– حضرت ام البنین سلام الله علیها
در این دل شکسته ، غیر از شرر ندارم
من شام رنج و دردم ، اما سحر ندارم
شد اشک من خدایا ، همرنگ با شقایق
در دیده ام به غیر از ، خون جگر ندارم
گلچین بی مروّت ، از بس به من جفا کرد
در باغ آرزویم ، من برگ و بر ندارم
حامی مکتبم من ، کنیز زینبم من
جز این مقام و منصب ، کاری دگر ندارم
با شور و شوق و آوا ، بر بام دلخوشی ها
دیگر نمی پرم من ، چون بال و پر ندارم
از داغ نور عینم ، یاد غم حسینم
جز قامتی خمیده ، جز چشم تر ندارم
مشغول کار عشقم ، من داغدار عشقم
نخلم به باغ عترت ، اما ثمر ندارم
جز آه پر شراره ، جز داغ گاهواره
جز یاد شیر خواره ، فکری دگر ندارم
ماهم به خون کشیدند ، دست از تنش بریدند
در آسمان سرخ ، جانم قمر ندارم
((زنها به من ازین پس ، ام البنین نگوییید
من ام بی بنینم ، دیگر پسر ندارم))
@fatemi8
مدد یا ام البنین...
حامی قرآن و دین ، مدد یا ام البنین
یاور حبل المتین ، مدد یا ام البنین
تجلی یاربی ، به شور و تاب و تبی
نور دل زینبی ، مدد یا ام البنین
همدم درد و بلا ، بانوی بیت الولا
خونجگر کربلا ، مدد یا ام البنین
تو به ادب مظهری ، جرعه ای از کوثری
ام یل حیدری ، مدد یا ام البنین
گل پسرت از وفا ، به صحنه ی کربلا
به راه دین شد فدا ، مدد یا ام البنین
دل شده پابست او ، فدا شده هست او
جدا شده دست او ، مدد یا ام البنین
آن قمر بوتراب ،از پی یک جرعه آب
خجل شده از رباب ، مدد یا ام البنین
تیر به چشمش نشست ، جدا شد از او دو دست
حسین پشتش شکست ، مدد یا ام البنین
آن دلخوشی همه ، به وادی علقمه
شد زائر فاطمه(س) ، مدد یا ام البنین
@fatemi8
نوحه حضرت ام البنین
عالم عزاداره ، دلها غمینه
صاحب عزا امیر المومنینه
جای بقیع امشب بزم عزامون
تو حرم ماه ام البنینه
کنج حرم با فاطمه، با گریه میخوانم، ای جان جانانم
ای ساقی لب تشنگان، سقای طفلانم، ای جان جانانم
کبوترم، مسافرم
حرم، حرم، حرم، حرم
〰〰〰〰〰
عالم فدای فرزند تو بانو
دلای عاشق در بند تو بانو
رضای خدا در بند حسینه
رضای حسین لبخند تو بانو
شور شهیدان حرم، ای ماه تابانم، ای جان جانانم
ای ساقی لب تشنگان، من تحت فرمانم ، ای جان جانانم
فدا مدافعِ حرم
حرم، حرم، حرم، حرم
〰〰〰〰〰〰
درمون دلای خسته اباالفضل
بار دل ما رو بسته اباالفضل
روز محشر کل عالم می بینن
تو دستای زهراست دست اباالفضل
هم ناله با ام البنین، دل پریشانم، ای جان جانانم
ای ساقی لب تشنگان، سقای طفلانم، ای جان جانانم
نمیره فکرش از سرم
حرم، حرم، حرم، حرم
موضوع: #حضرت_ام_البنین
سبک: #عالم_عزاداره
✔️ @fatemi8
در گوشهای ز صحن تو قلبم نشسته است
دل، طوقِ الفتی به ضریح تو بسته است
چون دشتهای تشنه در این آستان قدس
در انتظار ابر عنایت نشسته است
چون ذره بر ضریح خود ای روح آفتاب!
