It's f.m
*نقاشی های زیرخاکی* افسرده و مغموم گوشه ای نشسته بودم که ناگاه به یاد یکی از اوسی های خیلی قدیمیم فِ
It's f.m
حمل برخود ستایی نباشه😂حقیقتا من ک روش کراش زدم🥺😂 منظورم اینه ک اوکی این یکیو واقعا دوسش دارم...و حتی
میدونم کلاهش احتمالا بنظرتون خیلی مسخره بیاد😂😂و اون همیشه سرش میکنه ، همونطور ک شنل قرمزی همیشه با شنل قرمزش بوده(مثلا خواستم کارمو ب یه اثر معروف ربط بدم ایحی ایحی🗿)
ب هرحال این تصمیمی بوده ک در جوانی گرفته بودم و نمیتونم عوضش کنم😐😂😂
It's f.m
من داستانش هم یادمه
اونی ک اردکی بود یا اونی ک با شیدخت نوشتم؟اردکیه رو نمیگما...
It's f.m
اونی ک اردکی بود یا اونی ک با شیدخت نوشتم؟اردکیه رو نمیگما...
ویلویی که عاشق یه دیوونه شده بود یه همچین چیزی