فروغ فرخزاد یه جا برای معشوقش مینویسه:
همین کافی بود، همین که میدانستم؛ تنم درد تنت را دارد! نه میل تنت را...
یه نقطهای از دوست داشتن هست که فرا تر از میل و جسمته دیگه بند بند وجودت و ذره ذره قلب و روحت بهش احتیاج داره؛ اون دوست داشتن واقعیه...
در مـردها حسی هست که اسمشو میذارن غیرت و به همون حس در خانمها میگن حسادت اما من به هردوشون میگم عشــق
تا عاشـق نباشی نه غیرتی میشی نه حسود...
به نظرم مودترین قسمت باب اسفنجی
اینجا بود که از اختاپوس پرسید :
باب اسفنجی : تو چرا همیشه خنثی ای؟!
اختاپوس : چون تنهایی خوشحال شدم
تنهایی ناراحت شدم ، تنهایی تحمل کردم
تنهایی بزرگ شدم و دیگه عادت کردم...
عشق ما بیرون٫ پشتِ دیوارها زاده شد
در باد، در شب ، در زمین
از این روست،که خاک و گُل،
گِل و ریشهها
نام تو را میدانند.
- پابلو نرودا
- دلتنگی برایِ تو همیشگیست؛ فرقی نمیکند شب باشد یا صبح، جمعه باشد یا شنبه، بهار باشد یا زمستان. تو در من کودتایی به پا کردهای که حتی وقتی در کنار هستی هم، دلم برایت تنگ میشود.
- و اما من نگرانِ روزهایِ بعد از تو نبودم،
نگرانِ منی بودم که قرار است بدون تو دوام بیاورد.
اگه ورژن پرحرف، باحال و حسود منو دیدی بهم اعتماد کن، تو برام خیلی خاصی.
چه حوصله اى دارين براى تلافى!
به قول محمود درويش :
همين تورا بس كه من ديگر تورا انطور كه ميديدم نميبينم...