان: مسند دانش های ادبی: در بیت واج آرایی (ه) دیده می شود و در واژه ی (حال) نیز ایهام وجود دارد. یکی در معنی زمان حال و آن دگر حالت (همرهان و نهان) قافیه اند.
۹ - چون که مرا زین همه دشمن نهند تهمت این واقعه بر من نهند هر مصراع یک جمله بررسی دستوری: چون که: حرف ربط وابسته ساز/ مرا: من را : مفعول و حرف نشانه/زین: از این: حرف اضافه و صفت اشاره/ همه: متمم/ دشمن: مسند/ نهند: فعل گذرا بر مفعول و مسند/ این جمله از نوع جملات چهار جزیی است به این شکل (نهاد + مفعول + مسند + فعل)/ تهمت: مفعول/ این: صفت اشاره/ واقعه: مضاف الیه/ بر: حرف اضافه/ من: متمم/ نهند: فعل/ نهند اول نامیدن و دانستن/ نهند دوم: قرار دادن و گذاشتن دانش های ادبی: جناس تام (نهند و نهند) بیت ذوقافیتین هست/ قافیه های اول (دشمن و من) و قافیه های دوم (نهند و نهند) ۱۰- زی پدرش رفت و خبردار کرد تا پدرش چارۂ آن کار کرد بیت سه جمله: زی پدرش رفت/ و خبردارکرد/ تا پدرش چارۂ آن کار کرد دو جملۀ مصراع اول از نوع جملات مرکب همپایه هستند و جمله مصراع دوم از نوع وابسته بررسی دستوری: زی: حرف اضافه/ پدر:متمم/ ش: مضاف الیه/ رفت: فعل/ و: حرف ربط همپایه ساز/ خبردار: مسند/ کرد: فعل/ تا: حرف ربط/ پدر: نهاد/ ش: مضاف الیه/ چاره: مسند/ کرد: فعل/ آن: صفت اشاره/ کار:مفعول دانش های ادبی: تکرار دو واژه ی (پدرش) و جناس اختلافی در دو واژه ی (دار و کار) خبردار و کار، قافیه اند و (کرد) در هردو مصراع ردیف اند. ۱۱- هر که در او گوهر دانایی است بر همه چیزیش توانایی است هر مصرع یک جمله است. دستوری: هر: صفت مبهم/ که (کس که): نهاد در: حرف اضافه/ او: متمم/ جوهر: نهاد/ دانایی: مضاف الیه/ است: فعل غیر اسنادی/ بر: حرف اضافه/ همه: صفت مبهم/ چیزی: متمم/ ش: متمم یا مضاف الیه/ توانایی: نهاد/ است: فعل غیر اسنادی دانش های ادبی: واژه جوهر معرب گوهر است. تناسب بین واژگان (دانایی و توانایی) (دانایی و توانایی) قافیه اند و (است) ردیف. ۱۲ - دشمن دانا که غم جان بود بهتر از آن دوست که نادان بود بیت سه جمله است. دو جمله در مصراع اول به صورت جمله مرکب با (که) تأویلی و دو جملۂ دیگر در مصراع دوم از نوع جملات مرکب با (که) ربط ساده بررسی دستوری: دشمن: مسند الیه/ دانا: صفت/ که: حربط وابسته تأویلی/ غم: مسند جان: مضاف الیه/ بود: فعل ربطی (اسنادی)/ بهتر: مسند/ از: حرف اضافه/ آن: صفت اشاره دوست: متمم/ است (فعل محذوف)/ که: حرف ربط وابسته ساز/ نادان: مسند/ بود: فعل ربطی دانش های ادبی: ترکیب اختصاصی (غم جان) و ترکیب وصفی (دشمن دانا) و وجود تضاد یا طباق میان واژگان (دشمن و دوست) و (دانا و نادان ) و تناسب میان آنها (جان و نادان ) قافیه اند و (بود) ردیف است. بیشتر بدانیم: فعل های ساده زیر را با افزودن پیشوند مناسب به فعل پیشوندی مناسب تبدیل نمایید: آمد رفت