نشد دیگه .. هر چقدر میخواستم بگذرم و عبور کنم از این اتفاقِ تلخ ونادیده اش بگیرم نشد ..
نمیدونم شاید احساس یا منطقم گذاشت بنویسم برات .
تو با دوربینت اتحاد و همدلی و با صدای گزارش هایت درس شجاعت را به مردم آموختی . تو فقط خبر را نگفتی بلکه ایمان و اقتدار را هم به ما نشان دادی .
تو علاوه بر خبرنگاری، یک زنِ غیور و فداکار بودی . .
من هم میخواستم روزی شبیهِ تو شوم یا حتی همکار، اما نه خانواده موافق بودند نه شرایط بر وفق مراد .
یادِ حرف آن راننده اسنپ افتادم میگفت؛ هر چی میخوای تو جامعه بشی بشو اما وطن فروش نباش .
خیلی به دلم نشست . .
تو این طور بودی و افسوس بر من که زمانی شک کرده بودم که وطنم را انتخاب کنم یا بی وطن را . .
به قول محسن چاووشی که گفت؛ میانِ دشمن و وطن ننگ بر آنکه شک کند .
من شک کردم،افسوس خوردم و اذیت شدم نه به خاطر کشورم بلکه به خاطر شکی که در وجودم نهفته شد . ولی ته تهِ دلم خوشحالم که وطنم را انتخاب کردم .
درست است کشورم بامشکلات زیادی مواجه است امابا تمام مشکلات و مشقت هایی که داردکنارمی آیم چون اکنون مطمئن هستم راه درست را میروم و خواهم رفت .
و تو فاطمه عزیزِ من باعث شدی شکی که دارم از بین رود .
تو را در گوشه ی خاطرات دوران جنگ زنده نگه میدارم،گویی که هنوز وجودت در قلبم حس میشود .
و شهادتت مبارک عزیزِ قلبِ من :/
وقتی بارون میاد ،
دلم میخواد با پایِ پیاده و بدون ِچتر
برم تو خیابونا قدم بزنم و از بوی خاك ِنمخورده
لذت ببرم تا حدی که تمام لباسام خیس شن ..
از به زمين خوردن ديگران شاد مشو ؛
زيرا تو نمى دانى كه زمانه با تو نيز چه خواهد كرد .
- امیرالمومنین علی ع
خداوندا ببخش اگر با زبان
به تو نزدیک شدهام و با قلبم
خلاف آن را عمل کردهام ..!
منو ببر پیش خودت
همونجایی که شهر امن خداست
جایی که اسمش رو میگن
کربلاست ...