eitaa logo
منبرک فاطمی
8.9هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
1.4هزار ویدیو
1.7هزار فایل
🔸 مباحث قرآنی، اخلاقی،داستان 🔸اهلبیت ومناسبتهامذهبی 🔸احکام کاربردی،پاسخگو 🔸مرثیه و مداحی 🔸عفاف وحجاب 🔸جهادتبیین 🔸فرزندآوری 🔸مهدویت 🔸شهدا 🔸نماز ✔️ هدیه به رهبر شهید و والدین،وخواهروبرادرانم. (فاطمی) @a_f_133 🔺فهرست https://eitaa.com/fatemi222/6618
مشاهده در ایتا
دانلود
@iransedaD1738928T13864608(Web)-mc.mp3
زمان: حجم: 14.1M
🔹برکت انفاق در کلام امام جواد علیه السلام داریم که امام فرمودند: محدودیت اقتصادی را در آغوش بگیرید و رنجیده خاطر نشوید. شایسته نیست که انسان به خاطر محدودیت اقتصادی از پروردگار عالم که کلید همه چیز پیش اوست دلسرد و افسرده شود. خداوند متعال بندگانش را خیلی دوست دارد و می‌تواند اقتصاد بندگان را خیلی وسیع قرار دهد ولی قرار نمی‌دهد چون می‌داند وقتی که انسان با این ظرفیت محدودش و محدودیت فکری‌اش ثروت بالایی نصیبش شود احتمال اینکه او تبدیل به قارون کوچکی شود هست، پس نباید از خداوند گله کرد. 🎙 ⏱️ 📺 👌نکاتی از زندگی امام جواد علیه السلام https://eitaa.com/fatemi222/19647
@iransedaD1737364T16522302(Web)-mc.mp3
زمان: حجم: 13.2M
🔹 شخصیت نورانی امام جواد علیه السلام ائمه (ع) صرفا دعوت کننده مردم به سعادت اخروی نبودند؛ بلکه برای اینکه انسان ها زندگی دنیوی خوبی هم داشته باشند، دستورالعمل هایی را ذکر کرده اند. 🔸 علیه السلام 🎙 ⏱️ 📺 👌نکاتی از زندگی امام جواد علیه السلام https://eitaa.com/fatemi222/19647
@iransedaD1737466T14335543(Web)-mc.mp3
زمان: حجم: 13.8M
🔹 جود وجود نازنین امام جواد علیه السلام همه اسامی و القاب معصومین علیهم السلام از طرف خداوند متعال انتخاب می شود و همه القاب و اسماء معصومین اشاره به کمالی از کمالات آنها و مأموریتی از مأموریت های آنان دارد. علیه السلام 🎙 ⏱️ 📺 👌نکاتی از زندگی امام جواد علیه السلام https://eitaa.com/fatemi222/19647
🔴 بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرحیم ✍️داستان_ابولیلای_قاضی در (علیه السلام) شنیدنی است، قاضی ابو لیلا در زمان متوکل عباسی قاضی القضات و در راس دستگاه قضایی خلافت به اصطلاح اسلامی آن روز بوده است، مغازه دار نزدیک منزل قاضی، نامی بود و قاضی با زرقا رفیق بود، روزی به زرقا رسید در حالی که قاضی سخت پریشان بود زرقا پرسید جناب قاضی چرا امروز این قدر ناراحت هستی؟ 🔸گفت اگر بدانی در محضر چه مصیبتی بر من وارد آمد؟ دزدی را آوردند که سرقتش ثابت شده بود، در اجرای حد از من پرسید چه مقدار از دستش را باید قطع کرد، من گفتم در قرآن مجید خداوند می فرماید: دست دزد را باید قطع کرد و دست را در آیه وضو تا مرفق یعنی آرنج باید شست، لذا دستش را از مرفق باید قطع کرد. 🔹خلیفه از دیگر که در مجلس حاضر بودند، پرسید و آنان گفتند از بند دست باید قطع کرد، چون خداوند دست را در دو آیه تیمم از مچ شمرده است. خلیفه رو به امام شیعه ها حضرت جواد (علیه السلام) کرد، و از او سؤال کرد. 🔸حضرت فرمود: دیگران پاسخ را گفتند، خلیفه گفت شما هم بفرمایید حضرت مجددا فرمود: دیگران گفتند، خلیفه اصرار کرد و به ناچار حضرت فرمود: باید انگشتان او را قطع کرد؛ چون خداوند می فرماید: 🔹مساجد برای خداست و مساجد جمع مسجد، جاهایی است که در حال سجده به زمین گذاشته می شود.. این دزد وقتی می خواهد نماز بخواند در سجده باید هفت عضوش بر زمین برسد: دو کف دستش را که باید به زمین بگذارد نباید قطع شود بلکه باید تنها انگشتانش را قطع کرد تا این را فرمود، 🔸خلیفه گفت: احسنت! مرحبا! و فورا دستور داد مطابق فرموده امام جواد (علیه السلام) عمل کنند و دست دزد را از انگشتانش قطع کردند. 