.....
هلا که راز خدایی ...خدا کند که بیایی...
سلام ونور....
صبح زیباتون مَهَدوی....
خیلی دوستون داریم....
@fenjan
جمعه را سرمه کشیدیم مگر برگردی...
باهمان سیصدوفرسنگ نفر برگردی...
زندگی نیست، ممات است،تو را کم دارد..
دیدنت ارزش آواره شدن هم دارد...
#صابر_خراسانی
@fenjan
سنجاق کن
دوستت دارم های مرا
سمت غرب سینه ات
تا قلبت بشنود
بلرزد
بتپد
تنها برای من..
#برای_تو
دیده ام ماتِ نگاهت شد چو طفلی گیج که
زنگ املا بر سر قُسطنطنیه مانده است...!
#عارفه_نصیری
@fenjan
از سرِ تعمیر دل بگذر که معمارانِ عشق
روزِ اول رنگِ این ویرانه ویران ریختند!
#بیدل_دهلوی
@fenjan
از عکسِ تو و بغض همینقدر بگویم:
دردا که چه شب ها...
که چه شب ها...
که چه شب ها...
#حامد_عسکری
دوباره می نویسمت ..کنارِ بیت آخرم
وچکه چکه می چکم ..به سطر های دفترم
شنیده ام زپنجره سراغ من گرفته ای؟
هنوز مثل قاصدک ..میانِ کوچه پرپرم
شبی بخواب دیدمت ..میانِ تنگِ کوچه ها
قدم زنان... قدم زنان ..تو را به خانه می برم
غزل بخواب می رود ..به انتها رسیده ام
تمام من چکیده شد ..کنارِ بیت آخرم ...
#حسین_منزوی
@fenjan
یک شهر رابه عطرتنش مست کرده بود
نوبت به مارسید"علیه السلام" شد!
#سید_رضا_هاشمی
@fenjan
تو خیابان به خیابانِ جهان را گشتی!
من تهِ کوچه ی آغوشِ تو سرگردانم...
#عمران_بهروج
منطقی نیست ولی، منتظرت می مانم...😭
@fenjan
نشسته در حیاط و ظرف چینی روی زانویش
اناری بر لبش گل کرده سنجاقی به گیسویش
قناریهای این اطراف را بی بال و پر کرده
صدای نازک برخورد چینی با النگویش
مضاعف میکند زیباییاش را گوشوار آنسان
که در باغی درختی مهربان را آلبالویش
کسوف ماه رخ داده ست یا بالا بلای من
به روی چهره پاشیده است از ابریشم مویش؟
اگر پیچ امینالدوله بودم میتوانستم
کمی از ساقههایم را ببندم دور بازویش
تو را از من جدا کردند هر باری به ترفندی
یکی با خندهی تلخش یکی با برق چاقویش
قضاوت میکند تاریخ بین خان ده با من
که از من شعر میماند و از او باغ گردویش
رعیتزاده بودم دخترش را خان نداد و من
هزاران زخم در دل داشتم این زخم هم رویش
#حامد_عسکری
@fenjan