باران همیشه می بارد ، ولی مردم ستاره را بیشتر دوست دارند ، نامردیست آن همه اشك را به یک چشمک فروختن .
دلتنگی، درد بیصداست؛
مثل نفسکشیدن با شانههایی سنگین از یادها
و مثل ذوق شکسته در دلت ...
شاید ما آدمها، مثل ستارههای دنبالهدار باشیم؛
میآییم، درخششی کوتاه داریم و بعد دوباره
در تاریکی شب گم میشویم، اما جایمان همیشه خالی میماند ..
گفت: از دور که به خودت نگاه میکنی چه میبینی؟
گفتم: کسی که از بیچارگی صبور شد،
و از دوام آوردن، قوی!
حـال مـن
حال اسیری اسـت که هنگام فرار
یـادش اُفــــتاد کـسی منتظرش نیســت
نرفت ...
گرچه صبح آمد ولی دیشب میان اشکها
در فراسوی خیالت همچنان جا مانده ام ...