-روحم درد میکنه.
+روحت؟
-آره روحم.
+مگه روحِ آدما هم درد میگیره؟
-خیلی بیشتر از جسمشون.
یه وقتایی از شدت دردی که داره، احساس میکنن یه ظرف اسید قورت دادن و یکی یکی اعضای داخلی بدنشون درحال از بین رفتنه.
و میدونی بدیش کجاست؟
+کجا؟
-اونجایی که هیچکسی نمیتونه نجاتشون بده، حتی خودشون.
فقط باید زنده زنده شاهد درد کشیدن و از بین رفتن خودشون باشن.
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﻮﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﮐﻨﺎﺭ ﺳﻮﺧﺘﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽﺗﺮسم
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎختن ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ.