eitaa logo
فیتشو | تینا جعفرزاده 🇮🇷
127.3هزار دنبال‌کننده
9.4هزار عکس
1.9هزار ویدیو
20 فایل
سلام🙋🏻‍♀ 🔻اینجا بدنی زیباتر و سالم‌‌تر🧚🏻‍♀️ ذهنی آروم تر و حالی بهتر میسازیم✨ تینا جعفرزاده هستم مربی «لایف‌ استایل سالم بانوان» 🌿 لاغری |تغذیه |تحرک |ذهن |سبک زندگی برای شروع #نقشه رو بفرست 👈🏻 @tina_fitsho @fitsho_champions👈🏻قهرمانامون
مشاهده در ایتا
دانلود
امروزو با پیام شاگرد عزیزم مدینه جان از مشهد شروع میکنیم با کاهش ۱۲ کیلو 😱 مدینه دیسک کمر و واریس داشت❌ .
. بچه ها دیشب ایتا خیلی اذیت میکرد لایومون قطع شد آخرش ولی انتهـای لایو به حاضرین یه سورپرایز خفــــــــن هدیه دادیم که نوش جونشون 😉 🎁 .
. راستی بحث هدیه شد جایزه هــای جشنواره شنبه ۶ بهمن ماه ساعت ۱۵ رو نگفتم براتون👇😍 .
. 🎁 بریم سراغ جایزه جشنواره به سه نفر از عزیزایی که روز ۶ بهمن شنبه ساعت ۱۵ در دوره های فیتشـــــــو ثبت نام میکنــــــن، یک دوره دیگه فیتشو به انتخاب خودشون قرعه کشی و تقدیم میشـــــه 🥳 یعنی هزینه یک دوره رو میدی ولی دو دوره دریافت میکنی 😍 همه ثبت نام کننده ها در قرعه کشی این جوایز شرکت داده میشن👏اما کسایی که در ۲ساعت اول یعنی ۱۵تا۱۷ ثبت نام کنن ۱۰ تا شانس در قرعه کشــــــــــــــی دارن 🤩 و بقیه افراد بعد از یک ساعــــــــــــــت اول که در بازه ۱۷ تا ۲۴ ثبت نام میکنن ۱ شانــــس در قرعه کشی دارن ✅ .
. 🤝بعلاوه به همه ثبت نام کننده هـــ‍ـــای دوره های فیتشو روز شنبه ۶ بهمن ساعت ۱۵، سه تا هدیه بی نظیر تقدیم میشه: 1⃣ یک ماه پیامک انگیزشی فیتشو 😱 کسایی که الان اشتراک پیامــــــــــک دارید ۳۰ روز به اشتراکتون اضــافه میشه 🥳 2⃣ آموزش نوشیدنی های چربی ســــــوز 3⃣ عضویت در کانال تمرینی ۱۰روزه VIP 🎁 دیگه برای شروع هیچ بهانه ای نداری👏 .
. می‌خوام برات یه قصه جذاب بگم یکی بود یکی نبود 😅 توی یه دنیای رنگارنگ و فانتزی یه عروسک وجود داشت که از خودش رضایت نداشـت، اون به خاطر اندام چاقش از حضور تـــــوی مغازه ها و مهمونی ها و جمع‌ ها خجالــت می‌کشید...😞 .
. عروسک قصه ما دلش میخواست مثل عروسکای باربی خوش اندام باشه و لباسای خوشگل و شیک بپوشه اما هیچ لباس مناسبی اندازه ش پیدا نمیشد برای همین اون سعی می‌کرد از عکس گرفتن و نگاه کردن به آینه و آب و هرچیزی که اونو با خودش روبرو میکرد دوری کنه... .
. اون ترجیح می‌داد تنها باشه و خودشــو از دنیای پر هیاهو و شاد اطرافش و از تمام نعمت های سالمی که خدا براش آفریـــده بود محروم میکرد... 😔 .
. عروسک ما وقتی مجبور بود بره مهمونـــــــــــی گشادترین لباسو انتخاب میکرد که چاقیشــــو از بقیه مخفی کنه و معمولا میرفت یه‌گوشــه مینشست که توی دید نباشه و هر چیزی کــه میخورد با یه خروار عذاب وجدان و ناراحتی و حس بد بود...😞 و روز بروز چاقتر و از بقیه دورتر میشد .
. روزی روزگاری، در یکی از روزهایــــــی که عروسک غمگین ما تنهایی در پارک قدم می‌زد، یه مربی بانشاط و کاربلد رو دیــد که یه عالمه عروسک خوشحال داشــــتن باهاش تمرین می‌کردن، با کلی شـــــــــک و تردید دلش رو به دریا زد و رفت پیــش مربی، مربی هم با دیدن ناراحتی‌هــــــــای اون، تصمیم گرفت بهش کمک کنـــــه... .