گذشت داشتی گرفت ریخت فعل پیشوندی برآمد، دررفت، درگذشت، برداشتی فراگرفت، فروریخت معنای فعل پیشوندی: برآمد: طلوع کرد دررفت: فرار کرد درگذشت: فوت کرد برداشتی: بلند و حمل کردی برگرفت: آموخت فروریخت: خراب شد اجزای واژه های غیر ساده: مشتق: نادان = نا + دان همزاد: هم + زاد پویه: پوی + ه شرمساز: شرم + سار مرکب: عاقبت اندیش -> عاقبت + اندیش خبردار: خبر + دار مشتق مرکّب: دوراندیشی: دور + اندیش + ی
نام ها و یادها صفحه 69 چو خواهی که نامت بود جاودان مکن نام نیک بزرگان نهان اگر می‌خواهی که یاد و نام تو در دنیا ماندگار و جاودان باشد ، نام نیک بزرگان را زنده نگه دار چو: اگر (پیوند وابسته ساز) خواهی: می خواهی، مضارع اخباری نامت، نام: نهاد، ت: مضاف الیه جاودان: مسند نام نیک: ترکیب وصفی بیت سه جمله بوستان سعدی ده باب درسال655 نوشته شد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
درس هشتم 🔽🔽🔽🔽 💎 بخش ۱ ✅همزيستي با مام ميهن همزيستي : زندگي مسالمت آميز ( مشتق ) مامِ ميهن : اضافه ي تشبيهي مام : مادر 🔹لحن : شيوه ي بيان، نحوه ي اداي كلمات و عبارات و متون و اشعار لحن: میهنی/وطنی: این لحن را مي توان زیرمجموعه ای از لحن حماسی دانست. این لحن کوبنده است و در مواردی هم تحت تأثیر الحان دیگر قرار مي گيرد. خواننده بايد با شور و حرارت، غيرت ملي و حس همدلي را در شنونده بيدار سازد. 1⃣مادران، دل به مهر فرزندان، گرم و تپنده مي دارند و فرزندان، در پرتو گرم و گواراي مادر، جان مي گيرند و مي پرورند و مي بالند. اين دو را پيوندها و آوندهايي به سرچشمه هاي يكتايي مي رساند و خوشي و ناخوشي يكي را به ديگري پيوند مي زند. ✍تعداد جمله ها : ٦ 🔺مادران - فرزندان - پيوندها - آوندها - ديگري -تپنده - خوشي - ناخوشي - يكتايي : وندي 🔹سرچشمه : وندي-مركب 🔹مادران : نهاد دل : مفعول مهر : متمم 🔻فرزندان : مضاف اليه گرم و تپنده : مسند 🔺( واو عطف ) پرتو گرم : تركيب وصفي پرتو ▪️گوارا : تركيب وصفي اين دو : مفعول ▪️پيوندها و آوندها : نهاد سرچشمه ها : متمم 🔹خوشي و ناخوشي : مفعول ديگري : متمم 🔹تپنده : صفت فاعلي 🔺مادران و فرزندان : مراعات نظير 🔺گرم و تپنده - گرم و گوارا : مراعات نظير 🔹گوارا:وندی ناگوار گوارش گواریدن 🔹دل گرم داشتن به كسي يا چيزي : كنايه از اميد داشتن به آن ▪️جان گرفتن : كنايه از نيرو گرفتن - قوت گرفتن ▪️پيوند و آوند : ترادف 🔺سرچشمه ي يكتايي : اضافه ي تشبيهي 🔺خوشي و ناخوشي : تضاد 🔹پرتو گرم و گواراي مادر : پرتو مادر : اضافه ي استعاري 🔹پرتو : نور، روشني گوارا : زلال مي بالند : رشد مي كنند، بزرگ مي شوند آوند : رگ، لوله هايي كه آب و غذا را در گياهان مي رسانند يكتايي : يگانگي ☑️نکته: گرم و تپنده هر چند در نگاه اول صفت هستند ولي اكثر مسندها اگه توجه داشته باشيد صفت ها هستند 2⃣مادر، گرامي گوهري