🔹در این وقت مثل اینکه عالم را بر سر من خراب کردند. که چگونه جوان 25 ساله را بر من مقدم داشت، پریشان شدم و با خود گفتم که تا او را نکشم رها نمی کنم، با اینکه می دانم هر کسی این جوان را به قتل برساند به آتش می رود ولی بر تصمیم خود اصرار می کردم 🔸زرقا گوید او را نصیحت کردم اما او نپذیرفت؛ روز بعد قاضی نزد خلیفه می رود و به طور خصوصی می گوید آیا فهمیدی دیروز چه کردی؟ 🔹کسی که قسمت اعظمی از مسلمانان او را امام می دانند خلیفه بحق پیغمبر می دانند و تو را باطل می شمارند به جای اینکه او را محو کنی، جلوه دادی و تقویت نمودی! آنانی که می گفتند او بر حق است اکنون می گویند دیدید خود خلیفه هم فهمید و گفته او را بر دیگران مقدم داشت این چه اشتباه بزرگی بود که کردی؟ 🔸این قدر در گوش خلیفه خواند تا او را راضی به قتل حضرت جواد (علیه السلام) کرد و متوکل عباسی لعنت الله علیه دستور داد تا حضرت را به شهادت برسانند و بالاخره در روز آخر ذیقعده از سال 220 هجری قمری حضرت را مسموم کردند. 👌نکاتی از زندگی امام جواد علیه السلام https://eitaa.com/fatemi222/19647
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹کلاس درس آقای وزیر در مستراح 🔹عدم جود و نتیجه آن https://eitaa.com/fatemi222/19647
🌱🌱🌱🌱 🌱🌸🌸 🌱🌸 🌱 🔅 ✍️علی بن خالد می ‌گوید: در زمان خلافت معتصم شخصی را به اتهام آن كه ادعای پیامبری كرده است با بند آهنین به گوشه‌ی زندان افكندند، من كه كنجكاو شده بودم برای ملاقات او بدانجا رفتم و دربان را چیزی دادم تا مرا نزد او راه دهد. چون زندانی را دیدم و اندكی با او صحبت كردم دانستم كه مردی است در كمال فهم و فراست ذهن و كیاست. 🔸پرسیدم: تو كیستی و چه ادعایی داری؟ گفت: من اهل شام هستم و سالها در مسجدی كه محل سر مبارك حضرت سیدالشهداء علیه ‌السلام بود به عبادت مشغول بودم، روزی رو به قبله نشسته بودم و به ذكر حقتعالی مشغول بودم كه ناگاه شخص جوانی پیش روی من پدید آمد و گفت: 🔹برخیز برویم. پس برخاستم و همراه او راهی شدم، چون مقداری حركت كردیم خود را در مسجد كوفه دیدم. گفت: این جا را می‌شناسی؟ گفتم: آری، مسجد كوفه است. پس او به نماز ایستاد و من هم بدو اقتدا كردم و چون از نماز فارغ شدیم از مسجد خارج گشتیم، هنوز چند قدمی نرفته بودم كه خود را در مسجد النبی صلی الله علیه و آله در مدینه دیدم، با هم به روضه‌ مباركه وارد شدیم. 🔸او به پیامبر صلی الله علیه و آله سلام كرد و من نیز سلام كردم. او به نماز ایستاد و من نیز مشغول نماز شدم. پس از ادای نماز بیرون آمدیم، باز چند قدمی نرفته، خود را در مكه مكرمه دیدم! فرمود: اینجا را می‌شناسی؟ 🔹گفتم: آری، این جا مكه است. و به طواف مشغول شدیم، آنگاه از مكه بیرون آمدیم و ناگاه خود را دوباره در مسجد راس الحسین علیه ‌السلام یعنی همان جای اول دیدم. 🔸از این حال در شگفت بودم تا آن كه سال دیگر در همان اوقات، آن شخص آمد و دیگر بار مرا برای زیارت اماكن متبركه همراه برد و چون خواست از من جدا شود او را قسم دادم و گفتم: تو را سوگند می‌دهم به حق آن كسی كه چنین توانی به تو داده است كه خود را معرفی كنی. 