- دردِ بیدرمان شنیدی؟!
حال من یعنی همین ،
بیتو بودن ، درد دارد ؛
میزند مرا زمین..
سعدیا ! گفتی که مهرش میرود از دل ولی ؛
مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد ..
در نهایت مرا در تابوت خواباندند بی آنکه بدانند تنم هنوز هم در جستجوی آغوشی امن بود ...
فوآدبهرَنگِغَمگین
ولی تا ابد حسرت آن روز آخر به دلم میماند که چرا بیشتر نگاهت نکردم....
اما خب ، منِ دیوانه دروغ هایت را باور کردم حتی همان روز آخر !
- صادقانه دروغ میگویند
و عاشقانه خیانت می کنند
کاش دلها اینقدر پاک بود
که برای گفتن دوست دارم
نیازی به قسم خوردن نبود.