ما را قبول کن که دل ما شکسته است
فوج کبوتران تو آموخت عشق را
پرواز نور در حرمت دسته دسته است
دریاب روح خستۀ ما را که مثل اشک
دیگر امید ما ز دو عالم گسسته است
میآید از تراکم عالم به این دیار
قلبی که از تزاحم اندوه خسته است
✔️ @fatemi8
تقدیم به حضرت ام البنین علیه السلام
🔰ببین باید چه دریایی از ایمان و یقین باشی
🔰روضه ی کربلاست تقدیرش
🔰ی بر مدارِ عشقِ علی، رُکنِ استوار
🔰ای که بر دامان مهرت ماه را می پروری
🔰روضه ها می: گویَم از رودی کَز او یَم می شود تامین
✋
تقدیم به حضرت ام البنین علیه السلام
روضه ی کربلاست تقدیرش
https://eitaa.com/fatemi8/278
می گویَم از رودی کَز او یَم می شود تامین
https://eitaa.com/fatemi8/280
ای که بر دامان مهرت ماه را می پروری
https://eitaa.com/fatemi8/281
بــاغ گــل یــاس سـلام علیک
https://eitaa.com/fatemi8/282
بی گمان امّ البنین با عشق نسبت داشته
https://eitaa.com/fatemi8/272
عباس جان! کنار حسینم بمان و بس
https://eitaa.com/fatemi8/273
اي دلت بند امير المومنين
https://eitaa.com/fatemi8/274
قربان بانویی که ذات اقدسی دارد
https://eitaa.com/fatemi8/275
اول به زینبش دَمِ دَر احترام کرد
https://eitaa.com/fatemi8/1006
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_ولادت
القصه باز قاصدک خوش خبر رسید
جبریل باز با خبری تازه سر رسید
آورده است وحی! که بی چون و بی چرا
بنشین به چله بار دگر گوشهی حرا
آورده است وحی! که خلوت کن ای رسول
حالی دوباره ترک جماعت کن ای رسول
از خلق رو بگیر که حکم خداست این
با دوست خو بگیر که حکم خداست این
::
اینک محمد ست که شیدا و بیقرار
با پای سر به سوی حرا گشته رهسپار
میگفت من چه گویم اگر عزم، عزم اوست
هر جا که چشم وا بکنی بزم، بزم اوست
جانم هماره تشنهی دیدار و صحبت است
جز روی او مرا به تماشا چه حاجت است!
خیری نهفته! در پس این چله بی گمان
خیری شبیه بارش رحمت از آسمان
القصه باز! قاصدک خوش خبر رسید
طی شد زمان خلوت و چله به سر رسید
گویی دوباره وقت بشارت رسیده است
گویی رسول باز به بعثت رسیده است
آورده جبرئیل چه آیاتی از بهشت
شیرینتر از همیشه چه سوغاتی از بهشت
سیبی که دستچین خدا بوده از ازل
دارد نهفته در دل خود یازده غزل
جان خدیجه را به لب آورده انتظار
چشمش به در که میرسد از راه بوی یار
این عطر احمد است که انگار پشت در...
آری محمد است که انگار پشت در ...
ای خندهات بهشت به خانه خوش آمدی!
بر صورتم شکفت جوانه! خوش آمدی
از دوری تو نیست عذابی عذابتر
از انتظار توست چه کاری ثوابتر ؟!
از اشک شوق ساحت چشمان من تر است
از هر چه بگذریم صدای تو خوشتر است
اینک! بزن دوباره صدایم رسول عشق
آوردهای چه هدیه برایم رسول عشق؟!
خوشبوتر از همیشه شدی، چیست ماجرا؟!
آوردهای چه بوی خوشی با خود از حرا!
این عطر سیب رایحهای آشناست!نه؟!
قدری شبیه بوی خوش مرتضی است!نه؟!
ای خندهات بهشت؛ به خانه خوش آمدی!
بر صورتم شکفت جوانه، خوش آمدی!
