داداشم تشنهش بود و برای اینکه تا آشپزخونه نره آب اتو رو خورد. ببینید من واقعا باورم نمیشه.
یکی از باگای معماری ایرانی اینه که ما اتاق زیر شیروونی نداریم دلمون گرفت بریم اونجا بخوابیم
با دختره قرار گذاشته بودم خجالت میکشید بگه بیا دست همو بگیریم، گفت اگه دستت سنگینه بده بگیرمش برات
اون لحظه که برای اولین بار تیشرت بیرونیت رو تو خونه میپوشی خیلی غم انگیزه
پایان یه دوران باشکوهه