eitaa logo
شعر فاطمی
5هزار دنبال‌کننده
125 عکس
131 ویدیو
49 فایل
فهرست https://eitaa.com/fatemi8/100 محرم https://eitaa.com/fatemi8/484 فهرست روضه ومداحی کانال اصلی https://eitaa.com/fatemi222/6620 اشعارویژه سفر عتبات https://eitaa.com/fatemi414/277
مشاهده در ایتا
دانلود
شعر تازه‌ای هم‌زمان با موشک‌باران افتخارآمیز خاک سرزمین‌های اشغالی آیینۀ صبح است همین مشرق خون‌رنگ بر کژدم شب، سنگ بزن سنگ بزن سنگ بشتاب که با شوق همین مرحله، تاریخ قرن از پی قرن آمده، فرسنگ به فرسنگ از چنگ به‌خون‌رفتۀ صهیون نهراسد تا قافلۀ ما زده بر حبل متین، چنگ از مرگ مگویید که ما مرگ نداریم حرف از دم تیغ آمده، ماییم و دلی تنگ فریاد بر آنان که هم‌آغوش سکوت‌اند این طایفۀ بی‌رگ و بدکیش و بدآهنگ آن بی‌طرفان، بی‌شرفان‌اند و پی نام نامی که از آن هیچ نمانده است به‌جز ننگ فرداست که از هیبت خیبر، خبری نیست ما حرف یقینیم نه حرّافی نیرنگ تا در کف ما پرچم ایران عزیز است با دست تهی بازنگردیم از این جنگ تقدیر به دست تو گره خورده برون آی بر کژدم شب، سنگ بزن سنگ بزن سنگ ✍️
بزن بر فرق شیطان ها شهاب روشن ما را عصا بنداز، برچین "رقص مرگ" سامری ها را بکَن از جای، درب خیبرِ کودک کشان را، حضرت فتاح ببار از عرش سجیل خودت را، نصرت ما را برادر، مرد میدان، جان ایران، رستم دستان به عقل سرخ خود تفسیر کن "انا فتحنا" را ببار آتش، به دشت ظالمان پست خون ریز ستم پیشه بکش اهریمن جلاد صبرا و شتیلا را مگر نور خدا را می توان کشتن به افواه"ی؟ مگر عباس دوران، باقری را؟ کاظمی ها را مگر ققنوس ایران را به آتش می توان کُشتن؟ به آتش می کَشیم این بار تل‌آویو و حیفا را به سر شور حسین افتاده و دشت بلا اینجاست به آتش می کشیم این بار ظلمت را، یهودا را دعای طفل های زیر آوار رفح با ماست به قلب کفر، اشک او نشاند موشک ما را https://eitaa.com/fatemi8
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💥آهنگ جدید آقای آهنگران ماشاءالله سنگ تموم گذاشته❤️
یک نفس تافتح خیبرمانده است. هموطن یک گام دیگر مانده است. خط پایانی ی دفتر مانده است. اندکی باقی بود زین راه سخت. قطعه ای زین پیچ ومعبرمانده است. گامها محکم بیاید متحد. آخرین دیوار وسنگرمانده است. کار را تکمیل کن با صبرخویش. یک نفس تافتح خیبرمانده است. گرچه درخون غوطه ورصدهاشهید. شکرحق سالارلشکرمانده است. موج ها گرآیدازهرسو چه باک. ناخدا؛کشتی و لنگرمانده است. مام میهن سرخوش است و شادمان. دشمنش ناکام وابتر مانده است. احمدبخشائی.