🔹فرمود: «من محمد بن علی بن موسی (حضرت جواد علیه ‌السلام) می‌باشم.» روز دیگر این جریان را با دوستان خود در جلسه ‌ای در میان گذاشتم ولی آنان این خبر را افشا كرده و به وزیر معتصم (محمد بن عبدالملك زیات) اطلاع دادند. 🔸او نیز مرا به جرم ادعای نبوت دستگیر كرد در حالی كه چنین ادعایی ندارم و حقیقت امر را برای او شرح دادم ولی او به استهزاء گفت: 🔹او را آزاد كنید تا یك شبه از شام به كوفه و از كوفه به مدینه و از مدینه به مكه و آنگاه دوباره به شام بازگردد. علی بن خالد می‌گوید: 🔸در یكی از روزهای دیگر كه به ملاقات زندانی رفتم نگهبانان را دیدم كه مضطرب و پریشانند. گفتم: چه شده است؟ 🔹گفتند: آن زندانی، دیشب غایب شده با آن كه با غل و زنجیر بسته شده بود. معلوم نیست به زمین فرو رفته یا به آسمان رفته است. من دانستم كه او از انفاس قدسیه‌ حضرت جواد الائمه علیه ‌السلام آزادی یافته است 🔸چهل داستان و چهل حدیث از امام جواد علیه السلام، عبداللّه صالحى. كرامات و مقامات عرفانی امام محمدجواد علیه السلام، علی حسینی قمی. 👌نکاتی از زندگی امام جواد علیه السلام https://eitaa.com/fatemi222/19647
🌹🌹 ✍️مردی نزد امام جواد(ع) آمد که بسیار خوشحال و خندان به نظر می رسید. امام علت خوشحالی اش را بپرسید، گفت : یابن رسول اللّه! از پدرت شنیدم که فرمود : شایسته ترین روز برای شادی یک بنده روزی است که در آن، انسان توفیق نیکی و انفاق به دوستانش را به دست آورد و امروز ده نفر از دوستان و برادران دینی که فقیر و عیالوار بودند، از فلان شهرها به نزد من آمدند و من هم به هر کدام چیزی بخشیدم. 🔸به همین خاطر خوشحال شدم. آن حضرت فرمود : لعمری انّک حقیق بان تسرّ ان لم تکن احبطته او لم تحبطه فیما بعد؛(1) به جانم سوگند! شایسته است که خوشحال باشی، امّا ممکن است که اثر کار خود را از بین برده باشی یا بعداً از بین ببری او با شگفتی پرسید: 🔹چگونه عمل نیک من بی فایده می شود و از بین می رود؟ در حالی که من از شیعیان خالص شما هستم. امام فرمود: با همین سخنی که گفتی، کارهای نیک و انفاق های خود را در حق دوستان از بین بردی، او توضیح خواست و آن حضرت، این آیه را تلاوت کرد : 🔸یا ایّها الّذین آمنوا لاتبطلوا صدقاتکم بالمنّ و الاذی؛(2) ای مؤمنان صدقه ها و بخشش های خود را با منّت و اذیّت کردن باطل نکنید. مرد گفت : من که به آن افراد منّت نگذاشتم و آزارشان ندادم. امام فرمود: همین که گفتی: 🔹چگونه عمل نیک من بی فایده می شود و از بین می رود؟ و یقیناً خود را جزء شیعیان خالص ما قرار دادی، ما را آزردی! آن مرد بعد از اعتراف به تقصیر خود پرسید: پس چه بگویم امام فرمود: بگو من از دوستان شما هستم. دوستان شما را دوست دارم و دشمنان شما را دشمن می دارم.(3) 🔸مرد قبول کرد و امام جواد فرمود: الآن قد عادت الیک مثوبات صدقاتک و زال عنها الاحباط؛(4) اکنون پاداش بخشش هایت به تو برگشت و حبط و بی اثر بودن آن زایل شد. 1. بحارالانوار، ج 68، ص 159. 2. سوره بقره، آیه 264. 3. بحارالانوار، ج 74، ص 159. 4. بحارالانوار، ص 160. 📚منبع:دوستی و تعامل با همنوعان در سیره امام جواد(ع) 👌نکاتی از زندگی امام جواد علیه السلام https://eitaa.com/fatemi222/19647
