eitaa logo
برای تو می‌نویسم
89 دنبال‌کننده
65 عکس
10 ویدیو
0 فایل
﷽ فاطمه رستم زاده هستم. نویسنده رمان👈«خدای او» بعضی از یادداشت‌ها و داستان‌هایم را اینجا به اشتراک می‌گذارم ان‌شاءالله. ارتباط با ادمین @Admin_noorestan کانال آموزشی https://eitaa.com/Noorestan_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
هیچ وقت قسمت نشده بود به مراسم تشییع پیکر شهدا بروم. هربار اتفاقی پای رفتنم‌ را بسته بود و من آگاه از کرده و ناکرده‌هایم می‌دانستم لیاقت بدرقه آسمانی‌ها را ندارم. روز ۲۲ دی ماه امسال اما اتفاق دیگری افتاد. من و خانواده‌ام قطره‌ای از دریای خروشان و خشمگین مردمی بودیم که به صحنه آمده بودند. اما این راهپیمایی ساده‌ای نبود، جلودارمان یکی از شهدای فتنه آمریکایی بود. تصویرش را که دیدم به دخترم گفتم:«یه جور خاصی نیست؟ وقتی نگاش می‌کنی خیلی دلت میگیره چقدر نورانیه» دخترم گفت:« شبیه شهید آرمان نیست؟» مردم روی عکس شهید دست می‌کشیدند و به سر و صورتشان می‌زدند. جمعیت آنقدر زیاد بود که نمیشد به پیکر شهید نزدیک شد. من دست کشیدم روی اسمش «قاسم» اسمش من را یاد سردار شهیدمان می‌انداخت. آن روز نمی‌دانستم که شهید حججی دوم را تشییع می‌کنیم. نمی‌دانستم که مثل شهید آرمان بر سرش ریخته‌اند. مثل شهید حججی سر از پیکرش جدا کرده‌اند. نمی‌دانستم داعشی‌ها حتی بعد از آن پیکرش را رها نکردند و آن را به آتش کشیدند. مثل سردار شهیدمان چیزی از بدنش نمانده بود. امروز مستند شهادتش را دیدم. مادرش هنوز از نحوه شهادتش باخبر نیست خدا کند هیچوقت باخبر نشود. عکس تولدش را دیدم چند روز قبل از شهادتش تولد ۲۱ سالگیش بود. «قاسم عزیزی» یک دهه هشتادی بود. اینبار اگر از ما پرسیدند اهل کجایید، می‌گوییم ما از دیار شهید حججی دوم هستیم. شهید مدافع حرم ایران. تا ظهور حضرت حجت پای این نظام مقدس می‌ایستیم. جان ناقابلمان فدای این حرم. ما از این خون‌ها نمی‌گذریم. @fatemeh_rostamzade
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از برای تو می‌نویسم
Mohsen Chavoshi Alaj - Mohsen Chavoshi .mp3
زمان: حجم: 13M
«علاج» قطعه جدید «محسن چاوشی» بمناسبت جنگ تحمیلی اسرائیل علیه ایران 💫❤️🌹مردم خدا مراقب ماست... @fatemeh_rostamzade
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
این چند روز مشغول نوشتن یه داستان مهدوی برای کارگروهی که درش کار می‌کنم بودم. کار برای امام زمان لذت بخشه مخصوصا زمانی که قرار نیست امضای تو پایین کار بخوره. این یعنی فقط نگاهت به امام باشه. این یعنی حواست رو دنیا پرت نکنه هیج جا هیچ خبری نیست هرچی هست در نگاه امام خلاصه میشه. این چند روز در اوج لذت بودم لذتی که وصف شدنی نیست. مثل پیاده‌روی اربعین هست خودشون بهت اجازه میدن، خودشون راه رو بهت نشون میدن و خودشون تو رو به مقصد میرسونن فقط منت روی سرت می‌گذارن و تو رو وسیله نوشتن می‌کنن. خدایا شکرت @fatemeh_rostamzade
