بر اوج محبت علی زوجی نیست ..
دربحر به جز کرامتش موجی نیست ..
در کل ممالک و مذاهب به جهان ..
مانند علی و فاطمه زوجی نیست ..🤍🌸
نشسته در حیاط و ظرف چینی روی زانویش
اناری بر لبش گل کرده سنجاقی به گیسویش
قناری های این اطراف را بی بال و پر کرده
صدای نازک برخورد چینى با النگویش
مضاعف می کند زیبایی اش را گوشوار آنسان
که در باغی درختی مهربان را آلبالویش
کسوف ماه رخ داده ست یا بالا بلای من
به روی چهره پاشیده ست از ابریشمِ مویش؟
اگر پیچ امین الدوله بودم می توانستم
کمی از ساقه هایم را ببندم دور بازویش
تـو را از من جدا کردند هر باری به ترفندی
یکی با خنده ى تلخش، یکی با برق چاقویش
قضاوت می کند تاریخ بین خان ده با من...
که از من شعر می ماند و از او باغ گردویش
رعیّت زاده بودم، دخترش را خان نداد و من
هزاران زخم در دل داشتم این زخم هم رویش!
- حامد عسکری .
نشد دیگه .. هر چقدر میخواستم بگذرم و عبور کنم از این اتفاقِ تلخ ونادیده اش بگیرم نشد ..
نمیدونم شاید احساس یا منطقم گذاشت بنویسم برات .
تو با دوربینت اتحاد و همدلی و با صدای گزارش هایت درس شجاعت را به مردم آموختی . تو فقط خبر را نگفتی بلکه ایمان و اقتدار را هم به ما نشان دادی .
تو علاوه بر خبرنگاری، یک زنِ غیور و فداکار بودی . .
من هم میخواستم روزی شبیهِ تو شوم یا حتی همکار، اما نه خانواده موافق بودند نه شرایط بر وفق مراد .
یادِ حرف آن راننده اسنپ افتادم میگفت؛ هر چی میخوای تو جامعه بشی بشو اما وطن فروش نباش .
خیلی به دلم نشست . .
تو این طور بودی و افسوس بر من که زمانی شک کرده بودم که وطنم را انتخاب کنم یا بی وطن را . .
به قول محسن چاووشی که گفت؛ میانِ دشمن و وطن ننگ بر آنکه شک کند .
من شک کردم،افسوس خوردم و اذیت شدم نه به خاطر کشورم بلکه به خاطر شکی که در وجودم نهفته شد . ولی ته تهِ دلم خوشحالم که وطنم را انتخاب کردم .
درست است کشورم بامشکلات زیادی مواجه است امابا تمام مشکلات و مشقت هایی که داردکنارمی آیم چون اکنون مطمئن هستم راه درست را میروم و خواهم رفت .
و تو فاطمه عزیزِ من باعث شدی شکی که دارم از بین رود .
تو را در گوشه ی خاطرات دوران جنگ زنده نگه میدارم،گویی که هنوز وجودت در قلبم حس میشود .
و شهادتت مبارک عزیزِ قلبِ من :/