💥مناظره بین امام جواد علیه السلام و عالم سنی 📌استاد شهید : ✍️در زمان مأمون خليفه، يك نهضت علمى پيدا شد. مأمون مجلس مباحثه و مناظره، زياد برقرار مى‌ كرد و خيلى لذت مى‌ برد، چون خودش اهل مطالعه و دانشمند بود و به تمام اديان و مذاهب آزادى مى‌ داد. 🔸مباحثات امام رضا عليه السلام با اصحاب ملل و نحل در همين مجالس مأمون صورت گرفته است. مجالس زيادى مخصوصا راجع به اهل تسنن و تشيع تشكيل مى‌ داد. 🔹در كتاب « تشريح و محاكمه »كه آن شخصيت ترك به نام قاضى بهلول بهجت افندى نوشت- كه به فارسى ترجمه شده و بسيار كتاب خوب و نفيسى است- مباحثه بين مأمون و علماى اهل تسنن راجع به خلافت نقل شده است. 🔸از جمله يك مباحثه شيعى و سنى ميان حضرت امام جواد عليه‌السلام كه هنوز طفل بودند و علماى اهل تسنن برقرار شد. 🔹در آنجا آن عالم اهل تسنن در حرفهايش احاديثى در فضيلت ابو بكر و عمر روايت كرد. 🔸به حضرت عرض كرد: شما درباره شيخين- ابوبکر و عمر - چه مى ‌گوييد و حال اينكه ما حديث معتبرى از پيغمبر داريم كه فرمود: ابو بكر و عمر سيدا كهول اهل الجنة يعنى ابو بكر و عمر دو آقاى پيرمردان اهل بهشتند. 🔹همچنين حديث ديگرى نقل كرد كه : روزى جبرئيل به پيغمبر نازل شد، از جانب خدا عرض كرد : من از ابو بكر راضى هستم، از ابو بكر بپرس آيا او از من راضى هست يا نه؟ 🔸حضرت جواد فرمود : ما منكر فضيلت ابو بكر نيستيم ولى يك مطلب هست و آن اين است كه همه قبول دارند كه پيغمبر در حجة الوداع فرمود : « كثرت على الكذابة » دروغگويان بر من زياد شده ‌اند، و معيارى در اختيار قرار داد كه : هر حديث را كه از من روايت كردند اول بر قرآن عرضه بداريد، اگر موافق قرآن بود قبول كرده و الا رد كنيد. 🔹قرآن مى‌ گويد تمام اهل بهشت، جوان هستند. و اما حديث ديگرى كه گفتيد، خدا در قرآن مى‌ فرمايد: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ ۖ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ» ما انسان را آفريده ‌ايم و از تمام خطورهاى قلبى او آگاه هستيم. 🔸پس چطور مى‌ شود خدايى كه قرآن او را اين‌طور معرفى مى ‌كند، از پيغمبر بپرسد كه من از فلان بنده راضى هستم، تو از او بپرس كه از من راضى است يا نه؟! 📚مجموعه آثارشهيدمطهرى، ج‌21، ص، 99-98 (با ویرایش جزئی) 👌نکاتی از زندگی امام جواد علیه السلام https://eitaa.com/fatemi222/19647
🌸بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ🌸 📌 وقار و متانت امام جواد علیه‌السلام‌ ✍️گويند پس از شهادت امام رضا علیه‌السلام، چون مردم نام مأمون را بر زبان مى آوردند، او را سرزنش و ملامت مى كردند. مأمون خواست كه خود را از آن جرم و گناه تبرئه كند، به اين جهت از سفر خراسان به بغداد آمد. نامه اى براى امام جواد علیه‌السلام‌ نوشت و با اكرام و اعزاز (احترام)، او را خواست. امام به بغداد آمد. مأمون پيش از آنكه وى را ببيند، به شكار رفت. 🔻در بين راه، به گروهى از كودكان رسيد كه در ميان راه ايستاده بودند. امام جواد عليه السلام هم در آنجا ايستاده بود. چون كودكان، كبكبه (جاه و جلال) مأمون را ديدند پراكنده شدند. امام از جايگاه خود حركت نكرد، با نهايت آرامش و وقار در جاى خود ايستاد تا آنكه مأمون به نزديک او رسيد. از ديدار كودک در شگفت گشت، عنان (دهانه) اسب بر كشيد و پرسيد چرا مانند كودكان ديگر از سر راه دور نشديد و از جاى خود حركتى نكرديد؟ 🔻در پاسخ فرمود اى خليفه، راه تنگ نبود كه بر تو گشاد گردانم و جرم و خطايى نداشتم كه از تو بگريزم، گمان ندارم كه بى جرم كسى را مجازات كنيد. مأمون از شنيدن اين سخنان بيشتر شگفت زده شد. از ديدار حسن و جمال او مجذوب او شده، پرسيد اى كودک، چه نام دارى؟ حضرت فرمود محمد نام دارم. گفت پسر كيستى؟ فرمود فرزند على بن موسى الرضا (عليهما السلام). 🔻مأمون چون نسبش را شنيد، تعجبش از بين رفت و از شنيدن نام آن امام كه شهيدش كرده بود شرمسار گرديد. درود و رحمت به روان پاک او فرستاد و رفت. 📚 منبع: بحارالانوار، جلد ۵، صفحه ۹۱ 👌نکاتی از زندگی امام جواد علیه السلام https://eitaa.com/fatemi222/19647
