حتی مهربون ترین آدمام واسه خودشون حد و
مرز دارن. انقد بهشون فشار نیارید که
مرزاشونو نادیده بگیرن چون
اونوقت میتونن ترسناکترین آدمای دنیا بشن.
امیدوارم قبل از اینکه بمیرم بالاخره این
رو یاد بگیرم که باید به آدمها
همونقدر ارزش و توجه بدم که اونها
ظرفیتش رو دارن، نه به اندازه ظرفیتهای
درونی خودم، چون در نهایت همیشه
این خودم خواهم بود
که سر خورده میشم و آسیب میبینم نه هیچکس دیگه.
وقتهایی که غمگینم
دلم میخواد توی محیط امن خودم باشم.
گوشهی اتاق کز کنم و آهنگهایی
که برای این دوره کنار گذاشتم رو گوش بدم.
کسی رو داشته باشم که حواسش باشه
و پیامی روانهام کنه و بگه که کنارمه.
منم نفس راحتی بکشم
و چشمام رو ببندم و همصدا با خواننده، فریاد بکشم.
و شب لعنَتی ترین بُعد زمان است
آنجا که هی کلَنجار میروی نُسخه هایی را
که برای فراموشی پیچیدهای با یک
دلتَنگی به باد ندَهی..
امان از این دِلتَنگیهای شبانه..
که پایِ ارادهات را میلرزاند..
و میفهمی یک نفر هست که،
روزهای نبودنش،
که شبهای نداشتنش،"عادَت نمیشَود که نمیشَود"
من یه اخلاق بدی که دارم اینه که
عمق هرچیزی رو میرم؛
تا عمق احساسات،تا عمق سوالات
تا عمق حرف ها،تا عمق رفتار ها
و حتی عمق سکوت ها،برای همین گاهی
چیز هایی میبینم و میشنوم و میفهمم
که نباید،همین هم باعث
ناراحتی میشه،هم باعث فکر و خیال بیشتر.
اشتباهتون دقیقا همونجاست که منتظرید
یه آدم اشتباه براتون درست شه
چرا منتظر نمیمونید که
یه آدم درست براتون پیدا شه؟
باور کنید اگه تنهایی پیر هم بشید
بهتر از اینه که آدمهای اشتباه بارها روحتون رو زخمی کنن.