#جاذبه_ی #نواب
در واقع، از وقتی چشمم به این مرد افتاد، دیدم با تمام احساسم مجذوب اویم و از ژرفنای قلبم دوستش دارم.
در این سفر، گروهی از فدائیان اسلام نوّاب را همراهی میکردند که بیشترشان جوان بودند.
#روایت_آیت_الله_خامنه_ای از اولین دیدار با شهید نواب
گزیده ای از #ترجمه_ی_فارسی_کتاب #خاطرات_رهبر_انقلاب
این کتاب به زودی متتشر خواهد شد.
http://book-khamenei.ir/index.aspx?&pageid=220&newsview=347
@book_khamenei_ir
#عقاب ... #عقاب، ... گرفتیمش!
هنگام خداحافظی به فرزندان گفته شد: پدرتان عازم سفر است. من گفتم لازم نیست دروغ گفته شود، و واقع قضیه را به بچهها گفتم.
وقتی از خانه بیرون آمدم، دیدم خانه در محاصرهی عدّهی دیگری از افراد است. اتومبیلی را به داخل کوچه ی باریکی که خانه در آن واقع بود، آوردند. این اتومبیل یک جیپ معمولی بود. بدون آنکه چشمم را ببندند، مرا در اتومبیل نشاندند. یکی از آنها پشت بیسیم تکرار میکرد: عقاب ... عقاب ... عقاب، ... گرفتیمش ... گرفتیمش!
روایت آیت الله خامنهای از بیان حقیقت در مورد دستگیریش به فرزندان
گزیده ای از #ترجمه_ی_فارسی_کتاب #خاطرات_رهبر_انقلاب
این کتاب به زودی متتشر خواهد شد.
http://book-khamenei.ir/index.aspx?&pageid=220&newsview=348
@book_khamenei_ir