هدایت شده از تبادلاتالنحیط
دختریکهبعدازسالهابهایرانبرمیگردهوعاشق پسرعموشمیشهوباهاشازدواجمیکنهوبعدازدوسال میفهمهشوهرشنظامیهست🦕❤️🔥..
‹ حـَنون ›
ورق؟ .
مائده تازه خوابیده بود، از اتاق خارج شدم و کنار حامد که درحال ذکر گفتن بود نشستم.
_قبول باشه حاجآقا .
لبخندی زد و جانمازش را جمع کرد و روی میز کنار کاناپه گذاشت: «قبول حق باشه فاطمه خانوم.»
تلفنش دائم زنگ میخورد و همین باعث بیدار شدن مائده میشد.
«فاطمه ببخش که الان باید یه چیزی رو بهت بگم، اما من نظامی هستم!»
دست خودم نبود که لرزش دست و تنگی نفس داشتم؛ هر وقت نگران و یا میترسیدم حالم همین بود.
_هیچکس به جز اعضای خونوادم نمیدونن و الان هم مجبور شدم به تو بگم چون...
https://eitaa.com/joinchat/1057031376C37dd9a5c21
هدایت شده از تبادلاتالنحیط
رمان حـَنون دربارهی دختریِ که از شش سالگی توی انگلیس بزرگ شده، اما طی یه تصمیم ناگهانی برمیگرده ایران و توی ایران متوجه میشه علت مرگ مادرش چی بوده😱❤️🩹..
https://eitaa.com/joinchat/1057031376C37dd9a5c21
✧ ࡅ߭ࡐܝߊࡅ߭ܘ ✧🇮🇷
مناومدم کلاس شنا🥽🏊🏊
اما متاسفانه خیلی زود اومدم
باید بشینم😂😊😁
خوب سلام قشنگا
نازی از صبح الان فعاله پام خیلی درد میکرد الان تازه آروم شده 😁
هدایت شده از تبادلاتالنحیط
حـَنون 𓏺 ورقیازرمان .
صدای مهیبی به گوشم رسید؛ اشخاصی خونی روی زمین افتاده بودند و چهرهشان پیدا نبود.
به سمتش رفتم و دستم را به سمتش دراز کردم که با دیدن امیلی که سرش را کج کرده و تفنگ دستش بود و آن را به سمت من گرفته بود، بیحرکت ایستادم.
_خیال کردی میتونی منو بکشی؟ من مادر و خواهرت رو و حتی پسرم رو کشتم؛ منتظر میشینم که تو منو بکشی؟
و دستش که روی ماشه بود را فشرد و خونی در هوا پخش شد و دیگر چیزی ندیدم ..
https://eitaa.com/joinchat/1057031376C37dd9a5c21
″مصحفی که جنون را به تصویر میکشد❤️🩹!″
هدایت شده از تبادلاتالنحیط
از رمان متنفر بودم تا اینکه دیشب چنل این دختر ِ نویسنده رو پیدا کردم و الان حرفمو پس میگیرم:🧺🕯🤎>>>
https://eitaa.com/joinchat/1057031376C37dd9a5c21
دختره با یه ماگ پر از شیر کاکائو میآد سراغت^^🧋.
سلاموقتونبخیر؛
بندهادمینتبهستم،باسابقهبیشازسهسالادتببودن
درپیامرسانایتا💙✨!
قصد،دارمروشمتفاوتوجدیدیروبرایبالارفتنامار
چنلهاتونانجامبدم،بدونهیچهزینهوحقوقی🙂🫂..
امارمهمنیست🌊🌚.
تبادلاتگستردهالنحیط🐬☄️؛
https://eitaa.com/joinchat/3692889273C0b1394bacc