. 🌱 امامت در کودکی شخصی به امام جواد عليه‌السلام گفت: مردم درباره خردسالی شما سخن (اعتراض آمیز) می‌گویند. امام جواد: خداوند به داوود (ع) وحی کرد تا پسرش سلیمان را که در آن وقت کودک بود و گوسفند چرانی می‌کرد جانشین خود سازد. حضرت داوود (ع) طبق فرمان خدا، سلیمان را به عنوان جانشین خود معرفی نمود، دانشمندان و عابدان بنی اسرائیل، آن را نپذیرفتند (و گفتند سلیمان کودک است). خداوند به حضرت داوود وحی کرد: عصاهای اعتراض کنندگان را بگیر و عصای سلیمان (ع) را نیز بگیر و در درون اطاقی بگذار و در آن اطاق را ببند و مهر و موم کن، روز بعد، (با بنی اسرائیل به آن خانه بیا و در را باز کن) عصای هر کدام که مانند درخت، سبز و دارای برگ و میوه شده بود، صاحب آن عصا جانشین تو است. داوود همین دستور را اجرا نمود، فردای آن روز عابدان و عالمان بنی اسرائیل به دعوت داوود (ع) به اطاق آمدند، وقتی که دیدند عصای سلیمان سبز و دارای برگ و میوه شده است، جانشینی حضرت سلیمان را (با اینکه کودک بود) پذیرفتند و گفتند: به او راضی شدیم و او را پذیرفتیم. 📔 الکافي: ج١، ص٣٨٣ 👌نکاتی از زندگی امام جواد علیه السلام https://eitaa.com/fatemi222/19647
. 📜 نامهٔ‌ امام جواد (ع) احمد بن زکریا صیدلانی از شخصی اهل سیستان که از بنی حنیفه به شمار می‌رفت نقل کرد: در ابتدای خلافت معتصم، من با حضرت جواد علیه السلام در آن سالی که به حج رفته بود، هم سفر بودم. سر سفره نشسته بودیم، گروهی از مأمورین سلطان هم بودند. عرض کردم: آقا، فدایت شوم! فرماندار شهر ما ارادتمند خانواده شماست. من در دفتر مالیاتی او مقداری مقروضم، اگر صلاح بدانی نامه ای بنویسی که به من کمک کند. فرمود: او را نمی شناسم. عرض کردم: همان طوری که توضیح دادم، او از ارادتمندان به شما خانواده است! نامه شما برای من سودمند است. کاغذی به دست گرفته، چنین نوشت: بسم اللَّه الرحمن الرحیم. آورنده نامه به من گفت که دارای مذهبی پسندیده هستی، بدان! آنقدر از این مأموریت برای تو بهره خواهد بود که به مردم نیکی کنی. نسبت به برادران خود نیکوکار باش. بدان که خدای عزیز از تو (در مورد) حتی یک ذره کوچک بازخواست خواهد کرد. گفت: وارد سیستان که شدم، حسین بن عبد اللَّه نیشابوری که والی و فرماندار بود، قبلا از جریان نامه اطلاع حاصل کرده بود. دو فرسخ به استقبال من آمد. نامه را به او دادم؛ بوسید و روی چشم گذاشت و گفت: چه حاجتی داری؟ گفتم: مالیاتی دارم که در دفتر تو مبلغ آن یادداشت شده! دستور داد آن را از بین ببرند و گفت: تا وقتی من فرماندار باشم، از تو مالیات نخواهم گرفت! بعد پرسید: چه تعداد زن و فرزند داری؟ تعداد آنها را گفتم. مقداری که مخارج من و آنها را تأمین می‌نمود به اضافه مبالغ دیگری به من بخشید و تا وقتی او زنده بود از من خراج نگرفت و از لطف و عنایت و بخشش او بی بهره نبودم تا از دنیا رفت. 📔 کافی: ج۵، ص۱۱۱ 👌نکاتی از زندگی امام جواد علیه السلام https://eitaa.com/fatemi222/19647