eitaa logo
ادبیات متوسطه اول استان کرمان
1.5هزار دنبال‌کننده
351 عکس
316 ویدیو
273 فایل
جهت داشتن یک الگوی مناسب، مشترک و بهره مندی از گنجینه‌ ادبیات، این کانال راه اندازی شده است. سوالات استاندارد ادبیات فارسی:👇 https://eitaa.com/sanjeshfarsinegaresh "کانال رسمی گروه آموزشی ادبیات متوسطه اول استان کرمان"
مشاهده در ایتا
دانلود
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خوانش غزل شماره 9 ازغزلیات استاد شهریار دانش آموز :رعنافقیرشاهی پایه :هفتم دبیر:خانم معناصری مدرسه:نجمیه شهرستان :عنبراباد
23.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاهنامه خوانی داستان زال و سیمرغ دانش آموز:حنانه دوستکی پایه :هفتم دبیر:خانم معناصری مدرسه:نجمیه شهرستان : عنبرآباد
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شعر نظامی گنجوی(یک شبی مجنون نمازش را شکست) دانش آموز :رعنافقیرشاهی دبیر:خانم معناصری مدرسه :نجمیه شهرستان : عنبرآباد
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاهنامه خوانی دانش آموز :رعنافقیرشاهی پایه ی هفتم دبیر:خانم معناصری مدرسه:نجمیه شهرستان: عنبرآباد
فهمیدن این که چقدر برای گفتن و شنیدن حرف هایمان وقت داشته باشیم، کار هر کسی نیست. کاش قبل از این که دیر شود می گفتیم و می شنیدیم؛ قبل از آن که سکوت باعث شود حسرتی به دل بماند. قبل از آن که پرواز را به خاطر نسپرده باشیم و پرنده پر بزند. صفحه گوشی را پایین کشید و پیامش را خواند و بی تفاوت یا از روی تمسخر لبخندی زد. نوشته بود: دلم برایت خیلی تنگ شده. مراقب خودت باش! جایی خوانده بود مراقب خودت باش یعنی: دوستت دارم! و او نمی دانست که اگر برایش مهم نبود و دوستش نداشت، این جمله را نمی نوشت. سکوت کرد و جوابی نداد و هر بار که پیامی می فرستاد داستان از همین قرار بود. اما روزی یک بار پیام متفاوتی دید. نوشته بود: یا مغروری، یا خجالتی یا بی تفاوت! دلش لرزید و روی پیامش زوم کرد. چند بار خواندش. آنلاین شد و در جوابش نوشت: هر سه! و باز آفلاین شد و این آغاز بازی با روح و روان آدمی بود که به او دل بسته بود و نمی خواست آسان از دستش بدهد. گاهی بدش نمی آمد به او اعتماد کند پیامهایش را بارها می خواند و سبک و سنگین می کرد. به علاقه اش پی برده بود اما ته دلش قرص نبود. انگار همیشه می خواست فاصله اش را با آدم ها حفظ کند تا آسیب نبیند. از وقوع یک وابستگی یا شکست یا هر چیزی که به آرامش او لطمه می زد، می ترسید. همیشه دو گزینه برایش خیلی مهم بود: تنهایی و آرامشش! و حاضر نبود تحت هیچ شرایطی این دو، لطمه ببینند. بدجوری روی این دو مورد تعصب داشت و حالا کسی آمده بود که اعتماد به او می توانست نگرانش کند. روزی برایش یکی از شعرهای سهراب سپهری را فرستاده بود: "صدا کن مرا، صدای تو خوب است! صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی ست که در انتهای صمیمیت حُزن می رویَد. من از طعم تصنیف در متن ادراک، یک کوچه تنهاترم! بیا تا برایت بگویم، چه اندازه تنهایی من بزرگ است !!! کسی نیست . . . بیا زندگی را بدزدیم. آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم." با این که این شعر را از حفظ بود، اما چند بار خواندش جوری که انگار اولین بار است می خواند و می فهمدش. یعنی او هم تنهاست؟ تنهایی یک آدم چقدر می تواند بزرگ باشد که حاضر است آن را با دیگران تقسیم کند و از حجم تنهایی اش برای او بگوید؟ دلش نمی خواست پاسخی به پیام ارسالی اش بدهد اما بعد از کلی کلنجار رفتن با خود نوشت: بزرگ بودن تنهایی یک آدم به معنی همیشه و زیاد تنها بودن نیست. از نظر من یعنی تنهایی، با عظمت است، با شکوه است. قابل وصف نیست البته برای کسی که به معنی واقعی درکش کرده باشد. و در ادامه نوشت: دلا، خو کن به تنهایی، که از تن ها بلا خیزد سعادت آن کسی دارد که از تن ها بپرهیزد لحظه ارسال باز هم دو دل شد یک بار دیگر جوابش را خواند و گزینه ارسال را چنان زد که انگار تیر خلاص را به سمت احساسات او نشانه گرفته است. پیامش را دید و خواند ولی عکس العملی نشان نداد. نه توضیحی، نه اعتراضی! چند روزی پیامی از او دریافت نکرد. کمی نگران شد. صفحه مجازی اش را چک کرد. واتساپ، روبیکا، تلگرام. انگار بعد از دریافت آخرین پیام دیگر آنلاین نشده بود. یعنی چه اتفاقی افتاده؟ شناخت چندانی از او نداشت. نمی دانست چطور از حال او باخبر شود و باز گزینه سکوت را انتخاب کرد. سکوتی از سر غرور و شاید . . . ! و سکوت و سکوت! و این سکوت و بی خبری و انتظار هیچ نتیجه ای نداشت. زمستان است. آسمان یک دست سفید بود خوب که دقت می کردی به سرخی می زد. گویی آماده انفجار بود و ناگهان به یکباره قلبش شکافت و دانه های سفید برف را با سرعتی باورنکردنی به بیرون پرت کرد. دانه ها رشته رشته شدند و سرخوش و رقصان خودشان را مثل شادباشی شگفت انگیز نثار سر و روی زمین کردند. درخت ها و کوه ها و خانه ها همه سفیدپوش شد. بی نهایت زیبا و تماشایی! صندلی راکش را برداشت و گوشه ای از بالکن گذاشت. هم از دیدن برف ها ذوق زده بود، هم دلواپس غیبت آن غریبه ی آشنا. دفترچه یادداشت و خودکارش را در دست گرفت و روی صندلی اش نشست. سرما را احساس نمی کرد. توی دلش انگار داغی محبتی بود که بی توجهی به آن می سوزاندش. مضطرب و پریشان بود. افکارش افسار گسیخته بودند و رامش نمی شدند. سعی کرد تمرکز کند. شروع به نوشتن کرد، از فروغ نوشت: "پشت شیشه برف می بارد پشت شیشه برف می بارد در سکوت سینه ام دستی دانه ی اندوه می کارد چون نهالی سست می لرزد روحم از سرمای تنهایی می خزد در ظلمت قلبم وحشت دنیای تنهایی بعد از او دیگر چه می جویم بعد از او دیگر چه می یابم اشک سردی تا بیفشانم گور سردی تا بیاسایم پشت شیشه برف می بارد...
پشت شیشه برف می بارد . . ." ناگهان سوزش عجیبی در قلبش احساس کرد. آه سردی کشید. برای اولین بار پس از سال ها از تنهایی اش بدش آمد. انگار تمام ذرات جهان به شماتت و سرزنش او برخاسته بودند. همان طور که به آسمان و بارش برف چشم دوخته بود زیر لب زمزمه کرد: "صدا کن مرا . . . بیا، بیا، تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است!!!" چشمانش را بست. اشک هایش سرازیر شده بود. پیام های آن غریبه توی ذهنش رژه می رفتند. همهمه ی عجیبی توی قلب و ذهنش راه افتاده بود. ضربان قلبش شدت گرفت. نبضش تندتر زد. انگار داغی جریان خون را در شریان هایش احساس می کرد. چشم باز کرد به دستش نگاهی انداخت لرزش محسوسی داشت که از چشمش دور نماند. نمی توانست باور کند به کسی دل باخته که رفته بود و چه دیر می فهمید. کسی که قربانی غرور و بی تفاوتی او شده بود. رفته بود تا قصه تنهایی اش را جایی دیگر جار بزند. شاید هم آن حجم درک نشدن، از او یک مرد تنها ساخته بود که سکوت را تنها راه نجات می دید. عاجزانه ناله ای کرد و این بار یاد شعر مارگوت بیگل افتاد که شاملو ترجمه کرده بود. آرام و آهسته و با دلی تنگ، زمزمه کرد: "دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خوانَد رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد و هر دانه ی برفی به اشکی نا ریخته می مانَد! سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من . . ." بغضش را رها کرد و تلخ گریست؛ در انتظاری تلخ!!! برف همچنان در سکوت می بارید . . . آرام پرنیان/ سوم بهمن ماه ۱۴۰۴
ادبیات متوسطه اول استان کرمان
https://survey.porsline.ir/s/00wlbF5X لینک ثبت نام پرس لاین برای دانش آموزانی که تایید اولیه را برای حضور در سنجش حضوری ☘برنامه دو نقطه دارند . همکاران به دانش آموزان اطلاع داده تا هر چه سریع تر ثبت نام کنند . لطفا دانش آموزان مستعد و علاقمندی که خانواده هایشان برای حضور در برنامه « شعر و ادب دو نقطه » آن ها را حمایت می کنند، با این لینک ثبت نام کنند.
1_22203794632.pdf
حجم: 1.7M
📣📣📣📣📣📣📣📣📣 باسلام و احترام شیوه نامه چهل و چهارمین جشنواره « فرهنگی و هنری فردا » داستان ، شعر ، نقاشی ، نقالی و ... ابتدایی دوره اول و دوم متوسطه دوره اول و دوم در هر رشته ، از هر پایه یک نفر منتخب ( مرحله مدرسه ) با مشخصات کامل به اداره منطقه ارسال شود . ( فرهنگی هنری ) فرصت تا ۲۰ بهمن ماه
این قسمت ، زنگ انشا📚 📝معرفی کتاب تکه هایی از یک کل منسجم نوشته پونه مقیمی توسط دانش آموز، هستی سید نژاد پایه نهم 🌻 👩🏻‍🏫دبیر : خانم مریم پورعزیزی شهرستان ریگان ، مدرسه فرهنگ
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
موضوع:درس آزاد(ادبیات بومی) شعرباگویش محلی دانش آموز:فاطمه زهرا محمدی راد پایه هشتم دبیر:خانم معناصری مدرسه:نمونه دولتی رضوان شهرستان:عنبرآباد
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
موضوع :درس آزاد(ادبیات بومی ) بازی های بومی و محلی پایه ی:نهم دبیر:خانم معناصری مدرسه:نمونه دولتی رضوان شهرستان: عنبرآباد