آدمای سمی
همیشه داستان رو از جایی تعریف میکنن
که تو دیگه نتونستی تحمل کنی
و واکنش نشون دادی
اما هیچوقت نمیگن خودشون چطوری
تُورو از نظر روحی و احساسی نابود کردن.
اونا قصه رو طوری میگن که
انگار همه چیز تقصیر تو بوده،
اما پشت این سقوط احساسی تو
مدت ها بی انصافی
و زخم هایی هست که فقط تو میدونی چقدر عمیق بوده...
کسی چه میدانست که ما
چندبار تلاش کردیم روحمان را
زیبا نگه داریم
وقتی که جهان فقط به ما زخم میزد.