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بیداری و کار کردن در وقت سحر رو دوست دارم. سکوتش، برکتش، تمرکز بالایی که داره همه و همه باعث میشه چندین برابر ساعت‌های روز بهره‌وری داشته باشی. یاعلی امروز قراره یه کار متفاوت انجام بدم. گزارش روزانه بدون تعارف. تجربه بهم ثابت کرده وقتی گزارش کارهام رو می‌نویسم تعهد بیشتری نسبت به انجام برنامه‌هام دارم. هدف‌های پیش‌رو: ۱- بازنویسی ۲- ادامه دادن @fatemeh_rostamzade
برای تو می‌نویسم
🔸 #سلاحت_را_زمین_نگذار قسمت دوازدهم دست راستش هنوز درد میکرد و نمیتونست عصا رو خوب دست بگیره برای
🔸 قسمت سیزدهم همه چیز خاکستر شده اثری از میزهای گرد چوبی نیست. دستگاه‌های قهوه ساز، فنجان‌ها، دکور زیبای جلوی پیشخوان همه و همه در آتش خشم و شاید هم دشمنی عده‌ای نابود شدند. آتش حتی از دیوار پوش هم عبور کرده و گچ دیوارها ریخته. عادت ندارم به این مکان که میرسم سرپا بایستم اما جایی برای نشستن نیست. آراز با کسی تلفنی صحبت می‌کند. از من فاصله دارد و نمی‌توانم حرف‌هایش را بشنوم یا حتی تشخیص دهم آن طرف گوشی چه کسی برادرم را اینطور مضطرب کرده. گوشی را که قطع می‌کند جلو می‌روم. _ چیزی شده؟ - خبرای خوبی ندارم فعلا بیا بریم. از کافه سوخته بیرون می‌آییم. برمی‌گردم و برای آخرین بار نگاهش می‌کنم. - یعنی مثل قبل میشه؟ - چی؟ - کافه - خیلی چیزا دیگه مثل قبل نمیشه بی‌اهمیت‌ترینش کافه منه - توی راه دیدم کلی بانک و مغازه آتیش زدن واقعا فکر می‌کنی این معترضین دغدغه معیشت دارن؟ - کدوماشون؟ - منظورت چیه مگه فرق دارن؟ -ما که دغدغه معیشت داشتیم هفته پیش اعتراض کردیم و صدامون هم شنیده شد. بیشتر اینایی که حالا توی خیابون هستن یه مشت بچه‌ان که تا حالا تنشون به کار نخورده که بخوان دغدغه‌اش رو داشته باشن - پس چشونه؟ به‌ ماشین‌ می‌رسیم. آراز در ماشین را باز می‌کند. -زودتر سوار شو؛ چادر سرته، می‌ترسم - حالت خوبه آراز؟ از چادرم می‌ترسی؟ - نه، از کسایی که از چادرت می‌ترسن، می‌ترسم. سوار ماشین می‌شوم. آراز توی خودش است. -شام پیش ما می‌مونی؟ -نه وقتی رسوندمت می‌خوام برم - کجا؟ - رضا پهلوی برای امشب هم فراخوان داده -نگو که می‌خوای بری؟ -باید رفت اما اینکه کدوم سمت بایستی مهمه. می‌دونی ما حالا توی حساسترین نقطه تاریخ ایستادیم آینده‌ حتما ما رو قضاوت می‌کنه - خطرناکه شنیدم نیروهای امنیتی دست خالی جلوشون وایسادن‌ - درست شنیدی فقط توی مراکز حساس نظامی اجازه تیر دارن بقیه‌شون غیر باتوم چیزی ندارن تازه وقتی ده‌ها نفر بریزن سرت اون باتوم کاربردی نداره - پس می‌خوای بری چیکار کنی؟ ماشین را جلوی خانه پارک می‌کند. -رسیدیم. زودتر برو خونه این چند روز هم از خونه بیرون نیا - جوابمو ندادی می‌خوای چیکار کنی؟ - میرم تا نگن ترسید تا اونایی که بعدها تاریخ رو می‌خونن نگن جا زد - مطمئنی طرف درست وایسادی؟ از ماشین پیاده می‌شود و در را برایم باز می‌کند. پیاده می‌شوم و روبه رویش می‌ایستم. لبخند کوچکی گوشه‌ی لبش نشسته و به من خیره شده. محکم بغلش می‌کنم و سرم رو روی سینه‌اش می‌فشارم. سرم را بالا می‌گیرم. - چه چیزی بگم؟ انگشتش را روی لبم میگذارد. - هیچی نگو نگران هم نباش - آراز؟! دستانم را از دور کمرش باز می‌کند و پیشانیم‌را می‌بوسد و می‌رود. ادامه دارد... 🔍بازنویسی نشده @fatemeh_rostamzade
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام عیدتون مبارک. روز میلاد تنها منجی عالم مبارک این روزها نسبت به نوشتن وسواسی شدم. امیدوارم وسوسه شیطان نباشه. وقتی نوشته‌ام تموم میشه میترسم انتشارش بدم‌‌. ترس از اینکه نکنه من اشتباه برداشت کرده باشم و تحلیل غلط خودم رو به دیگران هم بدم و دومینو وار این تحلیل به جلو بره و باعث اشتباهاتی بشه. اینقدر اتفاقات سریع پیش می‌ره که اگه دید جهانی و کلی نداشته باشیم ممکنه در تحلیل نقطه‌ای حوادث دچار اشتباه بشیم. معمولا اونقدر برای فرستادن مطلبی دست دست می‌کنم که زمان از دست می‌ره و دیگه فرستادنش به صلاح نیست. خلاصه که برام دعا کنید تا تحلیل‌های درستی داشته باشم و خدا کمکم کنه مطالب درست رو درست بنویسم. عیدتون مبارک التماس دعای فرج @fatemeh_rostamzade
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔸 قسمت ۱۴ در را که باز کردم چهره خسته آراز توی چهارچوب در قاب شد. از سر و صورتش خستگی می‌بارید. بدون سوالی آوردمش داخل خانه. لب به غذا نزد فقط جرعه‌ای آب خورد و همانطور که روی مبل نشسته بود سرش را به تکیه‌گاه مبل تکیه داد و چشمانش را بست. از گوشه‌ی پلکش قطره‌ای اشک فرار کرد سریع کمر صاف کرد و با حرکتی سریع دستی به سر و رویش کشید تا اشکش را از دید من مخفی کند. منتظر شدم تا حرف بزند. از هفته‌‌هایی که گذشت بگوید. از ۱۸ و ۱۹ دی، از ۲۲ دی ماه، از ... بالاخره زبان باز کرد. - همیشه وقتی حرف از مدافعان حرم می‌شد با خودم می‌گفتم خیلی جیگر داشتن میون اون همه وحوش دلشون نلرزید. هیچ وقت فکر نمی‌کردم چیزایی رو که در مورد جنایات داعش خوندم با چشم خودم کف خیابونای ایران ببینم. - اون دفعه یه سوال ازت پرسیدم جواب ندادی - چی؟ - مطمئنی طرف درست تاریخ ایستادی؟ - این سوال تو نیست واسه همون جواب ندادم - درسته. فکر کن سفارش گرفتم می‌خوام تحویل بدم. - بگو سوال کیه خودم بهش تحویل میدم. - فکر کن یه دوست که توی دوراهی قرار گرفته. - می‌خواد جواب رو از من بشنوه؟ - آره فقط از تو - زنگ بزن بهش بگذار رو بلندگو می‌دانستم هنوز هم از حرف زدن مستقیم با خانم طاهری طفره می‌رود. خانم طاهری که حالا دوست من بود و هر روز از حال هم باخبر بودیم و صد البته به واسطه من از حال برادرم آگاه میشد. همان قدر که او دوست داشت با آراز حرف بزند برادرم از حرف زدن با او فرار می‌کرد. شماره‌اش را گرفتم و گوشی را روی میز گذاشتم. آراز تا اسم خانم طاهری را دید به من نگاه کرد. - خودت گفتی تماس بگیرم تا خواست چیزی بگوید خانم طاهری گوشی را برداشت. - سلام گوشی روی بلندگو هست. - علیک سلام چرا روی بلندگو؟ - آراز اینجاست گفت اگه سوالی هست از خودش بپرسی مستقیم جواب میده آراز همانطور که با اخم نگاهم میکرد با خانم طاهری احوالپرسی کرد. - قبل از اینکه به سوالتون جواب بدم شما بگید طرف درست تاریخ کجاست؟ خانم طاهری گفت: به نظرم جایی که وقتی برمیگردیم عقب از اونجا بودن پشیمون نشیم - از نظر شما کدوم طرفه؟ - بیطرفی. اونقدر همه چیز مبهم هست که به نظرم بهتره فقط سرمون به کار خودمون باشه چرا اینقدر خودتون رو درگیر میکنید؟ - بی طرفی هم خودش یه جور جانبداری هست. فکر کن توی یه خیابون دارن به یک نفر تعرض می‌کنن کسی که رد میشه و کاری نمی‌کنه و چیزی نمیگه داره بی‌طرفانه رفتار می‌کنه؟ یا نه با سکوتش از اون جانی حمایت می‌کنه؟ - در این مورد بله حق با تو هست سکوت یه جورایی شریک جرم بودنه اما این مورد فرق داره - فرق نداره فقط یکم کلان‌تر هست و جامعیت بیشتری داره و به همون نسبت سکوت در برابرش یعنی ظلم‌های بیشتری انجام میشه - تو طرف دولتی وایسادی که یک سال و نیمه داره دور خودش می‌چرخه و برای مردم کاری نمیکنه به نظرت این طرف درسته تاریخه؟ - بذار حرفتو اصلاح کنم من طرف ایران ایستادم. طرف وطنم اونم در مقابل کسایی که می‌خوان تیکه تیکه‌اش کنن و بعد ببلعنش - خب اینا هم دارن با رانت و اختلاس و ندونم کاری تیکه تیکه‌اش می‌کنن - من یه مبارزم. مبارز به ضعف جبهه خودش وقتی نگاه می‌کنه دست از جنگیدن نمی‌کشه، شجاعانه تر می‌جنگه تا کاستی‌ها رو جبران کنه. توی اغتشاش و کودتا نمیشه مملکت رو آباد کرد باید اول دشمن خارجی رو سرجاش بنشونیم. - یعنی میگی نباید اعتراض کرد؟ - اعتراض حق ماست حقی که همین بیگانه‌ها سالیانه ساله از ما دزدیدن. هر وقت اومدیم برای اصلاح اعتراضی کنیم حرفمون رو با اغتشاش به حاشیه بردن - به نظر من اونجایی که تو وایسادی و جونت رو داری براش می‌گذاری فقط راه یه عده طماع رو صاف می‌کنه - مشکل ما با عملکرد بعضی از مسئولین دعوای خانوادگیه هیچ آدم عاقلی وقتی دشمن قمه به دست و تفنگ به دست پشت در خونه هست با اهل خونه دعوا نمی‌کنه - آقا آراز واقعا این‌همه کشته دستپخت اجنبی هست؟ لب‌های آراز بهم‌ فشرده شد. اشک توی چشماش پر شد نفسش رو فوت کرد و بلند شد. - واقعا می‌خوای بدونی؟ - آره - کی می‌تونی بیای اینجا؟ - خیلی وقته مرخصی نگرفتم اما برای دونستنش حتما باید بیام؟ - برای اومدنت با خواهرم هماهنگ کن باید یه چیزایی رو بهت نشون بدم ادامه دارد... 🔍بازنویسی نشده @fatemeh_rostamzade