eitaa logo
کلاس اولی من 🇮🇷
24.5هزار دنبال‌کننده
11.3هزار عکس
4.1هزار ویدیو
4.2هزار فایل
به نام خدا کلاس اولی من 👇 https://eitaa.com/firststudent برای هماهنگی تبلیغ و تبادل از اینجا شروع کن👇 https://eitaa.com/joinchat/107348382C259fa9b08c کانال اخبار مدارس👇 https://eitaa.com/joinchat/740819599C456ffdeab2
مشاهده در ایتا
دانلود
عزیزان زیادی از من پرسیدند که نشانه ی چهار شکلی « ای » رو چطور تدریس می کنم .🤔🤔 ✅ خدمت بزرگواران عرض کنم که برای تدریس این نشانه نیاز به صبوری زیادی است چون یکی از نشانه های پرچالش برای بچه هاست . 🔴بنده روز اول تدریس به معرفی نشانه ها می پردازم تا بچه ها نام و جایگاهشون در کلمات رو خوب یاد بگیرن . 🔴🔴چون تعداد کلماتی که « ایـ » اول دارند هم محدوده ، کلمات ایـ اول رو هم میگم . 🟢🟢روز بعد ترکیب نشانه ها با « یـ » وسط و ساخت کلمات با اونا و روز سوم ترکیب « ی » آخر با نشانه ها و ساخت کلمات با آن ها 🟣🟣یک روز فاصله و تکرار و تمرین و روز بعد به سراغ می کاری میرم و اون و تدریس می کنم . این طوری بچه ها آرام آرام و بدن استرس با نشانه « ای » آشنا میشن و سر صبر یاد می گیرن . امیدوارم تونسته باشم کمکی کرده باشم . 🟥🟥درضمن فرصت خوبیه تا دانش آموزانی که هنوز یه کم تو بعضی نشانه ها اشکال دارن با تکرار و تمرین به کلاس برسند .🏃‍♂️🏃‍♂️ 🌸🦋🌸🦋🌸🦋🌸
داستان نشانه ایـ_یـ_ی_ای اون روز همه نشانه ها با سر و صدای زیادی که از بیرون میومد بیدار شدن و از خونه هاشون اومدن بیرون تا ببینن این همه سر و صدا از کجاست و برای چیه؟ همه نشانه ها بیدار شدن بجز " آ ا" و " اَ َ " همه با تعجب دیدن یه نشانه جدید با کلی شکل مشغول اسباب کشی به شهرک الفباست. گفتن: وااااای چه خانواده شلوغی! خدا به دادمون برسه! اونا از دور دیدن که دوتا از اعضای این خونواده عصا دارن و به سختی دارن وسایل رو میارن. دلشون سوخت و اونایی که میتونستن رفتن کمکشون. وقتی همه وسایل رو آوردن و توی این خونه (اشاره به جای " ای" در جدول) جا دادن؛ خانواده جدید از همه تشکر کردن.. و خواستن که چند دقیقه ای پیش شون بمونن تا با هم آشنا بشن! اونا هم قبول کردن. ا يـ عصاش رو برداشت بلند شد و گفت: من پدر این خانواده هستم. چون دیگه پیر شدم؛ مجبورم همه جا با عصا برم. بچه های من خیلی با ادب هستن و هرجا بریم همیشه منتظر می مونن تا اول من وارد بشم. به همین خاطر همه به من میگن: ايـ اول نشانه ها با هم گفتن: خوشبختیم آقای ايـ بعد نوبت به "يـ " رسید که خودش رو معرفی کنه. " يـ " بلند شد و گفت: من پسر خانواده هستم. نشانه ها گفتن: وااااای چقد شبیه پدرت هستی! "يـ" گفت: بله. هر کی ما رو میبینه همینو میگه. بعضیا هم ما رو با هم اشتباه میگیرن. من همیشه وسط میشینم. برای همین به من میگن: " يـ " وسط. من میتونم با همه شما دوست بشم. نشانه ها گفتن: متشکریم. ما هم دلمون میخواد با شما دوست بشیم! "ی" گفت: منم دختر خانواده هستم. همه میگن منم خیلی به مادرم شبیه هستم. من همیشه آخر میام. شما بگید اسمم چیه؟ " ی " آخر آفرین به شما! "ی" گفت: منم مثل برادرم میتونم با شما دوست بشم! نشانه ها گفتند: خوشحالیم که دوست خوبی مثل شما داریم. "ای" با کمک عصاش بلند شد و گفت؛ منم مادر بچه ها هستم. چون خیلی پیر شدم؛ زیاد جایی نمیرم. من تو شهرک الفبا فقط میتونم با یکی رفت و آمد داشته باشم و هرجا اون باشه میرم. این نشانه به زودی وارد شهر الفبا میشه و من رو از تنهایی در میاره. نشانه ها با ناراحتی گفتن: چه بد!!!!! یعنی باید همیشه تنها باشی؟ "ای" گفت: فعلا بله. اما بعد که دوستم بیاد شما بعضی وقتا من رو میبینید! کم کم وقت خداحافظی رسید. نشانه های ( ب- د - م - س - ت - ر - ن) از اینکه دوست جدیدی پیدا کرده بودن خیلی خوشحال بودن. موقع خداحافظی؛ " يـ " وسط و " ی " نشانه های ( ب - س - ت - ن ) رو محکم بغل کردند و همدیگه رو بوسیدند. اونا کنار نشانه های ( د - ر ) نشستن و با هم عکس گرفتن. اون روز برای نشانه " ای" یه روز خوب و به یاد موندنی بود!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا