ادامه روضه⤵️⤵️
نقل اینه آقا عمامه ی سر قاسم و به دوقسمت تقسیم کرد یه قسمت رو به سر وصورت قاسم پیچوند فقط چشمای قاسم معلوم بود
یه قسمت هم مثل کفن کرد وسطشو سوراخ کرد کشید سر قاسم
شمشیر به کمر قاسم بست ..
حالا میخواد سوار برمرکب بشه چقد این صحنه سخته ..دیدند پاش به رکاب نمیرسه
حسین جان چقدمظلومی
کیا اومدند کمکت میکنند😭
پاش به رکاب نمیرسید دیدند ابی عبدالله از زیر بغلشو گرفت
عمو قربونت بره ...
به هرنحوی که بود قاسم سوار برمرکب شد
اینجا قاسم داره میره سمت میدان
راوی میگه دیدیم گریه میکنه شاید این گریه برا همون شب دیشب ابی عبداللهست که بناست اینا سمت خیمه ها بیان
گریان و دلشکسته وارد میدان شد
خدانکنه یتیمی دلشکسته بشه..دلشکسته وارد میدان شد
غوغایی کرد قاسم تو میدان ..رجز میخوند
اول خودشو معرفی کرد بعد اشاره کرد نامردا مهمون دعوت کردید اما الان مثل اسیر بین شماست
ای وای،ای وای...
چنان رجز خواند،چنان زدبه دل لشگر
خیلیا رو به درک واصل کرد
ازرق شانی،بچه هاش یکی یکی اومدند
نیومده بعضییا بدرک واصل شدند
درسته سیزده سالشه،اما باباش همونیکه استاد قمرالعشیره ابالفضل العباس
من میخوام کسب اجازه کنم از سادات مجلس،یه مقدار امشب باز روضه بخونم،همین جاشو،بیشتر نمیخونم ،
اززخمهایی که به بدن قاسم رسید یکیش معروفه
عمر سعدازدی ملعون گفت
من داغشو به دل عموش میذارم
لشگرودورزد اومد از پشت چنان باشمشیر به فرق قاسم زد
من از سادات عذر خواهی کردم از امام زمانم عذر خواهی میکنم
چها رتا ،چهار تا زخم کاری به بدن قاسم
قبل اینکه به زمین بیفته وارد شده این چهار دارو بگم
آخ عمر سعدوکه گفتم،سعید ابن عمیر ملعون ،باسلاحی که داشت شکم
قاسم ودرید
من عین مقتل ندارم میخونم
یحیی ابن وهب ملعون،نیزه به پهلوی قاسم زد
آی آی آی شیبت ابن سعد لعنت الله علیه یه نیزه به پشتش زد از شکم بیرون آورد
ببخشید منو قاسم با صورت به زمین افتاد
😭😭😭
این صورت به زمین افتادنا تکرار یه
قبلاسابقشو داشتن،
یه روزی هم مادر پشت در، با صورت زمین افتاد😭
یه روزی هم خبر شهادت خانم آوردند مولا با صورت زمین افتاد تومسجد😭
آی آی آی،اینم بگم عیب نداره
وقتی دیدند حریفش نمیشن
گفتند احاطو حولا
گفتن دورشو بگیرید،
بسم الله ،سنگ یارانش کنید
رفقاسه نفر توکربلاسنگباران شدن،
یکی قاسم،یکی آبث،یکی هم ارباب من وشماحسین وباسنگ زدند
قاسم با صورت به زمین افتاد
ابی عبدالله با صورت به زمین افتاد ،😭😭😭
دیگه خیلی معطلت نکنم،یاعلی
نامرد اومد روییده قاسم نشست
کامل قاسم به دست گرفت
قاسم عمو روصدازد
ابی عبدالله نوشتن مثل باز شکاری
آوردن تومقتل
اینجوری بگم بهتره با سرعت خودشو رسوند
دید نامرد میخواد سر از بدن قاسم جداکنه
😭😭😭
آقا شمشیرشو حواله کرد
دست اون ملعون جداشد ،اهل قبیلشو صدا زد اومدند دور بدن قاسم جنگی در گرفت
شهید مطهری میگه دور بدن قاسم حدود دویست نفر بودند
آی آی آی آی هرکی داشت جون میداد
یه بار حسین وصدازد،
اماقاسم هی میگفت یاعماه،یاعماه
گاهیم میگفت یااماه یااماه 😭
چرا ؟چرا؟
هریک اسبی که روبدنش می اومد هی عمو رو صدا میزد😭😭😭
یاالله ،بچه ها، رفقا من به اندازه عقل وفهم خودم میگم سختترین روضه قاسم اینجاست دل بده
وقتی جنگ ،ابیعبدالله همه رو دور کرد
وقتی آرام آرام غبار جنگ خوابید
آقایه صحنه دید بند دلش پاره شد
دید قاسم هی پاشو رو زمین میکشه
این جمله امام حسینه
اومد سرشو به دامن گرفت،صدازد
عز والله به خدا برام سخته
منوصدامیزنی نمیتونم کاری برات بکنم
😭😭😭
ای ای ای،حالا میخوام اونی که گریه نکرده
گریه کنه اینجا بسم الله
شیخ جعفر شوشتری میگه
میگفت ابی عبدالله صورت به صورت قاسم گذاشت،سینه به سینه قاسم میخواد برادر زاده رو ببره
میگه دیدند داره میاره اما، پاهای قاسم
روی زمین کشیده میشه
شیخ جعفردوتا مطلب میگه
میگه باپاهای قاسم زیر سم اسبها قد کشید یانه خود حسین قدش خمید
علی اکبر جان داد زینب اومد بیرون
اماقاسم که جان داد همه زنها اومدند😭
گفتن یتیمه,بریم یتیم نوازی کنیم😭😭😭
اینم تکه آخرم
بدن قاسم و کنار بدن علی اکبر گذاشت
خودش بین بدن دوتا آقازاده نشست
هی به دلش میزد
گاهی اکبرو میدید میگفت پسرم،
گاهی قاسم و میدید میگفت پسرم
ای حسیییین
😭😭😭😭😭
سَرهادِم صِداره // بِنازم خِداره
پِسر ره بِلارم// تِه مار بَمیره
تِه تن پاره پاره// تِه مار بَمیره
مِه درد دِوایی// اَمه جا جدایی
چه پِیغوم نِدایی// تِه مار بَمیره
اَمون از جِدایی// تِه مار بَمیره
اَی چراغون بَئیه کوچه به کوچه ای داد و بیداد
خبر بِمو که بِمو مِه وَچه ای داد و بیداد
عجل فرج مولانا🤲
عجل فرج مولانا🤲
🥀🥀🥀🥀🥀🥀
✍️تایپ
خادمه خانم احمدی
#التماس_دعای_فرج
🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
↩️شب ششم (حضرت قاسم)
https://eitaa.com/fatemi8/546
سیزده ساله جوانی که گل باغ ولاست
قمر نجمه و شمس الشرف کربوبلاست
نور او نابتر از رنگ عقیق یمنی است
پرورش یافتهی مکتب ناب حسنی است
طینتش نور و لبش کوثر و قدّش طوباست
نوهی حیدر کرار و عزیز زهراست
نور از روی جبینش به فلک میتابد
مهر ایمان و یقینش به فلک میتابد
نوجوانی که به پیران جهان راهبر است
یم ایثار و وفا را صدفی پُرگُهر است
داشت جامی به کف از جام وفا زرینتر
اشتیاقش به شهادت زعسل شیرینتر
نامهی مرد جمل را به روی دست گرفت
سیزده جام عسل را به روی دست گرفت
بغض پنجه به دل و راه گلویش میزد
بس که او بوسه به دستان عمویش میزد
گفت دانی به شما عشق و ارادت دارم
ای عموجان به دلم شوق شهادت دارم
ای کریمی که کرم هست تو را عادت و خو
بامن ای جان عمو حرف نرفتن تو مگو
هردو نذر حرم دوست متاعی کردند
هردو با ناله و گریه چه وداعی کردند
همه دیدند مه چاردهی سر زده است
با نقابی که به رویش زده او آمده است
آمد و جن و ملک را به تماشا انداخت
«کوهِ طوفان زده را یک تنه از پا انداخت»
بس که بر میسره و میمنهی لشگر تاخت
همه را یاد ابرمردِ جمل میانداخت
کوفیان بار دگر حیله و نیرنگ زدند
وای از آن لحظه که بر او همگی سنگ زدند
با همان دست که بر جسم حسن تیر زدند
شبپرستان به تنش نیزه و شمشیر زدند
موج زد لشگر و دیدند دگر قاسم نیست
استخوانی به تمامیِ تنش سالم نیست
عشق میگفت حسین بن علی را، بشتاب
یک صدا گفت عمو قاسم خود را دریاب
باغبان دید گلش پرپر و پامال شده
بسملی روی زمین بیپر و بیبال شده
ای «وفایی» چه بگویم که حسین از آن دشت
با تن او به چه حالی به حرم بر میگشت
✍️شاعر
سید هاشم وفایی
🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
↩️شب ششم (حضرت قاسم)
https://eitaa.com/fatemi8/546
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
🩸وقتیکه قاسم علیهالسلام چشمان بیرمقش را باز میکند و سیدالشهداء علیهالسلام با صدای بلند بر بالین او گریه میکنند...
در نقلها آمده است:
🥀 سیدالشهداء علیهالسلام بدن قاسم علیهالسلام را به خیمه آورد و در خیمه شهداء گذاشت.
📋 و بِهِ رَمَقٌ فَفَتَحَ الْقاسِمُ عَینَهُ فرأی الْحسینَ قد اِحتَضَنَهُ و هو یَبکی
▪️هنوز رمقی در جان قاسم علیهالسلام بود؛ چشمانش را باز کرد؛ سیدالشهداء علیهالسلام تا نگاهش به چشمان قاسم علیهالسلام افتاد، او را در آغوش گرفت و گریه میکرد.
📋 و یَقولُ: یا وَلَدی لَعَنَ اللّهُ قاتِلیکَ یَعَزُّ و اللّهِ عَلیٰ عَمِّکَ أن تَدعوهُ و أنتَ مَقتولٌ یا بُنَیَّ قَتَلوکَ الْکُفّارُ کَأنَّهُم ما عَرَفوا مِن جَدِّکَ و أبُوکَ،
▪️و میفرمود: ای پسرم، خدا قاتل تو را لعنت کند، به خدا سوگند برای عمویت سخت است که تو او را در این حال، صدا بزنی؛ ای پسرم، کفار تو را کشتند؛ انگار که پدر و پدربزرگت را نمیشناختند.
📋 ثُمَّ إنَّ الْحسینَ عَلَیْهِالسَّلامُ بَکیٰ بُکاءً شَدیداً و جَعَلَتْ اِبنَةُ عَمِّهِ تَبکی و جَمیعُ مَن کانَ مِنهم لَطَموا الْخُدودَ و شَقّوا الْجُیوبَ و نادوا بِالْوَیلِ و الثَّبُورُ
▪️در اینجا بود که سیدالشهداء علیهالسلام شدیداً گریه کردند و دختر عموی قاسم علیهالسلام نیز گریه میکرد؛
همه آن کسانی که آنجا بودند، بر گونههای خود سیلی زدند و گریبان خود را چاک زدند و صدای واویلا سر دادند.
📚المنتخب، ص ۳۷۴
📚مخزن البکاء، ص ۵۵۳
✍️ چشمی که بستهای به رُخَم وا نمیشود
یعنی عمو برای تو بابا نمیشود؟!
