داستان نشانه مـ م
درس3 : نشانه م مــ
م مامانی
م زیر درخت نشسته بود و بافتنی میبافت. كلاغی از راه رسید. روی شاخهی درخت نشست و پرسید: “توی این هوای گرم، چرا بافتنی میبافی”؟
م لبخند زد و گفت: “بالآخره كه هوا سرد میشود!”
كلاغ گفت:” وا… چه حرفها! و پرید و رفت”.
م باز هم بافت و بافت. سیبی از شاخهی درخت كنده شد، افتاد روی دامن م و پرسید: “توی این هوای گرم،كی لباس بافتنی می پوشد؟”
م لبخند زد و گفت: “بالآخره یكی پیدا میشود كه بپوشد!”
سیب لپهای تپلش را باد كرد و گفت: “چه چیزها! و قل خورد و رفت”.
م باز هم بافت و بافت. باد از راه رسید. توی گوش م پیچید و گفت :” به به … چه قدر قشنگ میبافی ! خسته نباشی!برای كی میبافی؟”
م لپهایش قرمز شد. سرش را پایین انداخت و گفت:” برای م كوچولو، آخه من دارم مامان میشوم!”
ژاكت كوچكی را كه بافته بود توی دستهای باد گذاشت. باد هوهو هاها خندید و گفت:” مباركه… مبارك!”
شعر نشانه م
اسمت چیه ؟ چی هستی ؟ کدام نشانه هستی؟
چرا این شکلی هستی؟ کمر خمیده هستی؟
م م م ( م)هستم من م آخر هستم
آخر اسم پرچم بدون غم نشستم
در شهرک الفبا دو شکل زیبا هستم
با ( م ) غیر آخر اوٌل و وسط هستم
__________________________
مادر می آید با سام در دستش دارد بادام
مداد ومیز و نیمکت این شکل( م ) روی خط
به حرف بعد از خودش حتما باید بچسبد