میدونی مظلومترین ورژن من چه زمانی بود؟
اونجایی که نصف شب خیلی ناراحت بودم
قلبم بد شکسته بود اما نمیتونستم
پیش کسی برم یا پیام بدم که حالم خیلی بده
خودم بودم و خودم
وقتی هندزفریم رو برداشتم
بالشم رو بغل کردم، آهنگ غمگین گوش کردم
و یواشکی گریه کردم و بالشتم خیس شد و
سقف اتاقم تار، آخرش
هم نفهمیدم چطوری با اون حال خوابم برد و صبح شد.
هیچوقت احساس تنهایی نکن، همیشه یکی
هست که بی سر وصدا بهت اهمیت میده و یواشکی دوستت داره.
علت بعضی از افسردگیها غم نیست
بلکه خشمه، خشمی که نتونستی بروز بدی
و الان به خودت حمله کرده
آخرش با اونی میمونیم که کنارش حالمون
خوبه احساس آرامش داریم نه
اونی که همش باید مواظبش باشی نره با اینو اون .
یهو به هم ریختم و همه گفتن سر یه
چیز کوچیک چقدر سریع ناراحت شد
اما خب هیچکس نمیدونست
که من در حال تحمل چه حجمی از فشار بودم
و زندگی و مشکلاتم چه
بار روانیای رو دوشم گذاشته بودن
آدم گاهی طوری لبریزه که با وجود
همه صبوریش هر اتفاقی میتونه اون رو سرریز کنه.
حتی مهربون ترین آدمام واسه خودشون حد و
مرز دارن. انقد بهشون فشار نیارید که
مرزاشونو نادیده بگیرن چون
اونوقت میتونن ترسناکترین آدمای دنیا بشن.
امیدوارم قبل از اینکه بمیرم بالاخره این
رو یاد بگیرم که باید به آدمها
همونقدر ارزش و توجه بدم که اونها
ظرفیتش رو دارن، نه به اندازه ظرفیتهای
درونی خودم، چون در نهایت همیشه
این خودم خواهم بود
که سر خورده میشم و آسیب میبینم نه هیچکس دیگه.