کارِ اِمریکا و اسرائیل چیست؟ جز تجاوز جز جنایت هیچ نیست♦️ جز فریب و غارت و کودک کُشی چیست کارِ این دو مارِ آتشی؟♦️ ما همه ایرانیان از یک ژِنیم غرّشِ طوفان و طوفانِ شِنیم♦️ تیر را مانندِ آرش می کِشیم دورِ اسرائیل آتش می کِشیم♦️ ای سرایِ خفته ی بین الْملَل یک تکانی،یک بخاری لااَقل!♦️ ای مَقر و لانه ی آدم کُشان چشم بستی روی این ظلمِ عیان؟!♦️ کو حقوق و کو بشر ؟! بر باد رفت هم حقوق و هم بشر از یاد رفت!♦️ ما لباسِ عشق بر تن می کنیم جان فدایِ دین و میهن می کنیم♦️ می کُشیم این ظلمتِ ضحّاک را این رژیمِ فاسد و سفّاک را♦️ پاسخِ جرم و جنایت یک کلام: [ اِنتقام است اِنتقام است اِنتقام ]♦️
به‌مناسبت روز (٢۴ ذی‌الحجه) ناگهان صومعه لرزید از آن دقّ‌ الباب اهل آبادی تثلیث پریدند از خواب رجز مأذنه‌ها لرزه به ناقوس انداخت راهبان را همه در ورطۀ کابوس انداخت قصۀ فتنه و نیرنگ و دغل پیوسته‌ست نان یک عده به گمراهی مردم بسته‌ست ننوشتند که باران نمی از این دریاست یکی از خیل مریدان محمد، عیساست لاجرم چاره‌ای انگار به جز جنگ نماند قل تعالَوا... به رخ هیچ کسی رنگ نماند به رجز نیست در این عرصه یقین شمشیر است بر حذر باش که زنّار، گریبان‌گیر است کارزارش تهی از نیزه و تیر و سپر است بهراسید که این معرکه خون‌‌ریزتر است بانگ طوفانیِ القارعه طوفان آورد آنچه در چنتۀ خود داشت به میدان آورد با خود آورد به هنگامه عزیزانش را بر سر دست گرفته‌ست نبی جانش را عرش تا عرش ملائک همه زنجیره شدند به صف‌آرایی آن پنج نفر خیره شدند پنج تن، پنج تن از نور خدا آکنده آفتابان ازل تا به ابد تابنده دفترم غرق نفس‌های مسیحایی شد گوش کن، گوش کن این قصه تماشایی شد با طمانیۀ خود راه می‌آمد آرام دست در دست یدالله می‌آمد آرام دست در دست یدالله چه در سر دارد حرفی انگار از این جنگ فراتر دارد ایها الناس من از پارۀ تن می‌گویم دارم از خویشتن خویش سخن می‌گویم آن‌که هر دم نفسم با نفسش مأنوس است آن‌که با ذات خدا «عزّوجل» ممسوس است من علی هستم و احمد من و او خویشتنیم او علی هست و محمد من و او خویشتنیم نه فقط جسم، علی روح محمد باشد یک‌تنه لشکر انبوهِ محمد باشد دیگر اصلا چه نیازی‌ست به طوفان، به عذاب زهرۀ معرکه را اخم علی می‌کند آب الغرض مهر رسولانۀ او طوفان کرد راهبان را به سر سفرۀ خود مهمان کرد مست از رایحۀ زلف رهایش گشتند بادها گوش به فرمان عبایش گشتند می‌رود قصۀ ما سوی سرانجام آرام دفتر قصه ورق می‌خورد آرام آرام ✍ ✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت https://eitaa.com/fatemi8/100
روز این پنج نور، علت زیبای خلقتند اسرار پنج حرفِ حروف «کرامت»ند این خانواده اشرف اولاد آدمند اینها طبیب درد طبیبان عالمند این پنج تن خلاصه‌ی احساس خالقند اندازه‌ی دل همه‌ی خلق، عاشقند خاکی شدند تا ره افلاک وا کنند «آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند» زیباترین سپاه به میدان رسیده بود پای ابوتراب به نجران رسیده بود آنان که لاف، پیش شه لافتی زدند تا چشمشان به هیبتش افتاد، جا زدند یک اخم مرتضی علی و ختم غائله اینگونه‌ شد خلاصه‌ی روز مباهله ✍ ✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت https://eitaa.com/fatemi8/100
🌸 به‌مناسبت روز 🌸 میان باطل و حق، باز هم مجادله شد گذاشت پا به میان عشق و ختم غائله شد محمد آمد و اهل کساء را آورد ورق‌ورق کتب کفر، برگِ باطله شد محمد آمد و با پنج پاسخِ محکم جواب‌ْگوی هزاران هزار مسأله شد چه دید اُسقُف نجران درون انجیلش؟ که بین راه پشیمان از این معامله شد خدا به خلقِ جهان حرف آخرش را زد و حرف آخر او آیه‌ی مباهله شد ✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت https://eitaa.com/fatemi8/100
