🔻در راستای شناسایی، معرفی و پرورش دانش آموزان علاقه مند به رشته های ادبی صورت پذیرفت.
🔸در جلسه ای با حضور مدیر کل و کارشناسان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوان استان کرمان و اعضای گروه آموزشی ادبیات متوسطه دوره اول، تفاهم نامه همکاری جهت شناسایی و پرورش دانش آموزان مستعد و علاقه مند در رشتههای مختلف ادبی انجام پذیرفت.
@farsikerman
35.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حافظ خوانی پریماه پایدار.🌺
غزل شماره:۲۳۱
پایه: اول
دبستان فرشتگان
آموزگار:سرکار خانم ملایی
شهرستان :عنبرآباد
63.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مسابقه حافظ خوانی مرحله مدرسه ای .
غزل شماره ۱۲۶
دانش آموز:معصومه کریمی
پایه:هفتم
دبیرستان نمونه دولتی رضوان شهرستان عنبرآباد.
مدیر:معصومه احمدیوسفی
دبیر:سرکار خانم شهدادی
18.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حافظ خوانی مرحله مدرسه ای یسنا نوروزی شهرستان کوهبنان مدرسه عدالت پایه نهم .دبیر خانم امیری
58.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻برگزاری مسابقه منطقه ای دانش آموزان منطقه #گلباف
داوران: جناب آقای محمدحسین هادیزاده _سرکار خانم مریم پیرمرادی و سرکار خانم پور کمالی
محل برگزاری: اداره آموزش و پرورش منطقه گلباف
175_66138169748552.pdf
حجم:
247.3K
گواهی رتبه های
مسابقه کتابخوانی کشوری
" شما که غریبه نیستید "
@farsikerman
املای تقریری ۲۰ نمره
۱- متن املا دست کم در ۴ یا ۵ بند تنظیم شود .
۲- هر بند استقلال معنایی داشته باشد .
۳- بندها از ساده به دشوار تنظیم شود .
۴- پراکندگی بندها و انتخاب درس ها به گونه ای باشد که تا حدّ امکان تمام کتاب را پوشش دهند .
۵- به طور نسبی متن باید دارای ۱۴ تا ۱۷ واژه ی مهم املایی باشد .
۶- بخش ستایش و نیایش کتاب جزو درس های اصلی است . لازم است متن املا با حمد و ستایش خدا آغاز شود .
۷- از آن جا که شعر ، زبان معیار نیست بدیهی است آوردن بیت شعر در متن املای تقریری نامناسب می باشد .
۸- در آزمون های نوبت اوّل و دوم متن املا پیش از خوانده شدن برای دانش آموزان ، توسّط دبیر ادبيّات برای همه ی مراقبان خوانده شود .
۹- از آوردن شعرهای فارسی و جملههای عربی کتاب به صورت مجزا و جدای از متن های انتخاب شده خودداری شود .
@farsikerman
💥 از قلم انداختن کلمه در املا
در انواع غلط های املایی اگر دانش آموز کلمهای که اهمیت املایی دارد از قلم بیندازد، یک غلط محسوب میشود.
اگر کلمهای که از قلم افتاده است فاقد اهمیت املایی باشد نیم غلط محسوب میشود اگر کلمه غلطی که نمره غلط آن منظور شده است در جای دیگری از همان املا افتاده باشد به دلیل از قلم افتادگی غلط محسوب نمی شود. اما اگر کلمهای به شکل صحیح نوشته شده باشد از قلم افتادگی آن در جای دیگری از همان املا نیم غلط خواهد بود اگر عبارتی از یک املا از قلم افتاده باشد به تعداد کلماتی که دارای اهمیت املایی هستند یک غلطی و به تعداد کلمات ساده و فاقد اهمیت املایی نیم غلطی منظور میشود .
شیوه نامه تصحیح املا ، دکتر حسین داودی، ص۴۸
💥متن املا
از هر قسمت متن درس های فارسی که معلم صلاح دانست می تواند املا طرح کند
حداکثر ۵ بند و به خط دانش آموز ۱۱ الی ۱۲ سطر مناسب متن املاست .
در املای ترم تمام دانش آموزان کلاس در نظر گرفته شود و سطح املا و دشواری واژگان متوسط باشد .
خانم #دکتر_رویا_جدّی
💥💥 داستانک : نگار
✍ زمستان بود و هوای سرد دی ماه ، صبح خیلی زود و چشم ها در خواب ناز ،
ناگهان با لرزش های تند ، شهر تکان خورد ...زلزله ...زلزله ؟!
همه هراسان و ترسان با چهره های وحشتزده به خیابان ها ریختند ...
خدا به دادمان برسد ... وای ! خیلی شدید بود ...
مرکزش کجا بود ؟؟؟
نگران و چشم به راه خبر ،
خدای من ! زمزمه ها به گوش رسید و فریاد شد... نابودی و آوار شهر " بم " !؟ اشک و خون ، ناله و درد ؟! خاک بر سر شدیم ،
مردم و نیروهای امداد دست به کار شدند... آذوقه ...لباس ...پتو ... و و و ...
