زخمهایم حالا بی صاحب اند
درست از وقتی که دیگر او نیست تا با بوسههایش ، تلخی این دردها را به کامم شیرین کند . .
فوآدبهرَنگِغَمگین
-
هرچه کردم تا بدانی دوستت دارم نشد
تلخی ناباوریهایت دلم را پیر کرد؛
گرچه مال من نباشی تا اَبد میخواهمت
بی تو گفتم مرگ اما، مرگ هم تاخیر کرد . .
دل به دلدار سپردن کار هر دلدار نیست ،
من به تو جان میسپارم ، دل که قابل دار نیست .
حُفرهای بود پر از خون وسطِ سینه ی من ؛
مِهرت افتاد به قلبم ضربان شکل گرفت . .