و شب لعنَتی ترین بُعد زمان است
آنجا که هی کلَنجار میروی نُسخه هایی را
که برای فراموشی پیچیدهای با یک
دلتَنگی به باد ندَهی..
امان از این دِلتَنگیهای شبانه..
که پایِ ارادهات را میلرزاند..
و میفهمی یک نفر هست که،
روزهای نبودنش،
که شبهای نداشتنش،"عادَت نمیشَود که نمیشَود"
من یه اخلاق بدی که دارم اینه که
عمق هرچیزی رو میرم؛
تا عمق احساسات،تا عمق سوالات
تا عمق حرف ها،تا عمق رفتار ها
و حتی عمق سکوت ها،برای همین گاهی
چیز هایی میبینم و میشنوم و میفهمم
که نباید،همین هم باعث
ناراحتی میشه،هم باعث فکر و خیال بیشتر.
اشتباهتون دقیقا همونجاست که منتظرید
یه آدم اشتباه براتون درست شه
چرا منتظر نمیمونید که
یه آدم درست براتون پیدا شه؟
باور کنید اگه تنهایی پیر هم بشید
بهتر از اینه که آدمهای اشتباه بارها روحتون رو زخمی کنن.
چگونه میتوانم برای کسی توضیح بدم
که این روزها قفسه سینهم انقدر سنگینه
ولی بدنم نمیذاره گریه کنم
و تنها کاری که ازم برمیاد
با یه دل سنگین روی تختم دراز بکشم.
من از همیشه فهمیده شدن نمیترسم
از نصفه فهمیده شدن میترسم.
از اینکه عمیق باشم و آدما سطحی جوابمو بدن.
من بلد بودم آروم باشم حتی
وقتی طوفان بغض تو گلوم گیر کرده بود.
بلد بودم لبخند بزنم وقتی
ذهنم هزار راهِ رفتن میچید.
آدما فکر میکنن سکوت یعنی صبر
نمیدونن سکوت گاهی
آخرین تلاشیه که آدم برای نریختن خودش میکنه.