سلاموقتونبخیر؛
بندهادمینتبهستم،باسابقهبیشازسهسالادتببودن
درپیامرسانایتا💙✨!
قصد،دارمروشمتفاوتوجدیدیروبرایبالارفتنامار
چنلهاتونانجامبدم،بدونهیچهزینهوحقوقی🙂🫂..
امارمهمنیست🌊🌚.
تبادلاتگستردهالنحیط🐬☄️؛
https://eitaa.com/joinchat/3692889273C0b1394bacc
هدایت شده از تبادلاتالنحیط
#بهترینرمانسآل | 🕯✨.
همانطور که چادر روی سرم را مرتب میکردم نگاهی به پشت سرم کردم ؛ سونیا لب در آشپزخانه ایستاده و بیرون را میپایید.
«والا ما که مشکلی نداریم، بلاخره شما بزرگتی.»
عمو کمی صدایش را صاف کرد و پدر ادامه داد: «سونیا جان چای رو بیار.»
بی طاقت سینی چای را دست سونیا دادم و خواستم از آشپزخانه دور شوم که با حرف عمو سر جام خشک شدم.
«داداش توی لندن رسمه که خواهر عروس چای بیاره؟»
https://eitaa.com/joinchat/1057031376C37dd9a5c21
#جویناجباری ؛ 🦦💀
دختره از شدت تعجب چند ثانیه هنگ کرد😹🤡 .
هدایت شده از تبادلاتالنحیط
نورا سرش رو پایین انداخت و خبری که انتظارش را داشتم گفت.
_سوفیا جان تسلیت میگم؛ اما آقا حامد...
نتوانست ادامه دهد و بی صدا اشک ریخت؛ برای لحظهای چشمانم هیچ جا را ندید.
صدای گریهی مائده از اتاقش آمد و من قامت حامد را دیدم😿❤️🩹!
https://eitaa.com/joinchat/1057031376C37dd9a5c21
شَبِت پُر اَز سِتارِه هایی باشِه🎬
کِه هَر شَب بِه خُدا سِفارِشِتو میکُنِه🩰
کِه هَمیشِه ماه بِمونِی …✨
شَب بِخِیر ماهِ مَن🌻
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بابا جون میشه ی بار دیگه بطلبی چای عراقیتو بخورم ؟🥺