وقتی دل است کشتهی خال سیاه تو
چشمم چگونه سیر شود از نگاه تو
گفتی بناست تا که به اعجاز روشنی
در سینهام خدا بنهد راز روشنی
این راز روشنی که همان راز خلقت است
با من عجیب نیست اگر گرم صحبت است
::
با من چه خوب دختر من! گرم صحبتی
والله، مادری تو دارد سعادتی
شکر خدا که محرم تنهاییام شدی
تسکین درد و مرهم تنهاییام شدی
از من اگر زنان قریشی گسستهاند
قلب مرا نه! حرمت خود را شکستهاند
حس میکنم تورا و نفس میکشم تورا
لبریزم از خدا و نفس میکشم تورا
حتی شبی نخفتهام از شوق دیدنت
تنها نه من شکفتهام از شوق دیدنت!
هستند بیقرار تو ای نفس مرضیه
کلثوم و ساره، مریم عمران و آسیه
القصه باز وقت بشارت رسیده است
هنگامهی شگفتی و حیرت رسیده است
این راز خلقت است که اینک عیان شده است
شوری به پاست، ولوله در آسمان شده است
در ساق عرش وه که چه سوری گرفتهاند
در خانهی رسول چه شوری گرفتهاند
کلثوم و ساره، مریم عمران و آسیه
گرد سر خدیجه به طوفند و تلبیه
ده حور از بهشت به تهنیت آمدند
ده حور از بهشت به این نیت آمدند
تا پر کنند کاسهی چشمان خویش را
از نور کوثری که فرستاده کبریا
در جامهای سپیدتر از چهرهی رسول
پیچیدهاند جان تو را زهرهی بتول
ای بضعة الرسول! به دنیا خوش آمدی
راضیه، زهره ،انسیه ،حورا خوش آمدی
کام تو را گشود، محمد به بوسهای
غم از دلش زدود محمد به بوسهای
بر لب جز ان یکاد نمیکرد زمزمه
از بس که بود روی تو چون ماه فاطمه
باید که از نگاه محمد تورا شناخت
از خشم و از تبسم احمد تورا شناخت
دارد به صدق! خصم تو این گفته را قبول
تنها صدیقه بود، جگر گوشهی رسول
باید به وقتش از غم جانکاه تو نوشت
از قلب خون و سینهی پر آه تو نوشت
از میخ و شعله و در و دیوار ! ... بگذریم
وقتش کنون نیامده بگذار بگذریم !
✍️ #سیدجواد_میرصفی
@fatemi8
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_ولادت
بر عالم سرما زده گرما دادند
خورشيدترين! تو را به دنيا دادند
با سجده و سجاده چهل روز گذشت
تا عاقبت آن سيب خدا را دادند
مفهوم حقيقی حياتی بانو!