به‌مناسبت (٢۴ ذی‌الحجه) محمّد با خودش آورد محبوبش، حبیبش را حسن، آن باغ حُسنش را، حسین و عطر سیبش را زنی از راه می‌آید، که دارد آرزو مریم... به رویش وا کند یک‌لحظه چشمان نجیبش را رسید از راه، روح‌الله و سرّالله و سیف‌الله شنید از آسمان، عیسی‌ابن‌مریم هم نهیبش را نگاهی می‌کند یعسوب و می‌ترسند ترسایان چه‌کس این‌گونه بیرون کرده از میدان، رقیبش را؟ بپرس از خیبر، ای نجران! که لرزان با تو واگوید: چه خواهد شد اگر حیدر کِشد تیغ مهیبش را «پدر» با ما، «پسر» با ما، دَمِ «روحُ‌القدس» با ماست بگو در پای حیدر افکنَد ترسا، صلیبش را ✍ ✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت https://eitaa.com/fatemi8/100
این علم برزمین نمی ماند. تقدیم به شیرزنان وشیرمردان ایران. زمین. سرو وشمشاد گر زمین افتاد. چون علمدارمهجبین افتاد. میر و سردار بی قرین افتاد. گرشهیدی ز صدر زین افتاد. روزگاران چنین نمی ماند. این علم برزمین نمی ماند. صف به صف جیش مرتضی آمد. بانگ وفریاد ناخدا آمد. ذوالفقاری گره گشا آمد. یاری ازمیرلافتی آمد. روزگاران چنین نمی ماند. این علم برزمین نمی ماند. ظلمت ازدر رود سحرآید. عمر دشمن یقین به سرآید. ازخدانصرتی دگرآید. خبر از فتح و ازظفر آید. روزگاران چنین نمی ماند. این علم برزمین نمی ماند. خصم از رزم ما هراسان شد. گاه تکرار سربداران شد. وقت جنگی چنین نمایان شد. با شهیدان زمان پیمان شد. روزگاران چنین نمی ماند. این علم برزمین نمی ماند. بار دیگر حماسه می سازیم. افتخاری دوباره می سازیم. یکصداباهمیم وهمراهیم. نام خود جاودانه می سازیم. روزگاران چنین نمی ماند. این علم برزمین نمی ماند. سبزوار.احمدبخشائی
قسم به سوره‌ی "وَالْفَجر" یار می‌آید سپیده‌دم پس از این شام تار می‌آید زغال، روی سیاهش سیاه‌تر شده است خزان گذشته و کم کم بهار می‌آید زبور شاهد ما شد "لَقَد کَتَبْنا... "را بخوان که وارث این روزگار می‌آید نوشته است که مستضعفین به پاخیزید ز مشت‌های گره کرده کار می‌آید غباری از پس هر حادثه پدیدار است اگر غلط نکنم آن سوار می‌آید اَلا به ذکر کسی که به نامش آرامش به سینه‌های شده بی قرار می‌آید قسم به واژه‌ی "خَیرٌ لَکُم" علی‌خواهان! "بقیة الله" با ذوالفقار می‌آید قسم به وعده‌ی صادق به رمز یا حیدر نوید فتح از این کارزار می‌آید چه فرق مذهب و آئین، هر آنکه منتظر است به شیوه‌ی علوی شیعه بار می‌آید چقدر خواندن ""أَمَّن يُجِيب" اثر دارد که استجابت این اضطرار می‌آید زمان آمدنش وقت "مَطْلَعِ الْفَجْر" است و ناگهان به سر این انتظار می‌آید ✍️ «وَ لَقَدْ كَتَبْنَا فىِ الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّلِحُون‏» (انبیاء/١٠۵) https://eitaa.com/fatemi8
خواهی که راه گم نکنی، ماه را ببین شد آنچه گفت، رهبر آگاه را ببین نزدیک قله‌ایم برادر شتاب کن خسته مباش، عاقبت راه را ببین مرعوب سحر لشکر صهیون مباش هان ایمانِ لشکرِ اسدالله را ببین آهی که حبس بود از این سینه زد برون طوفان شده‌ست، قدرت این آه را ببین دل بد مکن که صبح ظفر پیش روی ماست طوفان اقتدار شبانگاه را ببین مسپار بر رسانه‌ی خناس، گوش را بگشای چشم و نصرُ مِن الله را ببین دود از دمار لشکر دشمن درآمده آتش گرفتنِ دل بدخواه را ببین ✍ 📍اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت https://eitaa.com/fatemi222/6620