🖤
ظهرِ عاشورا بود؛ خورشید بر نیزههای عطش میتابید و فرات، شرمسارِ لبهای خشکیدهی حسین(ع) بود. زمین کربلا بوی خونِ خدا گرفته بود و آسمان، تابِ تماشای این مصیبت را نداشت. آخرین برگِ دفترِ یاران ورق خورد و تاریخ، قامتِ استوارِ مردی را دید که میان تمامِ دنیا ایستاده بود و تنهایی را به زانو درآورده بود.
و شب... شبِ شامِ غریبان از راه رسید؛ شبی که باد میان خاکسترِ خیمهها مرثیه میخواند و ماه، بر داغِ کودکانِ هراسان اشک میریخت. شبی که زینب(س)، میان ویرانههای کربلا، قامتِ علی(ع) را به یاد آورد و با قلبی پر از داغ، پرچمِ کربلا را بر دوش کشید. آن شب، ستارهها نیز جرأتِ درخشیدن نداشتند؛ گویی آسمان فهمیده بود که ماهِ بنیهاشم افتاده است و خورشیدِ حسین غروب کرده...
شامِ غریبان، شبِ پس از عاشورا نیست؛ شبی است که هنوز هم هر سال از راه میرسد و دلهای عاشقان را کنار خیمههای سوخته مینشاند؛ آنجا که غربت، نامِ دیگرِ حسین(ع) میشود...
🕯️ «ظهرِ عاشورا، خون بر خاک نوشت "حق میماند"؛ و شامِ غریبان، اشک بر دل نوشت "حسین فراموش نمیشود".» 🖤