#خاطرهسازی
#پارت25
مادر در حالی که گلگاوزبان را میآورد با دل آشوبی حرفش را میزند:
_چه آبرو ریزی شد،بیچاره پارسا... بگیر حاج مصطفی این و بخور برات خوبه.
آقاجان لیوان را از دست مادر میگیرد و با تاسف سر تکان میدهد:
_این پسر پاک زده به طبل بیعاری،خدا میدونه مردم چه چیزا که پشتمون نگفتن.لابد فکر میکنن این پسر فامیل
ما... استغفرالله...
فشارسنج را از دور دست آقاجان باز میکنم و میگویم:
_فشارتون روی شونزده رفته آقاجون دیگه حرص نخورید.
به پشتی مبل تکیه میزند:
_مگه میشه حرص نخورد؟کل محله رو روی سرش گذاشت. آخه توی مجلس عزا و داد بیداد؟من گوش پارسا رو
میپیچم که این و دعوت کرد و آبروی خودش و ما رو با هم برد.
خودم را سرگرم دستگاه فشارسنج میکنم و در همان حال صدای نامدار را میشنوم:
_پارسا چیزی به اون پسر نگفته آقاجون.کارش و تایید نمیکنم اما فکر نمیکنید برادرای اون دختر پاشون و از
گلیمشون درازتر کرده بودن؟آبروی ما هیچ،پارسا هم هیچ،آبروی مرده رو ریختن رواست؟اونم خواهر خودشون.
مادر با تأسف سر تکان میدهد:
_یک کلاغ چهل کلاغ شده حاج مصطفی باید بودی میدیدی پشت این بنده خدا چه حرفای بیشرمانه ای پچ پچ میکردن.گناهه پشت مرده حرف زدن اونم یه دختر به پاکی سمانه.
از جای بلند میشوم و به بهانهی جمع کردن فشارسنج به اتاق میروم تا خبرها را به آذر بدهم
در اتالم را قفل میکنم،قصد زنگ زدن دارم اما به محض برداشتن موبایلم فکری در سرم میافتد. اینستاگرامم را باز
میکنم و نام او را جستوجو میکنم:امید جهانگیری
لیستی از این نام در مقابلم قرار میگیرد.با دیدن صد پیج مختلف پیدا کردنش را محال میدانم اما با کمی گشتن عکس
صورتش را بر روی پروفایل پیجی میبینم.
صفحهاش باز است و سیزده عکس دارد،آخرین عکسش را دو شب پیش آپلود کرده.آقاجان حق دارد.او به کل عوض
شده،یا شاید شخصیت واقعیاش این است و در گذشته تمام حرفهایش تظاهر بوده.
کپشنی برای عکسش ندارد به جایش سیصد کامنت و کلی لایک گرفته؛ با یک نگاه ساده میشود فهمید دخترها برایش
غش و ضعف میروند اما چرا؟
هیچ زمان از این مدل تیپها خوشم نمیآمد،از مردانی که تیشرت بلند میپوشیدند و کتهای مد روز و کلاه بر سر
میکنند.
یا همین مدل مویی که تازگی در بین جوانها رواج یافته و کنارههای سرشان را میتراشند،آن تیغی که گوشهی
ابرویشان میاندازند چه معنایی دارد؟یا آن گردنبد استیل... مرد که نباید زنجیر به گردن کند و تیشرت آستین کوتاه
بپوشد دست خالکوبی شدهاش را به نمایش بگذارد.
تیپ مرد مانند نامدار خوب است،پارسا یا حتی نوید.همیشه پیراهن بر تن دارند و هیچ گاه مویشان را تغییر نمیدهند و همیشه به بالا شانه میزنند. زنجیر به گردن ندارند و...
اصلا به من چه ربطی دارد که او چگونه لباس میپوشد و مو کوتاه میکند.
غلطی کردم و از پارسا به او گفتم،درسم را هم گرفتم.حال او را به خیر و ما را به سلامت! انشالله که هیچ وقت دیگر
هم او را نمیبینم.
بدون نگاه کردن بالای عکسهایش از پیجش بیرون میآیم و شماره ی آذر را میگیرم. کلی بوق میخورد و آخر روی
پیغامگیر میرود؛پوفی میکنم و سرم را روی بالش میگذارم.
امشب حتی حوصله ماسک گذاشتن هم ندارم،چشمانم را میبندم و به جای خوابیدن در گذشته غرق میشوم.
آن روز هم درست مانند امروز داد میزد اما آن موقع تا این حد خطرناک دیده نمیشد. صدایش در سرم میپیچد:
_من زیر دست خودت بزرگ شدم حاج مصطفی،مثل کف دستت منو میشناسی.یک قرون از دخل جابهجا نکردم.یه هزاری حق کسی و نا حق نکردم؛مگه نگفتی بین من و پارسا فرقی نیست؟پس چرا منو با بابام تو یه رده گذاشتی؟مگه من گفتم بابام نزول خور باشه؟مگه من تشویقش کردم؟از پارسا بپرس شاهده من حتی پامم تو اون خونه نذاشتم چون تو
گفتی خونه ای که با پول حروم ساخته باشه زندگی توش هم حرومه.یه لقمه از سر اون سفره نخوردم،شبا تو پارک
خوابیدم اما پولی که بابام با خون به جیگر کردن مردم به دست آورد و توی جیبم نذاشتم. مگه تو خداشناس نبودی
حاج مصطفی؟ یه صفحه از قرآن و بیار که نوشته باشه گناه پدر پای پسره.بیا و برای آخرین بار در حقم پدری کن و
نذار اون دختر و دستی دستی بدن به یکی دیگه...
پدرم، پدری نکرد.دختر را دستی دستی دادند به یک نفر دیگر.
شوهرش او را همراه خود برد و امید تا آخرین لحظه امید داشتن او را داشت.
800.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دائمالپلی بنده ، تو کل امروز 🙂 ,
#Amir_Khalvat
https://eitaa.com/joinchat/1350567197C93556676a7
2 تا 7 صبح اونم تو دروه امتحان ترم خر از اینترنت استفاده میکنه آخه ایرانسل جان ؟