2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🗣 نه بیا خوش میگذره
⏜⌣ׄ⏜🪴⏜ׄ⌣⏜
⿻✦꧇#ملکهگدایان
𐔌 @Filicf 𐦯
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
آریان با عصبانیت: «به چی نگاه میکنی؟ حواست کجا بود که زدی مچاله کردی ماشینو؟!»
رها با پررویی: «اولاً صداتو بیار پایین، دوماً از قصد که نزدم، سوماً فدای سرم! اصن برو درست کن خسارت میدم.»
آریان با تعجب: «دختر به این پررویی ندیدم! حیف که دیرم شده وگرنه بلد بودم چیکار کنم...»
https://eitaa.com/joinchat/3831498340C19a9bdb284
بزن رو لینک خوشگله😍
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
آریان با کنایه: «خوبه والا زدی ماشینو نابود کردی، پررویی هم میکنی؟»
رها با قاطعیت: «همینه که هست، دارم میگم خسارت میدم متوجهای؟»
آریان تهدیدآمیز: «حیف که وقت بحث با تو یکی رو ندارم وگرنه خوب بلد بودم زبونتو کوتاه کنم.»
رها با خنده: «زهی خیال باطل! درسته همینه که تو میگی!»
https://eitaa.com/joinchat/3831498340C19a9bdb284
تا ساعت 14 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از تبلیغات حنـا
داشتم از پلهها پایین میاومدم که یهو چشمم افتاد به یه پسر غریبه...
چند لحظه نگاهمون به هم گره خورد. سرش رو پایین انداخت و گفت: _سلام...
قلبم چنان میزد که صدای تپشهاش رو میشنیدم؛ اما منِ بیچاره حتی نتونستم جواب سلامش رو بدم!
دویدم توی حیاط و یه نفس خودم رو رسوندم خونه.
خدیجه تا منو دید، دلو آب از دستش افتاد ته چاه!
_قَدم! چی شده؟ چرا رنگت پریده؟!
ماجرا رو که براش تعریف کردم، زد زیر خنده: _فکر کردم عقرب نیشت زده... پسر ندیده!
سرم رو پایین انداختم و از خجالت چیزی نگفتم... 😅❤️
https://eitaa.com/joinchat/241500163Cc71fbec5c8