سلام
دوباره حالم خوب نبود و گذشته آزارم میداد،اما با غصه خوردن و ناراحتی چیزی درست نمیشد.با خودم گفتم خدا بزرگ است و راهی برای بدحالی من دارد.
چرا که او کتاب و وحی؛رسول و امام را برای من فرستاده تا زندگیم از معنا خالی نشود که حال دلم بد شود.
🍃بله،او راه را نشان داده
اما این منم که راه را گم کرده ام و نوری پیش رویم نمی بینم. انگار نشانی را در مشتم گرفته ام و به هر سویی غیر او می دوم و همین است که آرام و قرار ندارم.
هنگامه التفاتی مرا متوقف میکند
بایست!
به کجا چنین شتابان؟!
بایست،مشتت را باز کن!
نشانی را بخوان
نزدیک ترین راه، صراط مستقیم ،پیش روی توست.
🌱نشانی را که خواندی و دیدی،
میبینی که خداوند با تو حرف زده،
راه را برایت روشن کرده،گویی دیگر تاریکی جای خود رو به نور و روشنایی داده و حالاست که گوشهایت میشنود و مینشینی پای درس استاد و مو به مواجرا میکنی.
📖این قرآن، سالهاست در دستان من بوده، به پشت سر که نگاه میکنم می بینم ۵۰ سال از عمرم گذشته و تا حالا اصلاً فکر نمیکردم قرآن برای من است. میخواندم که ثواب و توشهای از قرائتش نصیبم شود؛ مثل همان نابینایی که در قبرستان قرآن میخواند.
آری ،من نه او را میدیدم و نه او را میشنیدم و نه فکر میکردم من،مخاطب کلام او هستم.
حالا که استاد یزدی در اولین جلسه از کلاس معنای۳ آیاتی را میخوانند، متوجه میشوم که قرآن کاملاً برای من است؛ انگار که همین حالا خدا دارد با من سخن میگوید و من تازه متولد شدهام،دارند در گوشم اذان میگویند و من ذکر و قرآن را تازه میشنوم.در گوشم اذان میگویند و همان بدو تولد، من را با توحید و نبوت و ولایت آشنا میکنند و من راه را پیدا میکنم.
احساس میکنم بینا شدهام و نور معرفتی برقلب من تابیده است، آنجاست که مینشینم و دنیا را کوچک میبینم و اشک میریزم و سر بر سجده میگذارم.✨
و می بینم خدا چطور از بلا، از درد، ازگریهها ،من را کشانکشان آورد که بنشاند اینجا، سر کلاس سوم معنای زندگی ، و راه سلوک را نشانم بدهد و بگوید:
«بندهی من، راه طولانی است و تو باید بنشینی و در کلاس درس قرآن و انبیای مشق عشق کنی تا رسیدن به من و من هر که را بخواهم هدایت میکنم.»
و من مثل بچهای که آمده مدرسه و میترسد و دلش برای خانه و اسباب بازیهایش تنگ میشود، در سر کلاس نشستهام؛ ولی هر لحظه دلم میرود به بازیها و سرگرمی ها اما نهیبی به خود میزنم و دلم را میگیرم و میآورم و میگویم:
«آن اسباببازیها دیگر به کار تو نمیآیند. تو راه بهتری در پیش داری. بنشین و آرام باش و ادامه بده، تا خدا.»
🌱فراگیر ترم سوم معنای زندگی
🆔@feedback_school
سلام
سلام بر آقا سبزقبا
سلام بر شهر زیبای من دزفول
سلام بر سردارْ رشید وهمه شهیدان🇮🇷
۱۸ دی ماه چه شب عجیبی بود شاید
آن شب دوباره صحرای طبس تکرار شد
تصاویر را که از تلویزیون دیدم خیلی ناراحت شدم.
باخودم میگفتم؛منافق وطن فروش،پای کثیفت را به ضریحی کوبیدی که بوسه گاه زائران بود،آتش به حریمی کشیدی که پناهگاه دردمندان بود،تو از شمر چه کمتر داری که سبز قبایمان را به آتش کشیدی ؟!
وقتی مزار به آتش کشیدهی شهید رشیدمان را دیدم، با چشمان اشک بار گفتم سردار این ها چقدر بزدلند که حتی از مزارت هم وحشت دارند.
این آتشِ خصامانهٔ شمرهای زمانه قلبم را سوزاند و تمام وجودم را پر از تنفر به منافقین و خائنین به وطن و دین کرد"أنا حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم"
اما بار دیگر سبزقبا را به امید خدا بهتر از گذشته میسازیم و ان شاالله نماز جماعت را به امامت امام زمانمان آنجا اقامه می کنیم
🌿و خطاب به شهر عزیزم می گویم:
دزفول، شهر زیبای من
تو اولین بار نیست که زیر آتش خصمانه دشمنان میروی
تو،همان شهری هستی که ۸ سال زیر موشکها خم نشدی
تو،شهر ۴ خردادی
تو،شهر سرداران بزرگی
تو،شهر شهدای عزیز و مادران صبوری
🇮🇷اینبار هم به کوری چشم دشمنان و منافقان ،سرافراز خواهی ماند.
🌱فراگیر ترم سوم معنای زندگی و صراط
🆔@feedback_school