eitaa logo
توییت فارسی 🇮🇷
48هزار دنبال‌کننده
49.9هزار عکس
17.5هزار ویدیو
15 فایل
ناب ترین توییت ها رو برای اولین بار تو پیام‌رسان ایتا بخون 🐦🐦🐦 ارتباط با ادمین : @admin_for کانون تبلیغاتی پر بازده"موهیتو" در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/640811208C7f1d0a63c0
مشاهده در ایتا
دانلود
وای! اسکرین گوشیم روشن بوده حواسم نبوده گوشیم تو جیبم بوده دستم خورده ی بلیط قشم گرفتم واسه امروز! اه *fujisama* @farsitweets
قرعه‌کشی مرحله یک‌هشتم لیگ قهرمانان آسیا 🔹 نسف قارشی - العین 🔹 الفیحا - النصر 🔹 سپاهان - الهلال 🔹 نوبهار - الاتحاد *OPT* @farsitweets
من اینجوریم که سیر تا پیاز زندگی رفیقمو می‌دونم ولی تاریخ تولدشو نه *TEEN م* @farsitweets
انسان یه ایراد و مشکل بزرگ داره، وقتی سنش کمه باید تصمیمات مهم زندگیش رو بگیره، ازدواج، انتخاب رشته تحصیلی، کاش می‌شد دوبار زندگی کنی. *فرانی هميشگی* @farsitweets
وقتی نادیده میگیریش دارى بهش یاد میدى چطور بدون تو زندگی کنه *مِدلی لُنس* @farsitweets
کوییک طوری طراحی شده که تقریبا از هیچ فنری داخلش استفاده نشده تمام ضربات رو باید باسن سرنشین کنترل کنه‌ *Abolfazl Ahmadi* @farsitweets
فکت : هیچ پسری وجود نداره که اینطوری درس بخونه *𝗺𝗮𝗵𝘆𝗮𝗿* @farsitweets
آسیبی که نخوردن پیتزا به روحم میزنه خیلی بیشتر از آسیبی هست که خوردنش به جسمم میزنه *غنیس* @farsitweets
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اولین دیدار پدر و مادر از خونه‌ی بچه‌شون باید اینجوری باشه، چیزی که عوض داره گله نداره😂 👤 ناظر بی‌طرف @farsitweets
۱۰ پول قدرتمند جهان در سال ۲۰۲۳ 👤 Vahid khatami @farsitweets
دو سال پیش؛ سواره لاکچری ترین تاکسیِ عمرم شدم *AZ* @farsitweets
هیچوقت ندیده بودم قهوه بخوره ، میگفت قهوه که میخورم سرم درد میکنه ، دست و پام لمس میشه مخصوصا دست چپم ، تو ۳۰ سالگی یه بار تو یکی از کافه های انقلاب دیدمش ، درست رو گوشه ای ترین صندلی سالن نشسته بود و قهوه میخورد ، برام سوال بود ، یعنی سرش درد نمیکنه؟ یا بدنش بی حس نمیشه ؟ این چند سال سراغی ازش نگرفته بودم و زشت بود یه بارکی برم بگم سلام جانِ من حالت چطوره ؟ تو ؟ اینجا ؟ قهوه ؟ خودتی ؟ اما کنجکاو بودم ، دلمم کمی ، فقط کمی هوس کرده بود از نزدیک چشماش و ببینه . نزدیکش شدم ، بی هوا بدون هیچ حرفی ، صندلی رو به روش و کشیدم و نشستم ، سرش و که بالا آورد مات موند ، هیچی نگفت ، نگاهم کرد و نگاهش کردم ، دروغِ اگه بگم حال چشماش اون همیشگی بود، چه همیشگی وقتی همه ی همیشگی هایش عوض شده بود، اون ادمی که لب به قهوه نمیزد قهوه میخورد، این یعنی همیشگی نبود . من هم کمی از همیشگی هایم تغییر کرده بود، نمونه اش قهوه ای که همیشه عاشقش بودم معتادش بودم ، حالا سالها بود طعمش رو فراموش کرده بودم ، چون سرم درد میکرد و تنم لمس میشد. من از سر دلتنگی شده بودم او و او از سر دلتنگی اش شده بود من. •زینب حبیبی• @farsitweets