است كه در كارگاه آفرينش خداي مهربان، همتايي ندارد. از اين روست كه هر چيز گرانمايه را اگر بخواهند از راه همانندي، بزرگ بشمارند و عزيز بدارند، به مام يا مادر مانند مي كنند. ✍تعداد جمله ها : ٧ 🔹كارگاه - آفرينش - مهربان : وندي 🔹گرانمايه : مركب 🔺گرامي گوهر : تركيب وصفي مقلوب 🔺كارگاه آفرينش خداي مهربان : گروه متممي ( كارگاه : هسته آفرينش : وابسته پسين - مضاف اليه خدا : وابسته ي وابسته - مضاف اليه مهربان : وابسته ي وابسته : صفت ) 🔹بزرگ بشمارند و عزيز بدارند : بزرگ و عزيز : مسند 🔹از این رو: حرف ربط مرکب ▪️مادر، گرامي گوهري است : تشبيه - مادر به گوهر تشبيه شده به لحاظ ارزشمندي ▪️كارگاه آفرينش : اضافه تشبيهي ♻️بزرگ شمردن و عزيز داشتن : كنايه از حرمت نهادن و احترام گذاشتن ♻️مام و مادر : ترادف نکته: ☑️[این ] از اين روست كه[آنها] هر چيز گرانمايه را اگر بخواهند [ که انها آن را ] عزيز بدارند [آن ها آن را ]به مادر مانند مي كنند 3⃣تركيب " مام ميهن " را شنيده ايد؛ از همان دست تركيب هاي زباني است كه ميهن را در پرورندگي و هم زيستي به مام يا مادر همانند و هم نشين كرده است. از اين ديد، ميهن، براي همه ي هم پيوندان و باشندگانش، مادرانه رفتار مي كند. در چشم ميهن، همه ي فرزندان اين آب و خاك كه زاد و بودشان و ريشه ي وجودشان در خاك اينجاست، يكسان اند و هيچ رنگ و نژاد و لهجه و گويش و زباني به ديده ي اين مادر، بر آن ديگري برتري ندارد. ✍تعداد جمله ها : ٧ 🔹زباني - پرورندگي - هم زيستي - هم نشين - هم پيوندان - باشندگان - مادرانه - رفتار - گويش - ديده - برتري : وندي 🔹زاد و بود : وندي - مركب 🔺تركيب مام ميهن را شنيده ايد : نهاد : محذوف 🔺تركيب مام ميهن : مفعول ( تركيب : هسته / مام : وابسته پسين - مضاف اليه / ميهن : وابسته ي وابسته : مضاف اليه ) شنيده ايد : ماضي نقلي ▪️همان : صفت اشاره زباني : صفت نسبي ميهن : مفعول در پرورندگي و هم زيستي : متمم قيدي مام يا مادر : متمم مادرانه : صفت نسبي همه : صفت مبهم ▪️در خاك اينجاست : خاك : متمم اينجا است ( اينجا قرار دارد ) اينجا : قيد يكسان اند : يكسان هستند : يكسان : مسند هيچ : صفت مبهم رنگ : هسته ( نژاد - لهجه - گويش - زبان : معطوف ) 🔺به ديده ي اين مادر : متمم قيدي / 👇👇👇 دیده :هسته این : وابسته از نوع صفت -صفت مضاف الیه مادر :وابسته ی پسین -مضاف الیه برتری :صفت تفضیلی 🔹مام میهن: اضافه تشبيهي، مادرانه رفتار مي كند : تشبيه دارد رفتار كردن ميهن : تشخيص چشمِ ميهن : تركيب اضافي - اضافه ي استعاري - استعاره مكنيه و تشخيص آب و خاك : مجازاً سرزمين ريشه ي وجود : اضافه تشبيهي 🔺رنگ - نژاد - لهجه - گويش - زبان : مراعات نظير مادر : استعاره از ميهن 🔺پرورندگي : پرورش دادن همانند و هم نشين : تشبيه كردن ديد : ديدگاه و نظر هم پيوند : خويشاوند،قوم و خويش با