هر کس هر چه داشت دوان دوان برداشت ، ماشین ها به سمت بم برای کمک و نجات عزیزان حرکت کردند و ...
شهر کرمان به هم ریخت ، " بم " ویران شده و عمق فاجعه از اونی که فکر می کردیم خیلی بیشتر بود ، اعلام کردند که ازدحام و ترافیک بیش از حدّ شده ... دیگر کسی نباید به منطقه بیاید ، ماشین ها و مردم را بر می گرداندند ؟! شهر بم پر از جمعیت شده و کارها به درستی پیش نمی رفت . محشری دیگر ... واویلا ... چه بلایی ..؟!
راننده ای با موهای پریشان تعریف کرد که از چند کیلومتری شهر بم رد می شدم ... برای اینکه خواب از سرم بپرد و بتوانم به راهم ادامه بدهم از ماشین پیاده شده و سرم را پایین گرفتم تا آبی به سرو صورتم بزنم ... یک دفعه زمین لرزه شروع و بعد از شنیدن صدای وحشتناکی تمام شد ... وقتی سر را بلند کردم و نگاهم را از دور به سمت شهر" بم " دوختم ، آسمان پر از گرد و غبار و شهر در بین آن ها گم شده بود ... با عجله سوار شده و با سرعت به سوی شهر رفتم ، فقط آوار و خون و درد و ...
کم کم بیشتر خانواده ها برای اسکان به کرمان و نزد اقوام آمدند و... پس از مدتی بچه ها را برای آرام شدن به مدارس فرستادند .
عده ای هم به مدرسه ما آمدند ...
هر کدام با چهره ای غمگین و افسرده داستانی رنج آور را در سینه داشت که با اشک چشم نقل می کرد ...
برای تسلای دلشان کاری به غیر از گوش کردن و همدردی نداشتیم .
یک چشممان خون بود و دیگری اشک ...
نگار گوشه ای نشسته ، مات و مبهوت نگاه می کرد ، بر صورت زیبایش گرد غم نشسته و در سکوتی ناباورانه به ماجرا می اندیشید ، کنارش نشستم ، رو به من کرد و با بغض گفت : خانم شما نمی دونید چقدر سخته ...؟! آخه ! ما توی هال خوابیده بودیم ...
بالای سر من و مادرم کمد بزرگی بود ... به محض اینکه زمین تکون خورد ... از خواب پریدیم ولی هنوز حرکت نکرده بودیم که توی کمد گیر افتادیم .
صداهای بیرون و جیغ و فریادها رو می شنیدیم ... هر لحظه هوای داخل کمد کمتر و حال ما بدتر می شد ، گرد و خاک کم کم به درون می آمد .
دلمون شور می زد ...می ترسیدیم...صداهای بیرون بیشتر و بیشتر می شد ، هر چه فریاد می زدیم فقط صدامون در کمد می پیچید و کسی اونا رو نمی شنید ...
همدیگه رو نمی دیدیم ... ما رو پیدا نمی کردند ، از گرسنگی و تشنگی بی حال شده و چشمامون رو بستیم ، توانی نداشتیم و کم کم داشتیم یخ می زدیم ، مادرم دست منو گرفته و فقط دعا می کرد ، به سختی صداشو می شنیدم که می گفت : نترس عزیزم ... من کنارتم ... حتماً پدر و برادرت پیدامون می کنند و ...
بالاخره نیروهای امداد ما رو پیدا کرده و بیرون آوردند .
به دورمان پتو پیچیده و به چادری بردند ... چای گرم نوشیدیم و کم کم به حالت طبیعی برگشتیم ...
ولی کاش همونجا مونده بودیم و این روز رو نمی دیدیم ...
پدر و برادرم در زیر آوار مُرده ، شهرمون خراب و از بین رفته بود ... همه مات و پریشان با دست خالی به هر طرف می دویدند تا شاید بتوانند عزیزی رو نجات بدهند ...
تازه فهمیدیم وقتی زلزله شده ... کمد درهاش باز شده و روی ما افتاده ... خدا خواسته که ما زنده بمونیم و گرنه از خونه مون فقط مشتی خاک باقی مونده بود. .
همش پشت سر هم ، خبرای بد ... از هر خانواده ای یک یا دو نفر باقی مونده یا همگی مُرده بودند ... گرد و خاک و آوار و اشک و خون ... خانم به خدا خیلی دلم پر درده !
همین جور پشت سر هم حرف می زد و اشکاش بی امان می ریخت ... منم اونا رو پاک می کردم و همراهش شده بودم ... چه کاری غیر از این می تونستم بکنم !!؟؟
فقط بوسیدمش و بغلش کردم ...😔
سرش رو از بغلم بیرون کشید ، به چشمام نگاه کرد ، مشتش را گره کرده و به سینه اش کوفت و گفت : خانم شما بگین ، چرا بم ؟ چرا من ؟ چرا اینهمه ماتم ؟ چرا غم ؟چرا و چرا ...؟؟!!😔💔 🖤🖤
✍#معصومه_طهمورسی
⏳امروز 5 دی ماه ، سالروز زلزله ی بم ...گرامی باد 🙏😔🖤
@farsikerman