در نامه اش پرسيده بود ؛
بى من خوشبختى؟
دردم تازه شد
بال و پرم را چيده بود و از پرواز مى پرسيد...
من از آخرین ها متنفرم؛
آخرین بغل،
آخرین بوسه،
آخرین نگاه،
آخرین لمس دست،
آخرین دوست دارم،
آخرین پیام،
آخرین دوستی ها،
آخرین روز...
من از همه آخرین ها متنفرم!
مخصوصا اون آخرین هایی که
نمی دونستم آخرینه...
اولین بار که تو را دیدم زخمی داشتی که از دیگری بود. من تو را، با زخمهایت دوست داشتم.