eitaa logo
فاضل نظری
6.5هزار دنبال‌کننده
384 عکس
122 ویدیو
5 فایل
ارتباط با ادمین، تبلیغات، تبادل: @amir_rajaei کانال دوم ما: @kochesher کانال تبلیغات ما: @sherijat_tab لینک ناشناس: https://daigo.ir/secret/7885191697
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/fazelenazari بر سر سجاده می افتاد چشمم تا به می شیشه می با دهان باز می پرسید: کی؟ کاش از اول بر در میخانه می خواندم نماز حیف از آن عمری که شد در گوشهٔ محراب طی نالهٔ جانسوز من بود آنچه می آمد به گوش آه من بود آنچه یکدم زیر لب می خواند نی کاش با ساقی حسابم پاک می شد، سال‌هاست او به من جامی بدهکار است و من جانی به وی من خطایی کمتر از بخشایشت دارم، ببخش با توام ای یار! ای غمخوار! ای «بسیار ای»! کتاب: 🔹صفحه دوستداران و نشر آثار استاد فاضل نظری ‌ https://eitaa.com/fazelenazari
سلام و عرض ادب بله واقعا کانال قشنگیه چشم بفرمایید خدمت شما https://eitaa.com/Annnnam
بر سر خوان تو تنها کفر نعمت می‌کنیم! سفره‌ات را جمع کن ای عشق! مهمانی بس است..! 🔹صفحه دوستداران و نشر آثار استاد فاضل نظری https://eitaa.com/fazelenazari
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند این بار میبرند که زندانی ات کنند...🚶 🔹صفحه دوستداران و نشر آثار استاد فاضل نظری https://eitaa.com/fazelenazari
https://eitaa.com/fazelenazari جان پس از عمری دویدن لحظه ای آسوده بود عقل سرپیچیده بود از آنچه دل فرموده بود عقل با دل رو به رو شد صبح دلتنگی بخیر عقل برمی گشت راهی را که دل پیموده بود عقل کامل بود، فاخر بود، حرف تازه داشت دل پریشان بود، دل خون بود، دل فرسوده بود عقل منطق داشت ، حرفش را به کرسی می نشاند دل سراسر دست و پا می زد، ولی بیهوده بود حرف منّت نیست اما صد برابر پس گرفت گردش دنیا اگر چیزی به ما افزوده بود من کی ام؟! باغی که چون با عطر عشق آمیختم هر اناری را که پروردم به خون آلوده بود ای دل ناباور من دیر فهمیدی که عشق از همان روز ازل هم جرم نابخشوده بود 🔹صفحه دوستداران و نشر آثار استاد فاضل نظری https://eitaa.com/fazelenazari
https://eitaa.com/fazelenazari دوست دارد یا نمی‌خواهد مرا معلوم نیست عشق، بازی می‌کند با من چرا! معلوم نیست می‌کشم سر، هرچه می‌ریزد به جامم دستِ دوست کِی در این میخانه می‌افتم ز پا معلوم نیست برگ، دستِ شاخه را وقتی رها می‌کرد گفت: باد با خود می‌برد ما را، کجا؟ معلوم نیست یا نمی‌آید به چشمِ باغبان، پاییزِ ما یا زمستان و بهارِ کاج‌ها معلوم نیست با طبیبان، رنجِ ما را بازگو کردن خطاست جای زخمِ عشق بر دل‌های ما معلوم نیست.. 🔹صفحه دوستداران و نشر آثار استاد فاضل نظری ‌ https://eitaa.com/fazelenazari
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
اگر به ملک رسیدی، جفا مکن به کسی که آنچه کاخِ تو را خاک می‌کند، ستم است دکلمه: 🔹صفحه دوستداران و نشر آثار استاد فاضل نظری https://eitaa.com/fazelenazari
dont wait for accident in a moment live with dead and diy with live چشــم انتـظار  حادثه‌ای ناڪَهان مباش با مرڪَ زندڪَی ڪن و با زندڪَــــی بمیر.... 🔹صفحه دوستداران و نشر آثار استاد فاضل نظری https://eitaa.com/fazelenazari
https://eitaa.com/fazelenazari مگو خود را کنار دیگران تنها نمی‌بینی تو تنهایی! فقط تنهایی خود را نمی‌بینی رفیقا! شادمانی‌های عالم جاودانی نیست مگر اندوه را در خنده‌ی گل‌ها نمی‌بینی اگر نامی ز خسرو ماند از افسون شیرین بود به غیر از عشق اکسیری در این دنیا نمی‌بینی کجا این حسن بی‌اندازه در تصویر می‌گنجد تو از عکس خودت زیباتری اما نمی‌بینی به جای دیدن آیینه‌ها در چشم ما بنگر بدی از چشم خود می‌بینی و از ما نمی‌بینی شدی در چشم‌هایش خیره، ای دل سادگی کردی از این پس هیچ‌کس را غیر او زیبا نمی‌بینی 🔹صفحه دوستداران و نشر آثار استاد فاضل نظری ‌ https://eitaa.com/fazelenazari
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد !!! که《طُ》رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد . 🔹صفحه دوستداران و نشر آثار استاد فاضل نظری https://eitaa.com/fazelenazari
https://eitaa.com/fazelenazari در این میخانه در هر دور، جامی ناتمام از ماست غمی شیرین و کامی تلخ و اندوهی مدام از ماست صدایت می‌زنیم از دور و مشتاقیم پاسخ را! گر امشب هم به ما دشنام می‌گویی، سلام از ماست چو افتادم به دامت، آفرین گفتم خدایت را که زلفت با دلم می‌گفت: صید از اوست، دام از ماست به هر صورت، فلک اقبال ما را برنمی‌تابد گمان کرده‌ست خوشبختیم و فکر انتقام از ماست یکی از ما به‌جای باده امشب زهر می‌نوشد ملالی نیست، می‌دانی و می‌دانم کدام از ماست 🔹صفحه دوستداران و نشر آثار استاد فاضل نظری ‌ https://eitaa.com/fazelenazari
6.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا افتادم و باید بپذیرم که بمیرم یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی است من ساخته از خاک کویرم که بمیرم خاموش مکن آتش افروخته ام را بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم 🔹صفحه دوستداران و نشر آثار استاد فاضل نظری https://eitaa.com/fazelenazari