با تو به زمين معنی و معنا دادند
تا اينكه به سوی آسمانها بپريم
با نام شما به بالمان پا دادند
بامعجزهی كنيز چشمان شما
هی مرده گرفتند و مسیحا دادند
ای قبلهی لبهای محمد، زهرا
سر سبزی طوبای محمد، زهرا
تسبيح خدا كه از ازل میكردی
سجده به هو عزوجل میکردی
در لحظهی ناب سحر هر جمعه
ياد همهی اهل محل میكردی
با شهد نگاه مهربانت هر روز
تلخی زمانه را عسل میكردی
لبخند كه میزدی همه غمها را
در چشم علی چه زود حل میكردی
يک دست به آسياب سنگی با درد
با دست دگر بچه بغل میكردی
زحمتكش خانهی علی! يا زهرا
مهتاب شبانهی علی! يا زهرا
تو فاطمه هستی و كسی كوثر نيست
از رتبهی قدسی تو بالاتر نيست
تا روز ابد اگر بماند دنيا
غير از تو كسی همنفس حيدر نيست
ای شأن نزول همهی آيينها
بیمعرفت مهر تو پيغمبر نيست
هر روز میآيد دم در بابايت
يعنی احدی از گل من بهتر نيست
اين واجب عينی است ببوسد دستت
اين مهر پدر به ناز يک دختر نيست
يعنی كه تویی بانی خلقت زهرا
يعنی كه تويی راه سعادت زهرا
ای بال و پر فرشتهها دور و برت
اي حور زمين كه آسمان زير پرت
با پای ورم كرده سر سجاده
هرگز نشود ترک دعای سحرت
صد بار شنيده شد كه پيغمبر گفت
ای روی دو پهلوم فدايت پدرت
خرمای بهشتی تورا میخواهد
اين معتكف دائمی پشت درت
تا حشر بماند به دل دنيامان
غمنامهی اين زندگی مختصرت
ای نالهی جانسوز مدينه! زهرا
خاكستر تو مانده به سينه! زهرا
بیتو همهی باغچههامان زردند
از داغ و غم دوشنبهها دل سردند
از روز سقيفه تا كه بازوت شكست
بر حرمت اين خانه بلا آوردند
با ضربهی يک غلاف بیشرم و حيا
ای وای بميرم چه كبودت كردند
تو رفتی و مادران اين داغ هنوز
مارا به بهانهی غمت پروردند
حالا همهی قبيلهات در به درند
كی در حرم امن تو بر میگردند
عجل لوليک تو بخوان! يا زهرا
اي مادر صاحب الزمان! يا زهرا
✍️ #عليرضا_لک
@fatemi8
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_ولادت
شنیده میشود از آسمان صدایی که...
کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ...
نبود هیچ کسی جز خدا، خدایی که...
نوشت نام تو را، نام آشنایی که -
پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد
و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد
نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد
نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد
نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد
دلیل خلق زمین و زمان معین شد
نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است
غزل قصیدهی نابی که در ازل گفته است
نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد
ز درک خاک مقام فراتری دارد
خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد
درون خانه بهشت معطری دارد
پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت
برای وصف تو از عرش، واژه بر میداشت
چرا که روی زمین واژهی وزینی نیست
و شأن وصف تو اوصاف اینچنینی نیست
و جای صحبت این شاعر زمینی نیست
و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست
خدا فراتر از این واژهها کشیده تو را
گمان کنم که تو را، اصلاً آفریده تو را
که گرد چادر تو آسمان طواف کند
و زیر سایهی آن کعبه اعتکاف کند
ملک ببیند و آنگاه اعتراف کند
که این شکوه جهان را پر از عفاف کند
کتاب زندگیات را مرور باید کرد
مرور کوثر و تطهیر و نور باید کرد
در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهاکمالتکاثر بود
درون خانهی تو نان فقر آجر بود
شبیه شعب ابیطالب از خدا پر بود
بهشت عالم بالا برایت آماده است
حصیر خانهی مولا به پایت افتاده است
به حکم عشق بنا شد در آسمان علی
علی از آن تو باشد... تو هم از آن علی
چه عاشقانه همه عمر مهربان علی!
به نان خشک علی ساختی، به جان علی
از آسمان نگاهت ستاره میخواهم
اگر اجازه دهی با اشاره میخواهم-
به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم
کنار شعر دو رکعت، نشسته بنویسم
شکسته آمدهام تا شکسته بنویسم
و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم
به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادری کن و این بار هم اجازه بده
به افتخار بگوییم از تبار توأیم
هنوز هم که هنوز است بیقرار توأیم
اگر چه ما همه در حسرت مزار توأیم
کنار حضرت معصومه در کنار توأیم
فضای سینه پر از عشق بیکرانهی توست
"کرم نما و فرود آ که خانه خانهی توست"
✍️ #سیدحمیدرضا_برقعی
@fatemi8
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 سلام مادر سلام عمرم
🔹روز زن و هفته بزرگداشت مقام مادر بر جمع بانوان حاضر مبارک باد
🔸شعر مذهبی
❤️ @fatemi8