ای مهربان خیمه، حرم را نگاه کن
عمه حریف گریهی زنها نمیشود
تا جان نداده مادرت از جا بلند شو
زخم جگر به گریه مداوا نمی شود
باید مرا به سمت حرم با خودت بری
من خواستم که پا شوم اما نمیشود
باور نمیکنم چه به روزت رسیده است
اینقدر تکه سنگ که یکجا نمیشود
تقصیر استخوان سر راه مانده است
راه نفس گمان نکنم، وا نمیشود
این نعل های تازه چه کردند با تنت
عضوی که از تو گمشده پیدا نمیشود
بی تو عمو اسیر تماشا شده ببین
قدت شبیه قامت سقا شده ببین
مثل دلم تمام تنت زیر و رو شده
دشتی از آه شعله زنت زیر و رو شده
پیراهنی که بر بدنت بود کندهاند
پیراهنی که شد کفنت زیر و رو شده
از بس که اسب بر بدنت تاخت با سوار
حتی مسیر آمدنت زیر و رو شده
با من بگو به دست که افتاده کاکلت
این طور موی پر شکنت زیر و رو شده
از بس که سنگ بر سر و پای تو ریخته
از بس که نیزه روی تنت زیر و رو شده
انگار جای فاصله ها پر نمیشود
از بس تمامی بدنت زیر و رو شده
🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
↩️شب ششم (حضرت قاسم)
https://eitaa.com/fatemi8/546
شکر خدا که نور ولایت به ما رسید
الطاف خاندان کرامت به ما رسید
*هرشب باید شکر کنیم از اینکه یه شب دیگه به ما اجازه دادن "لئن شکرتم" *
وقتی برای خون خدا نوحه خوان شدیم
بالاترین مقام عبادت به ما رسید
اسلام را محرم او زنده کرده است
این نکته هم ز پیر طریقت به ما رسید
روز ازل که موسم تقسیم رزق بود
از آن میانه ذکر مصیبت به ما رسید
اشکی چکید و این دل تیره شفا گرفت
تا قطره ای ز زمزم تربت به ما رسید
*امام رضا به ریان فرمود: "ان بکیت علی الحسين حتی تسیر دموعک علی خدک" هر وقت برا جد ما گریه ات افتاد جوری که اشکت چکید رو صورتت وگونه هات خیس اشک شد "غفر الله کل ذنبک صغيرا وکبیرا "*
ذکر لبان ما صف محشر بود حسین
بعد از هزار سال که نوبت به ما رسید
*فرمود: یه جوری صداش بزن که همین الان مادرش بگه جانم اگه حسین خودت و میگی خدا برات نگه اش داره اما اگه حسین من و میگی "قتلوه بکربلا"
مستیم ما ز باده ی احلی من العسل
این گونه شد که شهد شهادت به ما رسید
*وقتی ابراهیم خلیل دید پسرش رو باید ذبح کنه وقتی به اسماعیل گفت.جواب داد
بابا هر کاری خدا گفته بکن من هم صبر میکنم. اما شب عاشورا وقتی اباعبدالله قصه ی فردا رو گفت این آقازاده سیزده ساله هی میاومد جلو عرض اندام میکرد گذاشت همه حرفهاشون تموم شه میدونست باید کی بیاد اومد جلو گفت عموجان فردا من هم کشته میشم؟آیا به من هم اذن میدان میدی؟ حضرت فرمود: عزیز برادرم فردا به شیر خواره ی منم رحم نمیکنن. یهو قاسم انگار شصتش خبر دار شد زرنگ بود گفت عمو جان يعني چه؟یعنی پاشون به خیمه وا میشه؟ اباعبدالله نخواست جوابش رو بده بغلش کرد بحث و عوض کرد که قاسم اذیت نشه نمیخواست بدونه عمه اش رو به اسارت میبرن. جان عمو به من بگو شهادت نزد تو چگونه است شهید شدن و چجوری میبینی؟ تا گفت شهادت چگونه است:گفت" احلی من العسل" از عسل شیرین تر.گفت فردا چند بار برات بمیرم راضی میشی ..ابی عبدالله بغلش کرد گریه کرد یه جوری بغلش کرد قاسم فهمید بعد آروم بهش گفت تو رو میکشن ،شهادت تو با بقیه فرق میکنه تو رو به بلای عظیمی میکشند. آخ بمیرم برا دلت آقا بلای عظیم چیه؟خودش ذبح عظیمه..یه سیزده ساله ی جگر دار.باباش حسن ابن علیه،عموش اباالفضل پدر بزرگش حیدر کراره ، یه مادر بزرگ هم داشت به نام فاطمه،اصلا نمیشه اسم امام حسن بیاد اسم مادرش نیاد یه جوری سینه اش رو زیر سم اسب ها له کردن.. یه جا این عبارت اومده ابی عبدالله عین باز شکاری رفت میدان اون ساعتی که قاسم صدا زد عمو بدادم برس ،عمو به فریادم برس. رسید اما چه رسیدنی ابی عبدالله وقتی رسید قاسم بعد علی اکبر شهید شده رسیدن سخت بود وقتی رسید بالا سر علی اکبر نتونست خودش و نگه داره از رو اسب افتاد پایین ،اما وقتی نشست رو خاک علی اکبر و پیدا کرد. بدن اربا اربا بود اما پیدا بود.اما وقتی رسید بالا سر قاسم دید فقط اسبها دارن میان و میرن یه صدای ضعف هی میگه عمو استخوان هام شکست عمو کجایی بدادم برسی.فرمود:برا عموت سخته صداش کنی نتونه برات کاری کنه.*
👇
ای جگر پاره ی امام حسن
وی ز سر تا به پا امام حسن
قاسمم !
تیر ها بر جگر زده گره ات
زخم ها بر بدن شده زره ات
گرگها بر تن تو چنگ زدند
دلشان سنگ بود و سنگ زدن
*همه دورشو حلقه زدن سنگ بارانش کردن
چند تا شهید و کربلا سنگ باران شدن یکی عابس ابن شبیب شاکریه،از اصحاب وقتی بدنش و برهنه کرد سنگش زدن یکی حر یکی قاسم ،یه شهید دیگه هم هست جانم فدای اون شهید فقط سنگش نزدن،هر کی هر چی داشت،یکی با چوب میزد،یکی با نیزه میزد پیرمردها با عصا میزدن....تا گرد و خاک خوابید یهو دید زیر این گرد و خاک دوتا پا داره رو زمین کشیده میشه زود اومد بالا سرش تا رسید دید سر قاسم تو دست قاتله اومد جلو حسین سر و جدا کنه. حضرت شمشیر و انداخت قاتل و بدرک واصل کرد یه نگاه به عزیز برادرش کرد سر و بغل کرد*
ای در آغوش من فتاده ز تاب
یک عمو جان بگو دوباره بخواب
جگر تشنه ات کبابم کرد
داغ تو مثل شمع آبم کرد
تو که دریا به چشم دادی
موج خون از چه در دهان داری
زخم هایت چو لاله در گلشن
بدنت مثل حلقه ی جوشن
ای مرا کشته دست و پا زدنت
جگرم پاره پاره تر زتنت
*یه بار دیگه قاسم و بغل کرد اما قاسم و که بغل کرد یه نوجوون سیزده ساله قطعا قدش به امام نمیرسه وقتی قاسم و بغل کرد سینه رو به سینه قاسم چسباندپاهاش از زمین بلند شد اما بار دوم تو میدون پاهاش رو زمین کشیده میشد*
یا قد کشیده ای تو به زیر سم ستور
یا من خمیده جسم تو تا خیمه میبرم
