گفت: از دور که به خودت نگاه میکنی چه میبینی؟
گفتم: کسی که از بیچارگی صبور شد،
و از دوام آوردن، قوی!
حـال مـن
حال اسیری اسـت که هنگام فرار
یـادش اُفــــتاد کـسی منتظرش نیســت
نرفت ...
گرچه صبح آمد ولی دیشب میان اشکها
در فراسوی خیالت همچنان جا مانده ام ...
فوآدبهرَنگِغَمگین
و چه احساس نجیبیست که با دیدن تو
طلبِ عشق زِ بیگانه ندارم هرگز ؛