مقدمه ی داستان ها:
این رمان ها با ژانر های مختلف و داستان های مختلف ساخته شده است و دست نوشته است،از هیچ فیلم یا داستان دیگه ای الهام گرفته نشده اس،مالک کانال در دفتری نارنجی شروع به نوشتن کرد،از تخیل خود استفاده کرد تا این داستان رو نوشت.هر فصل قسمت بندی شده(قسمت اول،قسمت دوم و...)
و هر فصل به فصل بعدی ربطی ندارد.
به علامت^در کنار نوشته ها دقت کنید و در پایین کادر داستان موضوع اش را بخوانید.
لی لی با سرعت به طرف خانه دوید!
به خانه که رسید نفس نفس میزد ^کای پرسید:(چی شده زامبی ها حمله کردن؟😂
لی لی با همون نفس کم جوابش رو داد:(کای من،من،ماری رو دیدم)😟
کای:(خواهر من!اون نزدی۱۰ ساله که گمشده یعنی ما ۱۸ سالمون بود و للان ۲۸ سالمونه!بعد تو میگی اونو دیدم؟
واقعا مسخره اس)😂
یهو زنگ خورد و لی لی با ترس گفت اونه!اونه!اومده برای انتقام!😱😰
کای:(نه پستچی عه نترس آروم باش لباس ختم مامان رو آورده)
و در ادامه گفت:(باید ببرمت پیش مشاوره بعد از اون اتفاق خیلی عوض شدی)😮💨
_________________________________
کای و لی لی خواهر و برادرن پدرشان در بچه شون ولشون کرده مادر شون هم وقتی بچه ها ۱۹ سالشون بوده فوت کردم