چند تا بدن شکل ظاهریشو توکربلا از دست داد..بعضیا شکل ظاهریشون همونه فقط تیر میخورن سعید ابن عبدالله حر،بقیه،بدن تیر خورده وبه شهادت رسیدن.اما چند تا بدن شکلش تغییر کرد چجوری؟بدن قاسم اینقدر زیر سم اسب زنده زنده زیر سم اسب قرار گرفت.یه بدن هم بدن اباالفضل اینقدر با تیر و نیزه زدن دستهاشو زدن، پاهاشو زدن ،سر از بدنش زدن، الان قبرش کوچیکه یه بدن هم بدن حسینه سه ساعت تو گودال...صدا بزن حسین...*
🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
↩️شب ششم (حضرت قاسم)
https://eitaa.com/fatemi8/546
شکسته اعضای تنت چقدر شبیه مادری
بهم بگو تو قاسمی یا که علیاکبری
آیینه برادرم چرا پر از ترک شده
این رد پاهای کیه رو بدن تو حک شده
لباس تو شد کفنت قاسم
اینا به قصد کشتنت قاسم
تا من بیام میزدنت قاسم
چیشده راه نفست تنگ
دور و برت چرا پر از سنگ
دیدم روی موهات جای چنگ
امانت برادرم قاسم امانت برادرم قاسم
🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
↩️شب ششم (حضرت قاسم)
https://eitaa.com/fatemi8/546
اى عمو فتح نمایان کردم
دشمنان را همه حیران کردم
اى عمو در بر تو گویم فاش
آمدم تا که بگیرم پاداش
تن بىتاب مرا تاب بده
مزد پیروزى من آب بده
تو که جاى پدر من بودى
تو که چون تاج سر من بودى
بشتاب و تن من پیدا کن
حکم سربازى من امضا کن
باغبان سوى میدان رو کن
گل پرپر شدهات را بو کن
بین چگونه به تو قربان شدهام
پایمال سم اسبان شدهام
اى گل پرپر بدست کیستى
بوى تو مىآید و خود نیستى
گشته از زخم فزون بانگ تو کم
یا عسل چسبانده لبهایت بهم
من نگویم با عمو کن گفتگو
لب گشا یکبار و یک عمو بگو
شاعر:علی انسانی
چهارده نکته
https://eitaa.com/fatemi8/166
گرچه به ظاهر علی اصغر به نظر میرسد
https://eitaa.com/fatemi8/172
نحوه شهادت
https://eitaa.com/fatemi8/168
کیست اصغر، اکبر ذبح عظیم
https://eitaa.com/fatemi8/500
توصیه میرزای بزرگ:
https://eitaa.com/fatemi8/548
اى اهل کوفه رحمى این طفل جان ندارد
https://eitaa.com/fatemi8/549
گرچه به ظاهر علی اصغر به نظر میرسد
https://eitaa.com/fatemi8/550
نحوه شهادت طفل شیرخوار
https://eitaa.com/fatemi8/551
ای که گرفتی به دوش، بار غم و بار عشق
https://eitaa.com/fatemi8/553
پادپخش مناهجلیست پخش شب هفتم.mp3
زمان:
حجم:
37M
🌀 لیست پخش مداحی «حسینیه مناهج»: شب هفتم: حضرت علی اصغر
✅ بهترین مداحیها برای مواکب، جلسات و داخل ماشین
🔖 لیست پخش:
1⃣ محمود کریمی: لالایی شب مهتابه 0:01
2⃣ حسین سیبسرخی: لالایی گلم 7:52
3⃣ سیدمجید بنیفاطمه: لالا گل پونه 12:52
4⃣ حسین ستوده: قنداقهی خالی 18:07
5⃣ نریمان پناهی: لالایی نیلوفر من 20:56
6⃣ جواد مقدم: بخواب گلم تو خیمه قحط آبه 27:18
〰️〰️〰️〰️〰️
متن اشعار دهه محرم
https://eitaa.com/fatemi8/484